بلده نور - بهشت گمشده

لطفا نظرات ومطالب خود را جهت معرفی بهتر منطقه بلده بیان فرمایید

میرزا ابوالقاسم نوری

 ابوالقاسم فرزند محمد تقی نوری مستوفی اصطبل همایونی، از عکاسان دوره ناصری و مظفری است که عکس هایی از او در آلبوم های گلستان ودر دست خانواده های ایرانی دیده می شود.

 چنین می نماید که در حدود سال 1323ه.ق. نوری سفری به عتبات رفته و دورنمایی از طاق کسری و بقعه سلمان پاک که در شش فرسنگی بغداد است برداشته (آلبوم 461) ونیز همان سال عکس هایی از مقبره ابن بابویه وامامزاده حسن و دورنمای مقبره سید نصیرالدین در تهران ونیز عکس هایی از آرامگاه شاه نعمت الله ولی در ماهان کرمان انداخته است.(ذکاء،‌ 1376، ص 117)

  

 

 

عکس شماره شش

برگزاری نماز جماعت در صحن حرم امام حسین (ع)درسال 1323ق.

عکاس: ابوالقاسم نوری

 

 

 

عکس شماره هفت

برگزاری نماز جماعت آقا سید محمد باقر حجت در صحن حرم امام حسین در روز عید فطر در سال 1323ق.

عکاس: ابوالقاسم نوری

 

برای نخستین‌بار در ایران گزیده‌ای از آثار «میرزا ابوالقاسم نوری»، یکی از مهم‌ترین عکاسان دوران ناصری و مظفری در موزه‌عکسخانه‌شهر به نمایش گذاشته می‌شود.

در این نمایشگاه عکس‌های مجموعه‌ی شخصی خانواده‌ی ایشان به همراه بخش‌هایی از عکس‌های معروف‌شان که در آلبوم‌خانه‌ی کاخ گلستان نگه‌داری می‌شود، در کنار هم قرار گرفته و کلیتی مناسب از مجموعه‌ی آثار این عکاس قدیمی و شاخص به دست می‌دهد.

   بخشی از این عکس‌ها تاکنون دیده نشده و جزو مجموعه‌ی خصوصی خانواده‌ی نوری بوده است. نوادگان ایشان برای نخستین بار این عکس‌ها را دراختیار موزه و این نمایشگاه قرار داده‌اند تا همگان آن را به تماشا بنشینند. برای این‌که از دیگر ابعاد عکس‌های ابوالقاسم نوری غفلت نکرده باشیم بخش‌هایی از عکس‌های دیگر دوران زندگی‌اش را در کنار این عکس‌های تازه قرار داده‌ایم. عکس‌هایی که میرزاابوالقاسم نوری، از بقاع متبرکه و رجال گرفته است. به این ترتیب می‌توان مدعی شد نمایشگاه فعلی، بخش اصلی از عکس‌های این عکاس دوران قاجار را برای اولین بار در ایران در کنار هم به نمایش خواهد گذاشت.

   می‌توان در حال و هوای عکس‌های میرزاابوالقاسم نوری قدم زد و از این طریق به تماشای تاریخ نشست. تاریخی بیش از یک قرن در این مرز و بوم. می‌توان با عکس‌های خانوادگی‌اش شکلی از خانواده‌ی نوعی در ایران یک قرن پیش را شناسایی کرد، با عکس‌های اماکن و بقاع متبرکه‌اش، اول به اهمیت این مکان‌ها نزد ایرانیان حتی در بیش از یک صد سال پیش پی برد و دوم این‌که انگار در تاریخ سفر کنیم و به تماشای آن‌ها بنشینیم. و با عکس‌های رجال‌اش می‌توان باز به تاریخ بازگشت و اهمیت طیف‌ها و قشرهای مختلف افراد اجتماع ایران در یک قرن پیش را شناخت.

   به عبارتی دیگر، عکس‌های تاریخی و به شکل خاص آثار میرزاابوالقاسم نوری می‌تواند بخش‌هایی از یک کل به نام زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردمان ایران زمین در گذشته را برایمان احضار کند و از ما بخواهد دقیق‌تر در آن نظاره کنیم.

زمان؛ شنبه ۲۷ شهریورماه ۹۵، روزهای شنبه تا چهارشنبه از ساعت ۹ تا ۱۳ و ۱۴ تا ۱۸ و روزهای پنج‌شنبه از ساعت ۹ تا ۱۳
مکان؛ موزه عکسخانه شهر به نشانی تهران، میدان هفت تیر، میدان بهارشیراز، پارک بهار شیراز

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

اصل ونسب صدر اعظم نوری

اصل ونسب صدر اعظم نوری

تاریخ خانوادگی خاندان نیرنوری وخواجه نوری، اصل ونسب میرزا نصرالله خان اعتماد الدوله،را به خواجه عبدالسلام بن صالح معروف به خواجه اباصلت هروی می رساند، که گفته می شود ازمریدان وعلاقه مندان ومحرم اسرارامام علی بن موسی الرضا (ع) بود.

سرنوشت اباصلت دراسناد گوناگون متفاوت ذکر شده است ازجمله بنا به روایتی پس ازاینکه امام علی ابن موسی الرضا(ع) به دست مامون به شهادت رسید،شرایط به گونه ای شد که خواجه اباصلت ازطوس به عراق آمده وبعد ازچندی ازدنیا رفت.

روایت دیگری که درست تربه نظرمی رسد نیز نقل شده است مبنی براین که پس ازشهادت امام رضا (ع) در همان جا ساکن شد تا اینکه ازدنیا رفت ودرهمان جا مدفون گشت ودلیل درستی این روایت نیز ان است که امروزه بقعه ان مرحوم در نزدیکی مشهد ،معروف وزیارتگاه خاص وعام است.

پس ازوی فرزندان ونوادگانش جلای وطن کرده وازطوس به عراق ( به احتمال زیاد منظورعراق عجم است) وازآن دیار به مازندران که پناهگاه شیعیان بود،آمده ودر بلده نور مسکن گزیده وبه طایفه خواجه موسوم ومشهور شدند.

جد بزرگ میرزا آقا خان،حاج محمد اکبرکه فرزند خواجه بیک واوفرزند خواجه لطف الله اباصلتی است،صاحب ثروت ومکنت فراوان ومرجع وپناهگاه خاص وعام بوده است. در چگونگی اوضاع واحوال حاج محمد اکبر وچگونگی ورود به مناصب دولتی امده است:

حکام مازندران درخدمت شاه عباس ثانی صفوی هنگام ورود به مازندران وعزیمت به اشرف وفرح اباد ازاوشکوه کردند که هوای حکومت داری درسر دارد ومردم را ازاطراف ونواحی دورخورجمع کرده وبه خود می خواند.

شاه عباس ثانی حاجی مزبوررا به فرح اباد احضار کرد وپس ازبازخواستی که در محضر شاه صورت گرفت مسلم شد که انچه درباره وی به عرض رسانیده اند محض افترا بوده وپایه درست ومستدلی نداشته است.

حاج محمد اکبرمعروض داشت که اجتماع والتجای خلایق درمنزل وسرای من دو دلیل دارد:اول آنکه غالبا ازظلم حکام فرارکرده وبه جانب این بلده روی می اورند وناچاردل ازایل واوطال برمی گیرند.دوم انکه هرچه دارم بی مضایقه درراه مجاوران ومسافران وابن السبیل ومیهمان خرج می کنم وسفره من همواره بروی مردم گشاده است.

شاه که یقین دانست سخن او صدق است وساعیان صرفا ازراه غرض ورزی وحسادت سعایت او را نموده اندبرمرتبه حاجی میرزا اکبر افزود واورامورد تفقد شاهانه قرار دادوحکومت ان ولایت رابه پسرش خواجه ابدال بیگ داد وپسردیگرش حاجی طاهر بیگ رابا خود برده واوراحرم اقای وایشیک اقای حرم خود ساخت.

 

 

خواجه ابدال بیگ فرزندی به نام اقا ربیع داشت که بعد ازپدربه کلانتری ان سامان رسید وفرزند دیگرش میرزاهاشم درزمان نادر شاه افشاربه مستوفی گری دیوان منصوب شد وفرزند دیگرش خواجه محمد دراندک مدتی به لقب خانی ملقب وبعد ازپدر به حکمرانی رستمدار(نوروکجور)مفتخرگردید وفرزند کوچکتراوبه نام پدر،حاجی میرزامحمد اکبرموسوم وازروی احترام نسبت به حاجی،اورا میرزا اقا بابا صدا می کردندهنگامی که دوره صفوه وافشاریه سپری شد وحکومت درمازنران به محمد حسن خان قاجاررسید،به دلایل کوناگون ازجمله ازروی عدم اگاهی با تاریخ واوضاع این خاندان،حکومت محلی ازآنان گرفته وبه خاندان دیگری داده شد.

 با این حال، خاندان خواجه (نوری )درمقام ریاست محلی وریش سفیدی منطقه خود باقی ماند ونفوذ محلی خود را دراداره امورمنطقه دوام داد.

 چون سلبسله زندیه نسبت به خاندان خواجه بد گمان شده بود، به دستورعلی مردان خان زند،ازبزرگان آن خاندان،میرزااسدالله خان فرزند حاجی اقا بابا را به عنوان گروگان به اصفهان بردند.

بعد ازفوت علی مردان خان ،میرزا اسدالله خان ازاصفهان به استراباد امد وبه محمد خان قاجارواقا محمد خان پیوست.

درموقعی که آقا محمد خان قاجاردراغازکارخود شیخ ویس زند را در استراباد شکست داد واورامتواری ساخت،مصمم شد که به ماندران اید وپس ازجمع اوری نفرات وساز وبرگ کافی به عراق (عجم) حمله کند. دراین لشگرکشی بود که اقا محمد خان قاجار،میرزا اسدلله خان را به وزرات لشگر خود منصوب ساخت.

 ازهمان هنگام میرزا اسدلله خان وبرادران واولادش دردرگاه قاجاریه به خدمت مشغول شدند.دردوران فتیعلیشاه ،میرزا اسدلله خان ،همچنان وزیر لشکربود وفرماندهی کل قوای رزمی ایران را برعهده داشت.وی چندی نیزبه جای نواب شاهزاده اماموردی ،میرزا ایشیکچی باش وسرکشیک امرای درباروسرکردگان وغلامان خاصه فتحعلیشاه بود ودرزمان غیبت فتحعلشاه ازتهران ،وی خزانه دارونگهبان گنج ها وامین دربار می شد.

برادرش نصرالله خان،سرکرده ملازمان نوری وحکمداررستمداربود وبرادردیگرش محمد زکیخان سردار نوری،سردارکل وحاکم فارس وکرمان وداماد فتحعلیشاه بود.

درفرمان هایی که ازدوره فتحعلیشاه درباره میزااسدالله خان،صادر شده واداره امور نوروکجوروتوابع به وی واگذار گردیده است.

چند سالی پس از ترک دربارورفتن به نور،فرزند میرزا اسدلله خان که میرزا نصراللله خان معروف به( آقا خان) دردربارماند ودرخدمت پادشاهی قاجارشاهد پیشرفت فراوانی شد.

وی درفاصله چند سال اندک تا اندازه ای ازخود استعداد وپشتکار نشان داد که به معاونت وزارت لشکر منصوب شد وسرانجام درسال 1245 که فتحعلی شاه میزا اسدلله خان را پیروخسته وعلیل یافت ومایل بود که به موطن اصلی خویش بازگشته وباقی زندگی را درانجا بگذراند،حکومت نوروکجور(رستمدار)را به وی داد وفرزندش ،میرزااقا خان را رسما به سمت وزیر لشکرمنصوب کرد.

میرزا اسدلله خان ده پس وچهاردختر داشت ومیرزا آقا خان ازهمه پسران او کوچکتر بودکه نام ونصب هریک ازپسرانش به شرح زیر است:

1 -حاجی شکرالله خان که همزمان وزارت لشکر پدرش امیرولایت فارس ودرهمان حال سرکرده هزارنفر کشیکچی خاصه نوربود.

2-میرزا محمد حسن که بعد ها حاکم نور شد.درزمان میرزا اسدلله خان در سال 1248 او به نیابت حکومت بلوکات نوررسید.

3- میرزا فتح اله لشکرنویس باشی

4- میرزا نصرالله،صاحب تذکره خطی درزمان صدارت میرزا اقا خان وزیرنظام شد.

5- میرزاهدایت لله که مستوفی دیوان اعلی بود.پدرمیرزا صادق قائم مقام که درزمان میرزا اقا خان بر ضد عموی خود اقداامات زیادی کرد.

6- جعفرقلی خان غلام پیشخدمت دیوان اعلی که دویست نوکرازکد خدازاده های نوردرخدمت او بود(1249)

7-اقا بابا خان سرکرده سیصد نفرملازم تفنگچی نوری

8- اقا محمد کریم

9ـمیرزامحمد حسین که درجوانی درگذشت

10 میرزا نصرالله ملقب به میرزا اقا خان

میرزا اسدلله خان دربلده نورودرتهران(بین ناصریه وپامنا)د ارای بنا ها وباغات فراوانی بوده واملاک فراوانی دیگری نیزدرمازندران داشت که همه را به اولادش واگذاشت.میرزا اسدلله خان درجمادی الاول سال 1250 هجری قمری دار فانی را وداع گفته وسرپرستی فرزندان خود را به کوچکترین انها( که از دید پدرباهوش تربود ) سپرد.

 برگرفته ازکتاب میرزا اقا خان نوری اثردکتر پیروزمجتهدزاده

توضیحات:1-میرزا زکیخان واقف وموسس تکیه ومدرسه علمیه بلده نور می باشد که اکنون این اثرتاریخی موجود می باشد.

2- منظور از((نور)) دره ییلاقی نورمی باشد که درتقسیمات کشوری درسال 1339 شهرستان نورشامل بخش حومه،چمستان وبلده نوربه تصویب هیات وزیرا ن رسید وسولده به شهرنورتغیرنام پیدا کرد.

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

زندگینامه خودنوشت میرزا حسین قلی نوری، حاجی واشنگتن

میرزا حسین قلی نوری (1228-1277) مشهور به حاجی واشنگتن ملقب به صدرالوزاره وصدرالسلطنه پسرهفتم میرزا آقاخان نوری، نخستین سفیر ایران در ایالات متحده آمریکا بود.

وی در سال 1310 وزیر فوائد عامه شد. مرحوم علی حاتمی گوشه ای از زندگی او را در سال 1361 در فیلمی به نام حاجی واشنگتن به تصویر کشید. وی این یادداشت را که تاریخی از زندگی او و روزگار قاجار بدست می‌دهد بر نسخه مجموعه یادداشت‌های تاریخی موجود در کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی (5933) به یادگار نوشته است.

بسمه تعالی

روز پنجشنبه غرّه شهر شعبان المعظم ئیلان ئیل هزار و سیصد و یازده هجری 1311که ازعمرم 47 چهل و هفت  میگذرد و سی سال است که پدرم مرحوم جنّت مکان میرزا آقان خان صدر اعظم وفات یافته و حضرت علیّه والده بزرگوارم که دختر عموی پدرم که  مرحوم زکی خان  سردار است، هشتاد ساله، در نجف اشرف مجاور است. و روزیست که فرزندم مهرماه خانم بسلامتی بجهت محمد حسین خان، پسر ساعد الدوله سردار تنکابنی عقد میشود به مبارکی، این کتاب از شخصی ابتیاع شد.

این تاریخی است که عمّ بزرگوارم مرحوم فضل الله وزیر نظام انشاء فرموده، هشتاد سال عمر کرده؛ بعد از پدرم به فاصله دوازده سال مرحوم شد. و بعد از بر هم خوردن دستگاه صدارت هر قدر کوشش کرد با کمال استعداد و قابلیّت صاحب کار نشد و از پدرم بزرگتر بود و بنده زمان عزل پدرم ده ساله بودم و زمان فوت پدر هفده ساله، به هندوستان جنرال قونسول و در ینگی دنیا سفیر کبیر شدم و پسر هفتم مرحوم پدرهستم. به مکه و عتبات و مشهد مقدّس به زیارت رفتم. امروز ملقّّب به صدر السلطنه و وزیر فواید عامّه هستم و خانه بنده در نظامیّه روبروی مسجد سپهسالار است و فرانسه و انگلیسی میدانم و اولادم منحصر به همین دختر است و روزگار ایران را تباه وسیاه میبینم. خدا به همه رحم کند، دنیا محل عبرت است. رفتند و ما هم می­رویم و هرچه دارم همه از دولت قرآن دارم.

 حرّره حسینقلی نوری سنه

1311

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

امامزاده سید زکریا (ع) اوزکلا از نگاه استاد منوچهر ستوده

 

 

 

 

 

عکسی از نمای جدید امامزاده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٥
تگ ها :

طبیعت زیبای بهاری بخش بلده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس های زیبای زمستانی منطقه بلده (عکس ها ارسالی از دوستان )

روستای زیبای کمررود

امامزاده محمد بن بکر بن علی (ع) روستای کلا

شهر بلده

جاده زیبای سیاه سنگ

 جاده مسیر بلده

امامزاده اسماعیل (ع) شهر بلده

پارک شهر بلده

روستای زیبای رزن

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس هایی زیبا از پاییز 94 بلده

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤
تگ ها :

قشون و تفنگچیان ابولقاسم خان سلطانی نوری

قشون و تفنگچیان ابولقاسم خان سلطانی نوری معروف به معاون حضور فرزند میرزا محمد حسن خان سلطانی نوری معروف به محمد حسن خان معین.
مرحوم معاون حضور در این عکس در ردیف اول ایستاده در وسط عکس با کتی روشن هستند.
درسمت چپ معاون حضور : امیر مصدق خواجه نوری (با قطار فشنگ بر سینه)
درسمت چپ امیر مصدق خواجه نوری : میرزا نیما خان اسفندیاری (با قطار فشنگ بر سینه)
تفنگچیآن بلده ای ، نوری وکجوری میباشند.
تاریخ عکس: ۱۲۸۲ هجری شمسی

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٤
تگ ها :

اجتماع بزرگ اربعین بخش بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس های قدیمی

نشسته از

طرف راست نفر دوم: خان بابا خان سلطانی نوری
نشسته از طرف چپ نفر اول: حبیب الله نادری
تاریخ عکس: ۱۳۱۱ هجری شمسی
در منزل آقای حبیب الله نادری در بلده

 

طرف چپ ایستاده:
خان بابا خان سلطانی نوری فرزند علی محمد خان سلطانی نوری (سالار مجلل)
طرف راست ایستاده:
سرهنگ ستاد جمشید خان سلطانی نوری فرزند علی محمد خان سلطانی نوری (سالار مجلل)
همراه با عده ای از روحانیون
تاریخ عکس: ۱۳۱۱ هجری شمسی در عمارت سلطانیه بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس هایی از طبیعت زیبای بلده

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس هایی از بهار زیبای سال 94 منطقه بلده

شکوفه درخت گیلاس

نمایی از کوه آزادکوه

 

روستای اوز

 

 

نمای آزادکوه از روسای کلاک علیا

نمایی از روستای اوز و اوزکلا

عکس پانوراما از آزادکوه و دماوند

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

شعری از آقای ابوالقاسم شاه حسینی ازروستای اوزکلا در خصوص آمدن بهار

منطقه سر سبز و کوهستانی دره نور که گوشه ای از جاذبه های طبیعی ، از الطاف بی انتهای خداوند بزرگ و مهربان و خالق زیبائیهاست ، همیشه شاهد شکفتن احساسات مردم بی ریای این خطه از میهن اسلامیمان است ، که وجود شاعران گمنام آن نشانگر عمق احساس و لطافت روح کسانی است که این استعداد خدادادی را در جهت او و برای رشد و تعالی فرهنگ و اعتقاداتشان به کار بسته اند . که از میان آنان ، آقای ابوالقاسم شاه حسینی فرزند حسن یکی دیگر از شاعران روستای اوزکلا می باشد

ایشان که متولد سال 1329 هستند ، از ابتدای جوانی به جهت عشق و علاقه و نیز هوش و ذکاوت خاص خانوادگی که داشتند به سرودن شعر پرداخته اند و غالب اشعارشان در وصف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و همچنین اشعار انقلابی و نیز سروده هائی در خصوص شهیدان ، از جمله چند نفر از شهدای روستای اوزکلا است

آقای شاه حسینی اشعارشان را در قالب دیوان شعر تنظیم نموده اند و قطعه شعر آمدن بهار که در سال 1349 سروده اند یکی از آنهاست

بیا جانا دمی بنگر صفای باغ و بستان را

که فصل نوبهار آمد صلا زد مر زمستان را

خروش بلبل شیدا سکوت باغ بر هم زد

قشون لاله از هر سو مسخر کرد بستان را

سراسر فرش خضرائی بسی زیباست در هامون

فراوان تاج گل بر سر تماشائیست قضبان را

فضای آسمان روشن چو قلب پاکبازان شد

خدایا نعمت افزون کن در این ایام پاکان را

مکن تحقیرم ار بینی که ره مستانه پیمایم

بجا نگذاشت فروردین حواس هوشیاران را

ز انفاس نسیم ای دل همه آفاق جان گیرد

دم روح القدس باشد مگر باد بهاران را

نگاهم خوشه چین آمد چو دید آن روضه حسنش

که ناچارست کمتر کن ملامت خوشه چینان را

نه سوسن داده وجد اکنون به پهنای زمین یکسر

سریر سنبل و نسرین به رقص آورده مرغان را

گریبان ار به چنگ آرد تو را شوخی کمان ابرو

دلت ناید که بستانی ز دستانش گریبان را

بهاران را تو اینسان بین که زیبائیست دست افشان

مهالست آن که گردانی از آن رخساره چشمان را

ز بلقیس از صبا گوئی نسیم آورده پیغامی

چه به زین صبح جان پرور پیامی مر سلیمان را

اگر صاحبدلی چون ما بیا در ساحت گلشن

به بزم لاله و سنبل غزلخوان بین هزاران را

کنار جوی آب ای دل شنیدی صوت موزونش

حکایت می کند اینسان حدیث چشمه ساران را

نیامد هیچ ایامی به از اسفند و فروردین

ولی اردیبهشت آید نماند رونق آنان را

اگر اردیبهشت آید نگه کن رشگ جنت بین

که تمثیلش کنند ای دل همانا باغ رضوان را

الا ای باد نوروزی که بنوازی رخ از هر سو

پیام شاه حسینی هم نوازش می دهد جان را

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس هایی از رودخانه خروشان بلده در فصل بهار 94

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها :

عکس هایی از زمستان کم بارش امسال بلده

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها :

منزل آغا خان نوری در روستای ناحیه

منزل آغا خان نوری در روستای ناحیه که متاسفانه در میان بی توجهی مسئولین میراث فرهنگی در حال تخریب می باشد .

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
تگ ها :

گفتگو با زنده یاد مرحوم بهجت الزمان اسفندیاری ، خواهر نیما

 بهجت الزمان اسفندیاری همان ثریا خواهر دردانه و کوچولوی نیما یوشیج پدر شعر نوی ایران است. او با کوله بار 90 سال خاطره و تجربه در آسایشگاه کهریزک زندگی می کرد و بدرود حیات گفته است ..
وقتی در نور متولد شد، نیما 20ساله بود. او می گوید: خانواده ام همه ماجراجو بودند و این صفت را از پدر به ارث برده بودند.
پدر نمونه کامل انسانی بود که در زندگی ما وجود داشت ، به طوری که نیما درباره اش می گوید: من مسلح مردی دیدم / سبلت آویخته ، بر دست عصا/ نقش بر لب هر دم / که می آمد تن خسته سوی ما.
این تاثیر را رضا اسفندیاری یا همان لادبن نوری هم پذیرفت به طوری که او انقلابی شد و به نهضت جنگل پیوست و بهجت الزمان به عرفان و فلسفه روی آورد.
بهجت الزمان از روحیه مردانه ای برخوردار بود و از معدود زنان سالخورده ای بود که دنیای مدرن را می ستایید و اینترنت را بهترین وسیله برای کسب آگاهی و اطلاعات برمی شمارد. او زنی عارف ، تنها و مهربان بود .

در زیر قسمتی از گفتگوی وی در خصوص نیما حضورتان تقدیم می گردد:


خانم اسفندیاری شما کوچکترین عضو خانواده و تنها بازمانده آن نسل هستید. در این باره صحبت کنید؟
خانواده هفت نفری ما متشکل از پدرم ابراهیم خان اسفندیاری و مادرم ، شمسی و توران و برادرانم رضا اسفندیاری یا همان لادبن نوری و علی اسفندیاری یا همان نیما یوشیج بودند.
پدرم از مشروطه خواهانی بود که در جریان مشروطیت بعد از شناخت ماهیت آن به دنیای خود بازگشت. او کشاورزی پاکدل و مردی وارسته ، هنرمند و اهل موسیقی بود و تار را از درویش خان آموخته بود. شکارچی خوبی بود که گاه خودش باروت و ساچمه درست می کرد.
او مرد رزم و موسیقی بود. نیما او را بسیار دوست داشت و همیشه همراه او به کوهستان می رفت و بهترین خاطرات خود را از زمانی داشت که به بالای کوه یا دورترین نقطه ییلاق ، قشلاق می رفتند و شب ساعات طولانی گرد آتش جمع می شدند.
این تاثیر در منظومه افسانه بوضوح دیده می شود.
یاد دارم شبی ماهتابی
بر سر کوه نوبن نشسته
دیده از سوز دل خواب رفته
دل ز غوغای دو دیده رسته
باد سردی دمیده از بر کوه
نیما بیشترین تاثیر را از پدرم می گرفت. در زندگینامه خود نوشت نیما آمده است : پدرم مرا سوار اسب کهر کرد و گفت می روی شهر، درس می خوانی ولی بچه کوهستانی و باید به کوهستان برگردی. نیما عاشق طبیعت بود.

در آثار نیما هم می توان این علاقه و عشق به زادگاه و طبیعت را بوضوح دید؟
علاقه شدیدی داشت و هیچ جا به اندازه شمال احساس راحتی نمی کرد، به طوری که مدام می گفت: داروک کی می رسد باران
یا می گفت : ققنوس ، مرغ خوشخوان ، آوازه جهان
آواره مانده از وزش بادهای سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان
و یا شعر قلعه سقریم را تحت تاثیر زندگی پرفراز و نشیب خودش نوشت. او مردی آسیب پذیر بود و زندگی در نظر او قلعه ای بود که در آن زندگی می کرد و اشاره به زندگی از هم پاشیده پس از مرگ پدرم داشت.
او در شعری دیگر دوران کودکی و زادگاه خودش را این گونه تصویر می کند:
به حد فاصل آن دو دیار ناتل و یوش
در آن مکان که همه کوههاست هول انگیز
در آن مکان که بهر بامداد جای رمه
همی نهادند از شیر جوله ها لبریز
به 20سال از این پیش کودکی می زیست
که بس عزیز پدر بود و پیش مام عزیز
شنیده دارندش دائم نشانه و احوال
سپید روی و گشاده جبین و فکرت تیز
همی گذشت زمانش به لعب های دیگر
رفیق طفلانی مانند خویش چابک خیز
کنون چنان شد از بخت تیره ، کان کودک
نه رنجه گشته بکرده است از برم پرهیز

اختلاف سنی شما با نیما چند سال بود؟
نزدیک 20سال ، میان من و او اختلاف بود.

نیما بارها در نامه هایش خطاب به شما احساس نارضایتی و نگرانی می کرد. علت این نگرانی چه بود؟
من در دورانی رشد کردم که اجتماعیون حضور داشتند و بعدها با انقلابیون معروف شدند. میرزا کوچک خان و همراهان او در مازندران و لابلای جنگل های انبوه دست به مبارزه زده بودند.
این روحیه در من هم به وجود آمده بود چرا که پدرم شکارچی و برادرم مبارز بود. نیما هم بی تاثیر از شرایط آن زمان نبود. من به سمت عرفان و فلسفه کشیده شدم.
آن زمان نیما در آستارا زندگی می کرد و در وزارت مالیه مشغول کار بود که بعدها چون با روحیه او نساخت. این وزارت را رها و در مدرسه صنعتی آلمانی شروع به تدریس زبان و ادبیات فارسی کرد.
من مرتب به او نامه می دادم و از خودم و روحیاتم برایش می نوشتم. خوب یادم هست که نوشتم : «اطرافیان مرا به غواصی می خوانند و من احساس می کنم که می توانم در تاریکی زندگی کنم.»
اوضاع و احوال مازندران و جو سیاسی کشور، باعث شده بود من نیز بی تفاوت نباشم و در مسائل مختلف ابراز نظر کنم.
نیما در این شرایط نگران من بود. در دست نوشته هایش این نگرانی را به وضوح می توان دید. او می گفت :«من آینده خطرناک تو را از دور می پایم.»
نه تنها نیما بلکه مادرم هم نگران وضع من بود و می گفت سر نترس تو عاقبت برایت دردسر خواهد شد.

به خاطر دارید چطور شد نیما به طرف شعر کشیده شد؟
در دوره ای که نیما کودکی بیش نبود، همراه پدرم تا 12سالگی به کوهستان و طبیعت می رفت و گله داری می کرد. بعد از آن خواندن و نوشتن را تحت تعلیم آخوند روستا فرا گرفت. به تهران آمد و در مدرسه سن لویی زبان و ادبیات فرانسه و نقاشی یاد گرفت.
آن زمان مردم به شعر و ادبیات علاقه نشان می دادند و البته تحت تاثیر فرهنگ و آداب غرب بودند. «ناخن دراز کردن و رنگ کردن ، انواع مدل مو و لباس و از نظر فرهنگی گرایش های مختلف نویسندگان و موسیقیدانان به فرهنگ غرب نشانه هایی از این غرب زدگی بود.»
نیما در آن مدرسه با استاد نظام وفا که استاد ادبیات بود آشنا و به سمت شعر و شاعری کشیده شد. نظام وفا در یکی از شعرهای نیما خطاب به او می نویسد:
«روح ادبی شما قابل تعالی و تکامل است و من به داشتن چون شما فرزندی تبریک می گویم.» بعدها نیما هم منظومه «افسانه » را به نظام وفا تقدیم کرد. در جایی می نویسد:
دیوانه شو
نظام اگر هست گوبیا
که او را سری است چون سر گردن فراز من
در آن مدرسه بسیاری از افراد شعر می گفتند:
آن شاعر لات لاابالی
حیدرعلی کچل کمالی
یکی از دانش آموزان سرش مو نداشت و بچه های مدرسه او را این گونه معرفی می کردند. یکی از دوستان نیما که بعدها مجله باغچه ریحان را چاپ می کرد ریحان نام داشت و دوستی آنها از همین مدرسه شروع شد و تا سالها ادامه پیدا کرد.

تا زمانی که نیما ازدواج کرد و به تهران رفت ، شما و نیما چند سال در یک محیط خانوادگی کنار هم زندگی کردید؟
سال 1305وقتی 11سال بیشتر نداشتم ، پدرم فوت کرد. آن زمان نیما تازه با عالیه جهانگیر نامزد کرده بود. با فوت پدرم و جدا شدن نیما، گویی خانواده از هم پاشیده شد.
من و نیما مدت کوتاهی در کنار هم بودیم اما همیشه با نامه از حال یکدیگر با خبر می شدیم. او در نامه ای به من نوشت: «بهجت کوچولو، در شبهای تاریک چه حالی دارد؟ برای تو یک کلاه از گل درست می کنم که هر چه پروانه هست ، دور این کلاه جمع شونده.
برای تو پیراهنی به دست می آورم که در مهتاب ، مهتابی رنگ و در آفتاب به رنگ آفتاب باشد. این چه رنگی است؟ اگر گفتی؟ وعده هایی که می دهم راست است یا دروغ ، برای تو از آن اسباب بازی هایی می خرم که دلت می خواهد، به شرط این که فکر کنی ، ببینی چه سوغاتی خوبی می توانی از کنار مرداب ها برای من بیاوری.»

اطراف نیما دوستان بسیار زیادی بودند، مثل شاملو، اخوان ثالث ، و جلال آل احمد که البته آل احمد بیشترین ارتباط را با نیما داشت. در این باره توضیح بفرمایید.
نیما آدم شناس خوبی نبود و دوستانش را انتخاب نمی کرد، بلکه دوستانش او را انتخاب می کردند. در این میان ، دوستان خوبی نظیر جلال آل احمد، سیمین دانشور، شهریار و ابوالحسن صبا، نیما را به گرد خود راه دادند. در دوره ای که نیما بازداشت شده بود، جلال آل احمد زحمات زیادی برای آزادی او کشید.
نیما القاب مختلفی را هم برای شاعران انتخاب می کرد. لقب بامداد را به شاملو داد و برای اخوان ثالث لقب امید را برگزید.

نیما در مجله موسیقی هم فعالیت می کرد و سردبیر آن بود. در این باره صحبت کنید.
نیما با ابوالحسن صبا دوستی نزدیکی داشت و البته منتخب صبا از اقوام نزدیک خانواده ماست.
نیما به اصرار همین دوستان سال 1317در سلک نویسندگان آن مجله مشغول کار شد و مطالب خود را چاپ کرد. البته گاه دوستان نیما مطالب و اشعار او را می بردند تا چاپ کنند. در مجله خروس جنگی هم مدت کوتاهی کار کرد.

از مجله خروس جنگی که نیما در آن مطلب می نوشت و نقاشی می کشید بیشتر صحبت کنید.
مدت کوتاهی در این مجله کار می کرد. هدف آنها نقاشی مدرن و نو با همکاری با جلیل ضیائپور بود. این مجله طعم سیاسی داشت.

نیما با انتشار نوشته هایش در مجلات و نشریات مختلف با موضعگیری های مختلفی مواجه می شد
دکتر خانلری که از اقوام ماست ، اوایل دوستی خوبی با نیما داشت ، اما بعدها خانلری گرایش خاصی به رضاخان پیدا کرد و روابط میان آنها قطع شد.
خانلری دنیای سخن را چاپ می کرد و علیه نیما موضع می گرفت.

انزوا و گوشه گیری بخشی از زندگی نیما بود. علت آن چه بود؟
نیما از شهریور 20تا سال 1332که همه در جنب و جوش مسائل سیاسی کشور بودند در انزوا به سر می برد.

این انزوا خودخواسته بود؟
بله ، نیما به سمت ادبیات گرایش پیدا کرده بود و به من هم توصیه می کرد به سمت ادبیات بروم. در زندگی خصوصی او همسرش بیشترین تاثیر را در انزوای او داشت.
البته شاید خود او این طور می خواست ، در حالی که قبلا در شعری خود را شیر لقب داده بود:
منم شیر، سلطان جانوران
سردفتر خیل جنگ آوران
که تا مادرم در زمانه بزاد
بغرید و غریدنم یاد داد
من این شعر را همیشه دوست داشتم ، آنجا که می گوید:
مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی

زمانی را که نیما منظومه افسانه را نوشت ، به خاطر دارید؟
او در مقابل اشعارش با موضعگیری های مختلفی مواجه شد و با گفتن منظومه افسانه زنجیر و قیدهای کمی را یکباره از هم جدا کرد و بعد از آن ، در اشعار مختلفی مثل آی آدمها، اندوهناک شب ، ققنوس و ناقوس ترکیب ، قالب و شیوه بیان تازه ای در پیش گرفت. او می گوید:
یکدست بی صداست
من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب
فریاد من شکسته اگر در گلو و گر فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما فریاد می زنم
فریاد می زنم
پس از این شعر، حکومت زمان به نیما بدبین شد و او به زندان افتاد نیما اشعار محلی زیادی هم دارد.
من کاچ ور قرمز جمه تلیم
چاشنی نخورد گدا رمن هلیم
اوندم کو من بخوشتم شیرینم

خونسه ی و هارون کلیم و معنی آن چیست؟
من خار سرخ جامه پای درختم / من چاشنی خورشت بسان آلوچه ام / آن دم که خورشیدم ، شیرینم / خوانندگان بهاران را آشیانه هستم. نیما در شعرش به منطقه بومی خود بسیار توجه داشت.
از او شعرهای بسیاری در این زمینه ثبت شده است. یکی از قوتهای شعر نیما، استفاده به جای او از کلمات و اصطلاحات محلی است.
در یکی دیگر از اشعار خود که به زبان محلی است ، می گوید:
لادبن و من دو تا برار ویمی
دنی کار انتظار و یمی ها این دار سر، مرغ هار ویمی
بئی می جان کو در چه کار ویمی
یعنی لادبن و من دو برادر بودیم / در انتظار کار دنیا بودیم؟ روی این درخت (دنیا) مرغ بهار بودیم / جان من دیدی در چه کاری بودیم ؟/

به نظر شما چرا نیما پدر شعر نوی ایران لقب گرفت؟
او در این سبک پیشرو بود. البته این سبک از غرب هم وارد شده بود. در اشعار یشت های زرتشت قافیه وجود نداشت و حتی مولانا. می گوید:
بزن مطرب سرودی خوش
که در دستت رودی خوش
بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم
و پاکوبان در اندازیم
و این سرودهای آیینی زرتشت است که وزن دارند و قبل از نیما هم وجود داشته اند. در دوره ای که ساواک نیما را بازداشت کرده بود، متهم به عاشق بودن شد.
در تمامی آثار شاعران قبل و بعد از نیما که جستجو کنیم ، درمی یابیم هر شاعری شعر عاشقانه در کارنامه خود دارد، اما نیما این طور نبود چون در جوانی به طرف مبارزه کشیده شد و بعد از آن هم به دنیای ادبیات وارد شد. او فرصتی برای عشق پیدا نکرد.
وقتی خوب به اشعارش دقیق شویم می بینم که به بسیاری از مسائل بیش از خود توجه داشت. در شعر «آی آدمها» او به اجتماع سرد آن زمان اشاره می کند و می گوید:
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوان را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان!

از اواخر عمر نیما صحبت کنید و این که نیما چرا تنها به دکتر محمدمعین اجازه چاپ آثارش را داد؟
نیما سیزدهم دیماه 1338 بعد از یک دوره بیماری فوت کرد.
او در حالی از این دنیا رفت که خیلی ها او را دوست داشتند و شاید بسیاری از این مردم اشعار کمی از او می شناختند؛ اما بعدها بیشتر با او آشنا شدند. نیما در وصیت نامه خودش نوشته بود: «بعد از من هیچ کس حق دست زدن به آثار مرا ندارد، بجز دکتر محمد معین ، اگرچه او مخالف من باشد.
دکتر معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند. «او مثل صحیح علم و دانش است. با وجودی که او را ندیده ام اما مثل این است که او را دیده ام. کاغذ پاره های مرا بازدید کند، ولو این که او شعر مرا دوست نداشته باشد.» اما این طور نشد شراگیم یوشیج پسر نیما این آثار را به چاپ رساند.
در تمام مدت زندگی نیما جلال آل احمد بیشترین و صادقانه ترین دوستی را با او داشت ، به طوری که بعد از فوت نیما این جلال بود که پیکر او را در آغوش گرفت و به خاک سپرد. این تمام زندگی نیما بود.


علی اسفندیاری "نیما یوشیج" روز 21 آبان 1274 شمسی در دهکده یوش از بخش بلده نور مازندران به دنیا آمد و شصت و چهار سال عمر کرد و در دی ماه 1338در زادگاهش تن به خاک تیره و سرد سپرد.(قبلا در وبلاگ به زندگینامه نیما پرداخته شده است )

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳
تگ ها :

فتح الله نوری اسفندیاری(رجال منطقه نور)

فتح الله نوری اسفندیاری

 فرزند حاج محتشم ‏السلطنه اسفندیارى و مادرش نصرت خانم مهرالدوله نوه دخترى میرزا آقاخان نورى، در سال 1268 ش در تهران متولد شد. تحصیلات مقدماتى را در مدارس افتتاحیه و آلیانس به اتمام رسانید و زبان فرانسه را بخوبى فراگرفت و براى ادامه تحصیل به فرانسه عزیمت نمود و تحصیلات خود را در رشته‏ى علوم سیاسى ادامه داد و به دریافت لیسانس نائل آمد. در 1293 به ایران بازگشت به استخدام در وزارت امور خارجه درآمد. اهم مشاغل وى عبارت بودند از: نایب دوم و نایب اول در سفارت لندن، معاون اداره اول سیاسى، شارژ دافر سفارت واشنگتن، مستشار سفارت پاریس، شارژ دافر سفارت لندن، رئیس اداره سجلات، رئیس اداره چهارم سیاسى. نورى اسفندیارى مدتى ریاست تشریفات وزارت امور خارجه را عهده‏دار بود، آنگاه به عضویت هیئت مدیره شرکت سهامى بیمه منصوب گردید و در عین حال عضو هیئت نظار بانک ملى شد. چندى هم بازرس وزارت تجارت بود و سرانجام نماینده‏ى ایران در شرکت نفت ایران و انگلیس گردید. در زمان جنگ بین‏المللى دوم وزیر مختار ایران در لهستان شد. پس از این مأموریت، وزیر مختارى ایران را در واشنگتن عهده‏دار گردید. بعد از کودتاى 28 مرداد 1332 به عضویت شوراى عالى سازمان برنامه منصوب شد و در سال 1333 از طرف هیئت وزیران به عضویت هیئت نمایندگى ایران براى مذاکره با نمایندگان کنسرسیوم خرید نفت گردید و پس از انعقاد قرارداد با کنسرسیوم نفت ، به ریاست شوراى عالى سازمان برنامه منصوب شد. مدتى هم ریاست هیئت اقتصادى ایران را در کنفرانس بین‏ المللى اقتصادى کشورهاى اسلامى در کراچى عهده‏ دار بود. در انتخابات دوره ا‏ى هجدهم رئیس انجمن نظارت بر انتخابات بود. وى در دوران بازنشستگى کتابى تحت عنوان رستاخیر ایران انتشار داد. این کتاب ترجمه‏ى مجموع مقالاتى بود که روزنامه‏ هاى مهم اروپا درباره‏ى ایران از تاریخ 1300 تا 1322 نوشته بودند و حاوى مطالب بسیار مهم و قابل استناد بود. وفات صاحب ترجمه در 1347 در تهران اتفاق افتاد.

برگرفته از کتاب: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها :

نیمه شعبان سال93 بلده در تکیه سید الشهدا(ع)

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳
تگ ها :

عکس هایی از طبیعت زیبای منطقه بلده

روستای انگرود

ذوب شدن برف در فصل بهار

روستای نج-لیور

ذوب شدن برف در فصل بهار

نمایی از کوه آزاد کوه

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها :

نامه نیما به شهریار

در نامه علی اسفندیاری شاعر متخلص به نیمایوشیج خطاب به شهریار آمده است: منظومه‌ای را که به اسم شما ساخته بودم، فرستادم، زبان این منظومه زبان من است و با طرز کار من، که رموز آن در پیش خود من محفوظ است. اگر عمری باشد و فرصتی به دست بیاید که بنویسیم مخصوصا از حیث فرم، آنچه به آن ضمیمه می‌شود و از خود اشعار پیداست و مخلص شما گناه آن را برای خود هفت پشت خود به گردن گرفته، شکل به کار بردن کلمات است برای معنی دقیق‌تر، که در ضمن آن چندان اطاعتی، مانند اطاعت غلام زر خرید، نسبت به قواعد زبان در کار نیست.
در واقع با این کار که در شعرهای من انجام گرفته، قواعد زبان کامل شده و پا به پای این کمال، کمالی برای زبان به وجود آمده است، از حیث مایه و نرمی و قدرت بیان.
دیگر چیزی که در این اشعار هست، طرز کار است که در ادبیات ما سابقه نداشته، هنوز کسی به معنی آن وارد نشده، و شعر را مجهز می‌کند برای موسیقی دقیق‌تری که در بیان طبیعت شایستگی بیشتری دارد و اعجاز می‌کند، اعم از اینکه شعر آزاد سروده شده باشد یا نه.
دوست شما نسبت به این طرز کار، علاقه و ایمان عجیبی دارد. مؤمنی که نمازخوان، در مقابل آن زانو به زمین یم زند مثل اینکه بهاری جسته و گل شکفته، به گرد آن می‌گردد، بیشتر اشعار جدی او، که برای فهم مردم خود را نزول نداده است بر طبق آن سروده شده
از همه اینها گذشته من یک کار دیگر کرده‌ام. به قول این شهادتی است. گوینده این قسم اشعار، هدف دورتر داشته و چقدر شهرت خود را فدا ساخته است.
به علاوه شهادت است و خود من به زبان می‌آوردمش، برای اینکه سرائیدن این قسم شعر، بسیار زحمت و وقت درخواست می‌کند بارها برای رفقای خود گفته ام:
آدم، در حین سرودن و مواظبت در حال مصرع‌ها، که چطور نظم طبیعی پیدا کنند، خسته و کوفته می‌شود، ولی هیچکدام از اینها برای آستان شریف تو چیزی نیست و نباید چندان چیزی به شمار رود. حتما اگر روزی باشد، آفتابی هم خواهد بود. آفتابی که اکنون هست، و بی آن هیچ چیز رنگی ندارد، دل است، تو دلی می‌خواهی.


اگر در خلال این سطور، بیابی، اگر من توانسته باشم از روز صدق و صفا علامتی نشان بدهم، کاری کرده‌ام. من یکبار دیگر، صدق و صفای خود را با این چند سطر علاوه می‌کنم که به همپای منظومه، یادگار بماند.
منظومه را زنم ماشین کرده، این سطور را به دست خودم می‌نویسم باشد برای روزی که ما آنرا نمی‌شناسیم. آیا در آن بر حسرت‌ها ما افزوده است یا نه؟ و آیا چه چیزها که ما را از راه دیگر بر می‌انگیزد؟ چشمداشت عمده این است که این هدیه ناقابل را به منزله برگ سبزی که درویشی به آستان ملوک تحفه می‌برد، از دوست خود، بپذیرد! این نمونه کار من نیست، این نمونه صفای من است

.


منظومه به شهریار


با دل ویران از این ویرانه خانه
به سوی شهر دلاویزان شدم آخر روانه
ابرهای تیره: روی دره‌هایی را
که در آنجامشان را جایگاهان نهانی است
تیره تر سازید.
روزی ار باشد، شبی دارید
هان، آن را با هزاران تیره کان دانید
بهره‌ور سازید
تاکسان که از پی هم رهسپارند.
(همچو سرگشته صفی از لکلکان کاشیان گیرند در یکسو) نپندارند
خستگی مانند پتک محکم آهنگران شان استخوان در تن نخواهد کوفت
بادها: ای برفلک خیزان توفان‌های سهم‌انگیز صحرایی و دریایی
سرکش و غرنده طوفانی چنان انگیخته دارید،
و آنچنان در هر کجایی آبهای آسمانی و زمینی را به سختی ریخته دارید
که نماند هیچ جنبده به جای آرام و حتی قاقمی ترسو
به نهفت بیشه‌های درو خواهد جایگاهی امن اگر گیرد، لحظه‌ای آرام نپذیرد
تاکسان کایشان
به سوی شهر دلاویزان
با دل خرم روانند
ره به نیمه نارسیده
گم شوند آنسان که از طوفان، پرستوای سبک پر
از پی آنکه بیایم ره به خلوت گوشه جانان
با بیابان درد نوردان و سحر خیزان شدم همپا
که مگر در هول ره دارم سر خود گرم
با شکفته داستان دلکش آنها
دست یازدیم سوی آهنگ پردازان خرم باهای دور و نزدیک
کز بهار نوشکفته بودشان پیغام
از کسانی (که شعف از دلگشای آهنگشان خیزد
و به شدت‌های شادی‌ها می افزاید) مدد جستم
تا سکوت تلخ را در درد دره‌ها دیوار بشکافم
و اگر طوفانی آنگونه مرا مفلوک خواهد داشت
به صفای قوت دل رخت بتوانم کشم بیرون
و ندانستم زمان چه رفت و شبها، چه گذشتند
چشم بر دریای پرتشویش بگشادم


رباعی

رازی ست که آن نگار می‌داند چیست
رنجی که روزگار می‌داند چیست
آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهریار می‌داند چیست

یوش 1336

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها :

عکس هایی از طبیعت زیبای منطقه بلده

مسجد جامع شهر بلده

طبیعت مسیر بطاهرکلا

طبیعت منطقه بطاهرکلا-عکس از آقای افروشه

روستای سراسب- عکس از عرفان ثقفی

طبیعت روستای مزید-عکس از آقای امامی

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :

عکس هایی از طبیعت بلده

 

 

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢
تگ ها :

ملا علی نوری

 

 

از بزرگترین فلاسفه و حکمای اسلامی متأخر (در حکمت متعالیه) و عالم ربانی در قرون 12 و 13 ه ق
پدرش: جمشید نوری مازندرانی
ملا علی نوری در نیمه ی قرن دوازدهم هـ ق، در منطقه بلده نور (مازندران) به دنیا آمد، اما به دلیل هجرت و اقامت طولانی در اصفهان، به اصفهانی هم مشهور شد!!
تحصیلات اولیه را در نواحی مازندران و سپس در قزوین در حوزه درس سید حسن قزوینی، برادر سید حسین قزوینی، در فقه و اصول گذراند، آن گاه برای تکمیل علوم به اصفهان رفت و در آنجا مقیم شده و از محضر حکمای بزرگی چون «آقا محمد بیدآبادی» و «میرزا ابوالقاسم مدرس اصفهانی» در حکمت و کلام تحصیلاتش را کامل نمود.

پس از این طریق، سلسله ی اساتیدش به «ملاصدرا» می رسد.
او خود از استاد دیگرش «ملا محمدابراهیم گلپایگانی معروف به جدی»، که در اصفهان از علمای بزرگ بود یاد می کند.
سپس در نشر علومش به تدریس معقولات پرداخت و حوزه ی فلسفی و حکمت بزرگی تأسیس نمود و در آن جا به تربیت شاگردان بسیاری مشغول شد و آنقدر این تأسیس و تدریس و تربیت شاگرد و ترویج علوم عقلی کم نظیر و شاید بی نظیر بود که هنگامیکه محمدحسین خان مروی، مدرسه مروی را در تهران بنا کرد، از فتحعلی شاه قاجار، تقاضا کرد تا «ملاعلی نوری» را از اصفهان برای تدریس معقول در این مدرسه دعوت کند. لذا شاه از او دعوت نمود، او در جواب نوشت: دو هزار نفر در اصفهان، مشغول دروس معقولات هستند که بیش از چهارصد نفر آنان، در درس خصوصی بنده حاضر می شوند، قطعا خروج من از اصفهان، موجب پریشانی و سردرگمی آنان می شود و اگر بنده به تهران بیایم، این حوزه از هم می پاشد!! از این رو، شاه مجددا از وی خواست، یکی از بهترین شاگردانش را برای تدریس این مدرسه انتخاب کند و او «ملا عبدالله زنوزی» را انتخاب و به آنجا فرستاد.

احیا کننده ی حکمت صدرایی:
از آنجا که او از افراد معدود و انگشت شمار چند قرن اخیر است که تا عمق فلسفه ی صدرایی نفوذ کرده و از بزرگترین حکمای صدرایی و زنده کننده ی طریقه ی ملاصدراست، باید شناخت اجمالی در این زمینه شود تا معلوم گردد که بقول بزرگان، اگر وی ظهور نکرده بود، صدرالمتأهلین (ملاصدرا) شناخته نمی شد و مقام واقعی خود را بدست نمی آورد.
آخوند ملاعلی، صدرالمتأهلین را در الهیات و فلسفه کلی، بزرگترین حکیم دانسته و تحقیق بسیاری از امهات مباحث فلسفی را فقط خاص او می دانست، لذا به جهت نبوغ سرشار و فهم و درک زیاد، به این حکمت ملاصدرا را (حکمت متعالیه) که مشکل ترین و پر مؤثر ترین مشرب شعب فلسفی است، احاطه ی کامل پیدا نمود. و از هر طریقی، چه از تحصیل نزد استادش «آقا محمد بیدآبادی» و چه از مطالعه ی شخصی، به مقامی بی رقیب در بین شارحان و مروجان مبانی ملاصدرا رسید، تا جایی که برخی از محققین تاریخ فلسفه، جایگاه او را از این باب، نزدیک به جایگاه خود «ملاصدرا» شمرده اند. از طرف دیگر تدریس بسیار طولانی اش که قریب هفتاد سال، آن هم به طور منظم و مستمر به درازا کشید، شاگردان بسیار تربیت کرد، شاگردانی که همه از اصفهان نبودند، بلکه از اطراف به حوزه بزرگ درسی آن مرد الهی می آمدند که به حق، هر یک از اساتید و از ارکان حکمت متعالی و جمعی از آنها عهده دار اداره ی بزرگترین حوزه ی فلسفی و عرفانی شده و علم و حکمت و نشر مکتب صدرایی را از آن خود کردند؛ باید گفت: حکمت صدرایی از همان زمان ظهور خود، در میان دانشمندان مطرح بود ولی تا مدتها بعد از مرگ ملاصدرا، همچنان مدار تعلیم و تعلم اهل حکمت، کتب ابن سینا و شیخ الاشراق، بود اما از زمان «خواجوئی» و سپس «بیدآبادی» کتب ملاصدرا و خصوصا اسفار، محل اعتنا و کتب درسی شد و در زمان «ملاعلی» و تسلط کاملش بر کتب ملاصدرا و با همان «حکمت متعالیه» به اوج خود رسید. و با وجود حکمای بزرگ، هیچ فیلسوفی به اندازه ی او منشأ آثار و مبدأ فیض و برکات در دوران اخیر نبوده.
«ملاعلی» علاوه بر عظمت علمی و مقام شامخ بی نظیرش در معقولات، در زهد و تقوا، در درجه ای بود که او را ابوذر زمان و سلمان دوران می دانستند! در تمام دوران زندگی، همراه با این مقامهاست، در اصفهان به مجاهده نفس و تزکیه آن پرداخته تا مراتب علمی و عملی او مسلم بزرگان عصر و مرجع استفاده عموم قرار گرفت!
عقل درایت عملی و نظری این فیلسوف بی بدیل، تا سر حد کمال بود و از همین رو، درک وضع محیط و اجتماع زمان، هرگز قاصران و کوته فکران را علیه فلسفه بسیج نکرد و با کسانی که قدرت داشتند حوزه ی علمی و فلسفی او را در هم بکوبند مدارا نمود و هیچگاه در صدد هتک احترام فقها و مجتهدان دوران بر نیامد و لذا بانفوذترین علما و فقها هم به او اظهار ارادت می کردند.
چون بالذات، مردی زاهد و عابد بود، به حکمت و معرفت و علمای متخصص این فن، حرمت خاص قائل بود و توانست بدون دغدغه خاطر و دور از مزاحمان قشری حدود هفتاد سال، به تربیت شاگردان فلسفه و حکمت بپردازد.
از دیگر احوالات «آخوند نوری» خوش خطی، مخصوصا خط شکسته اش بود که سرآمد اهل زمانه شده بود، گاهی هم شعر می سرود. در مسجد «سید» اصفهان، به نماز جماعت، «سید محمدباقر حجة الاسلام شفتی» و مرحوم «حاجی ابراهیم کلباسی(کرباسی)»، که مرجعیت اصفهان را داشتند، می رفت و بعد از نماز با هم جلسه می کردند! آنها هم فوق العاده برایش احترام قائل بوده و در مجالس بر خود مقدم میکردند.
علاقه بسیار زیادی به «میرزا ابوالقاسم قمی» (عالم بزرگ قرن 13 هـ ق) داشت و با یکدیگر مراوداتی داشتند که در اواخر کتاب «جامع الشتات» میرزا قمی آمده است.

شاگردان
1- از بزرگترین شاگردانش، پسر برومند او میرزا حسن نوری (میرزا حسن آخوند)، که استاد «آقا علی مدرس حکیم» بود.
2- سید رضی لاریجانی مازندرانی (استاد بزرگ معارف عرفانی)
3- آخوند ملا عبدالله زنوزی
4- آخوند ملا آقای قزوینی
5- آخوند ملا عبدالجواد خراسانی
6- آخوند ملا اسماعیل درکوشکی
7- آخوند میرزا حسن چینی
8- سید ابوالقاسم دهکردی
9- حاج ملا محمد جعفر لنگرودی (شارح مشاعر)
10- آخوند ملا مصطفی قمشه ای
11- سید حسن مدرس اصفهانی
12- آقا محمدرضا قمشه ای
13- حاج ملاهادی سبزواری
14- صاحب منظومه
و بسیاری دیگر که از حوصله ی متن خارج است، همگی از اکابر در حوزه این استاد یگانه بودند.

آثار
آثاری که از او به جای مانده، در سه مقطع عمر نگاشته است.
بعضی از آن را در اوایل جوانی و قبل از 30 سالگی، بعضی را در اواسط عمر حدود سنین 50 تا 60 سالگی و برخی از نوشته های خود را در اواخر عمر، به پایان رسانده است.
1- گفته شده تفسیر بزرگی بر سوره توحید نوشته که بیشتر از سه هزار بیت است.
2- کتاب حجة الاسلام فی رد میزان الحق، این کتاب رد بر اعتراضات و ایرادات «پادری نصرانی» به زبان فارسی است. پادری، بر اسلام رد نوشت و بعد جمعی از علما، به شبهات او جواب گفتند و از جمله ملاعلی هم رساله ای مشتمل بر عالی ترین مسائل کلامی و فلسفی و تحقیقات عالی پیرامون آیات و روایات معصومین بر آن تألیف کرد.
3- حاشیه بر بعضی از مواضع مشکلات اشعار (ملاصدرا)
4- حاشیه ی شرح فواید شیخ احمد احسائی
5- حاشیه ی شواهد ربوبیه ملاصدرا
6- حاشیه ی مشاعر ملاصدرا
بیشتر آنچه نوشته، در تحریر و توضیح مبانی آثار آخوند ملاصدرا و دفع اعتراضات بر اوست و سرانجام این بزرگمرد الهی، در ماه رجب 1246 ه ق و به نقلی (1240، ضعیف است) در اصفهان، بدرود حیات گفت. چون تولد ایشان دقیقا مشخص نبوده، عمر او را حدود 100سالگی گفته اند، حدودا از نیمه ی قرن دوازدهم تا نیمه ی قرن سیزدهم.
قبر او در نجف اشرف، در آستانه ی باب طوسی از حرم مطهر حضرت علی علیه السلام می باشد.
حجة الاسلام شفتی، بر جنازه اش نماز خوانده است.
در اینجا داستانی را نقل می کنیم بدین مضمون که: زمانی که جنازه ی ایشان را دفن می کردند، یکی از علما که حاضر بود، با صدای بلند تکبیر گفت: علت را پرسیدند؟ گفت: 15 سال پیش در خواب دیدم که گویا من در این صحن مطهر هستم و صاحب این جنازه وارد و عصایی در دست داشت و می گفت: از طرف حضرت امیر علیه السلام، مأمور یا مأذونم که مواضع قبور مردم را در این بقعه ی شریفه تعیین کنم. پس با دست خود اشاره می کرد و هر مکانی را برای شخصی معین می نمود تا به همین موضع که الان محل دفن اوست، رسید و اشاره کرد و گفت: «هذا منزل نفسی و محل رمسی اعددته لیوم کریهتی و بأسی»

و از رباعیات ملانوری است:
زتنها گر کسی تنها نشیند *** نشیند با خدا هرجا نشیند
زخود تنها نشین نوری که سهل است *** اگر تنها کس از تنها نشیند
هر آه که بود در دل ما *** برقی شد و سوخت حاصل ما
راز دل ما نمی شود فاش *** تا لاله بروید از گل ما

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها :

تصاویری از طبیعت بلده

شهر بلده

آزادکوه

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزادگان خطیب و نجیب (ع) روستای ناحیه از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳٩٢
تگ ها :

تصاویری از طبیعت زیبای منطقه بلده

تصویری از منطقه ناحیه

 

 

تصویری از چمن بلده

تصویری از ارتفاعات بطاهرکلا

مسیر ناحیه به اوزکلا

دشت اوز

آماده سازی جشن نیمه شعبان شهر بلده

شهر بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
تگ ها :

میرزا آغا خان نوری از نگاه مختلف

 

میرزا آغاخان نوری (۱۲۴۳-۱۱۸۶) مشهور به اعتماد الدوله دومین صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار بود.

محتویات

زندگینامه

کودکی

میرزا "نصرالله خان نوری" معروف به "میرزا آغاخان" و ملقب به "اعتمادالدوله" در سال ۱۱۸۶ه. ش متولد شد. پدرش "میرزا اسدالله" از اهالی نور مازندران و جزو اولین کسانی بود که به هنگام جمع آوری سپاه توسط "آقا محمدخان" در مازندران به وی پیوست و راه رشد و ترقی را پیمود تا به منصب "لشکر نویسی باشی" (وزیر لشکر) رسید. هنگامی که "میرزا اسدالله خان" از دنیا رفت چند تن از فرزندان او در خدمت فتحعلی شاه مشغول انجام وظیفه بودند، کوچکترین آنها میرزا آقاخان بود، گر چه وی نوجوانی بیش نبود؛ اما به سبب جوهر ذاتی و غیر فطری، ارشد و بالاتر از سایرین بود وی در دربار قاجار "عارض سپاه" و "لشکر نویس" درگاه گردید و بعد چندی به منصب "وزارت لشکر" رسید.[۱]

قبل از صدارت

میرزا آغاخان قبل از رسیدن به منصب لشکر نویسی در خدمت "اللهیارخان آصف الدوله" مشغول انجام وظیفه بود که تمایلات جانبداری از انگلیسی­ها را داشت. او در جوانی با هوش و با استعداد و چرب زبان بود به همین دلیل توانست در دستگاه قاجاریهٔ و مخصوصا حکومت فتحعلی شاه و محمد شاه ترقی کند و از طریق شغل لشکر نویسی به ثروت زیادی دست یافت و در سال ۱۲۱۴ه. ش عنوان لشکر نویسی را به وزارت لشکر تغییر داد. او حتی در زمان صدارت هم این شغل را داشت تا در اواسط صدارت به دستور "ناصرالدین شاه" به "میرزا عنایت الله امین لشکر" واگذار شد. و پس از مرگ عنایت الله میرزا آقاخان فرزند خود "داودخان" را که پانزده سال بیشتر نداشت وزیر لشکر نمود و او تا سال ۱۲۳۸ ه. ش یعنی سال عزل پدر در این سمت بود.[۲]

 

جنبش مشروطه


گروهی از مشروطه‌طلبان

شاهان قاجار

نام


دورهٔ پادشاهی


آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵-۱۱۶۱
۱۲۱۳-۱۱۷۶
۱۲۲۶-۱۲۱۳
۱۲۷۵-۱۲۲۶
۱۲۸۵-۱۲۷۵
۱۲۸۸-۱۲۸۵

۱۳۰۴-۱۲۸۸

نخست‌وزیران قاجار

قائم مقام فراهانی
حاجی میرزا آقاسی
امیر کبیر
میرزا آقا خان نوری
علی‌اصغرخان اتابک
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
مستوفی‌الممالک
صمصام‌السلطنه بختیاری
سپهدار تنکابنی
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

فتح‌الله اکبر

 
 
 
 
 
 

در زمان "محمد شاه" او با "حاج میرزا آقاسی" صدر اعظم وقت کدورت پیدا کرد و این مسئله باعث شد که او را به همراه برادر بزرگش "میرزا فضل الله خان" امیردیوان به کاشان تبعید کنند و این تا مرگ محمد شاه ادامه داشت. او به مجرد خبر مرگ محمد شاه بدون اجازه عازم تهران گردید به این امید که بتواند سمت صدراعظمی ناصرالدین شاه را کسب نماید تا رسیدن شاه جدید به پایتخت، "مهدعلیا"، مادر ناصرالدین شاه عهده­ار امور پایتخت بود و اطرافیان وی از آمدن میرزا آقاخان به تهران چندان راضی نبودند، وی نیز برای حفظ جان خویش به وزارت انگلیس رفت و تابعیت این کشور را بدست آورد.[۳]

"امیرکبیر" نیز به خاطر، اولاً، حمایت انگلستان و ثانیاً، طرفداری مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه و ثالثاً، ً بخاطر کمک میرزا آقاخان در خواباندن شورش سربازانی که علیه وی (امیرکبیر) قیام کرده بودند، دگر بار او را به کاشان تبعید نکرد و او را وارد کارهای دولتی کرد و لقب "اعتماد الدوله" به وی داده شد. میرزا آقاخان چون مردی جاه طلب بود و از طرفی از حمایت انگلیسی­ها برخوردار بود با توطئه توانست امیرکبیر را از قدرت برکنار و با همدستی مخالفان دیگر امیرکبیر او را بقتل رساند و راه را برای صدارت خود هموار کند.[۴]

دوران صدارت

میرزا آقاخان نوری بعد از مرگ امیرکبیر در ۱۰ آذر سال ۱۲۳۰ش که عید ولادت سلطانی بود به صدارت اعظمی انتخاب گردید و با در خواست ناصرالدین شاه قبل از عهده­دار شدن صدارت با نوشتن نامه به وزیر مختار انگلیس در ایران، از تابعیت این کشور خارج شد.[۵] و با دو شرط این سمت را پذیرفت اول اینکه امیرکبیر از میان برداشته شود و دوم اینکه اگر قصوری در امر وزارت از او سر زد جان او محفوظ باشد ناصرالدین شاه هم با هر دو شرط او موافقت کرد.[۶]

در اوایل صدارت میرزا آقاخان نوری سوء قصد پیروان باب علیه ناصرالدین شاه اتفاق افتاد که در مرداد سال ۱۲۳۱ در شمیران بود. این ترور ناموافق ماند و عاملین آن که شش نفر بودند اعدام شدند.[۷] تحولات بین‌المللی و تلاش دولت­های روسیه و انگلستان و عثمانی جهت جلب دوستی ایران در "جنگهای کریمه" و نتایج این جنگ و جدایی افغانستان از ایران از مهمترین حوادث دوران صدارت میرزا آقاخان نوری است.[۸] میرزا آقاخان بعد از یک سال بعد از قتل امیرکبیر به پاس قدردانی از حمایت انگلیسی­ها از وی، بدون مقدمه و هیچ دلیل آشکاری قباله شهر هرات را تنظیم نموده به انگلیسی­ها واگذار کرد. و حمله به هرات و افغانستان در سال­های بعد یکی دیگر از اتفاقات دوران صدارت میرزا آقاخان می­باشد که در پی آن انگلیسی­ها وارد جنوب ایران شدند و این باعث شد که ایران دست از جنگ با افغانستان بردارد و استقلال آن را به رسمیت بشناسد و افغانستان برای همیشه از ایران جدا شود.[۹]

دوران صدارت میرزا آقاخان نوری برای انگلستان دورهٔ پیشرفت و تحکیم نفوذ سیاسی و اقتصادی و نظامی و اقتصادی بود و آنجه عمال این دولت خواستند انجام شد و مسئله جدایی هرات بزرگترین ضربتی بود که در این دوران به ایران وارد شد.[۱۰]

مرگ

میرزا آقاخان نوری بعد از عزل از صدارت، از آنجا که ناصرالدین شاه در ابتدای صدارت میرزا آقاخان به وی قول داده بود که جان وی از آسیب محفوظ بماند از کشتن او خوداری نمود. وی نیز مدتی به ورامین رفت و سپس مدتی در اراک، یزد، اصفهان و سپس به قم رفت و شش سال بعد از عزل از صدارت در قید حیات بود تا اینکه در ۲۸ اسفند ۱۲۴۳ در سن ۵۹ سالگی فوت و جنازه وی به کربلا انتقال و در صحن مسجدی که از ثلث اموال امیرکبیر ساخته شده بود دفن گردید.[۱۱]

منش و بینش

فتحعلی شاه برای نوری شاهنشاهی نمونه بود و نوری چنان که در بسیاری از مکاتباتش به چشم می‌خورد، حسرت آن دوران را می‌خورد و آرزوی بازگشت به آن دوران را داشت. دلبستگی او به تجمل و القاب و نشان‏ها همه متاثر از محیط دربار فتحعلی شاه بود. او در عین حال توجه بسیاری به حفظ تشریفات و سلسله مراتب دیوانی داشت.[۱۲] کنت گوبینو که در سال ۱۲۷۲ هجری قمری نوری را ملاقات کرده بود، در سفرنامه خود او را چنین توصیف کرد:

«[نوری] فقط چند ساعت در اوایل صبح می‏خوابد و سراسر روز و تقریباً تمامی شب را کار می‏کند. می‏خواهد همه چیز را، داخله، خارجه، مالی، جزائی، تجاری، زیر نظر داشته باشد. باقی وزرا اسمی بیش نیستند و اهمیتی ندارند؛ و صدراعظم وظایف آنان را انجام می‏دهد. جمع منشی دائماً دورش حلقه زده‏اند و او حکم صادر می‏کند و آن‏ها در حضورش می‏نویسند و مهر می‏کند و خود شخصاً به پیک می‏سپارد... حرفی خانگی در تهران یا جای دیگر نیست که وی لطیفه‏ای درباره آن نداند و از آن جا که حافظه‏ای تحسین برانگیز و روحیه‏ای بشاش دارد، و کلیه خانواده‏ها و خویشان و بستگان آن‏ها را در ایران می‏شناسد، یکی از دل پذیرترین و سرزنده ترین قصه گویانی است که می‏توان پای صحبتشان نشست.»[۱۳]

فرزندان

میرزا آقاخان فرزندان زیادی داشت که عده­ای از آنها در زمان حیات وی و عده­ای نیز بعد از فوت وی مصدر خدماتی بودند از جمله "میرزا کاظم خان نظام الملک" که به پیشکاری "امیر نظام"، ولیعهد اول ناصرالدین شاه انتحاب گردید همچنین "حسینقلی خان صدرالسلطنه" (حاجی واشنگتن) که اولین سفیر ایران در آمریکا بود.[۱۴]

تاریخ خانوادگی خاندان نیرنوری وخواجه نوری، اصل ونسب میرزا نصرالله خان اعتماد الدوله،را به خواجه عبدالسلام بن صالح معروف به خواجه اباصلت هروی می رساند، که گفته می شود ازمریدان وعلاقه مندان ومحرم اسرارامام علی بن موسی الرضا (ع) بود.

سرنوشت اباصلت دراسناد گوناگون متفاوت ذکر شده است ازجمله بنا به روایتی پس ازاینکه امام علی ابن موسی الرضا(ع) به دست مامون به شهادت رسید،شرایط به گونه ای شد که خواجه اباصلت ازطوس به عراق آمده وبعد ازچندی ازدنیا رفت.

روایت دیگری که درست تربه نظرمی رسد نیز نقل شده است مبنی براین که پس ازشهادت امام رضا (ع) در همان جا ساکن شد تا اینکه ازدنیا رفت ودرهمان جا مدفون گشت ودلیل درستی این روایت نیز ان است که امروزه بقعه ان مرحوم در نزدیکی مشهد ،معروف وزیارتگاه خاص وعام است.

پس ازوی فرزندان ونوادگانش جلای وطن کرده وازطوس به عراق ( به احتمال زیاد منظورعراق عجم است) وازآن دیار به مازندران که پناهگاه شیعیان بود،آمده ودر بلده نور مسکن گزیده وبه طایفه خواجه موسوم ومشهور شدند.

جد بزرگ میرزا آقا خان،حاج محمد اکبرکه فرزند خواجه بیک واوفرزند خواجه لطف الله اباصلتی است،صاحب ثروت ومکنت فراوان ومرجع وپناهگاه خاص وعام بوده است. در چگونگی اوضاع واحوال حاج محمد اکبر وچگونگی ورود به مناصب دولتی امده است:

حکام مازندران درخدمت شاه عباس ثانی صفوی هنگام ورود به مازندران وعزیمت به اشرف وفرح اباد ازاوشکوه کردند که هوای حکومت داری درسر دارد ومردم را ازاطراف ونواحی دورخورجمع کرده وبه خود می خواند.

شاه عباس ثانی حاجی مزبوررا به فرح اباد احضار کرد وپس ازبازخواستی که در محضر شاه صورت گرفت مسلم شد که انچه درباره وی به عرض رسانیده اند محض افترا بوده وپایه درست ومستدلی نداشته است.

حاج محمد اکبرمعروض داشت که اجتماع والتجای خلایق درمنزل وسرای من دو دلیل دارد:اول آنکه غالبا ازظلم حکام فرارکرده وبه جانب این بلده روی می اورند وناچاردل ازایل واوطال برمی گیرند.دوم انکه هرچه دارم بی مضایقه درراه مجاوران ومسافران وابن السبیل ومیهمان خرج می کنم وسفره من همواره بروی مردم گشاده است.

شاه که یقین دانست سخن او صدق است وساعیان صرفا ازراه غرض ورزی وحسادت سعایت او را نموده اندبرمرتبه حاجی میرزا اکبر افزود واورامورد تفقد شاهانه قرار دادوحکومت ان ولایت رابه پسرش خواجه ابدال بیگ داد وپسردیگرش حاجی طاهر بیگ رابا خود برده واوراحرم اقای وایشیک اقای حرم خود ساخت.

 

خواجه ابدال بیگ فرزندی به نام اقا ربیع داشت که بعد ازپدربه کلانتری ان سامان رسید وفرزند دیگرش میرزاهاشم درزمان نادر شاه افشاربه مستوفی گری دیوان منصوب شد وفرزند دیگرش خواجه محمد دراندک مدتی به لقب خانی ملقب وبعد ازپدر به حکمرانی رستمدار(نوروکجور)مفتخرگردید وفرزند کوچکتراوبه نام پدر،حاجی میرزامحمد اکبرموسوم وازروی احترام نسبت به حاجی،اورا میرزا اقا بابا صدا می کردندهنگامی که دوره صفوه وافشاریه سپری شد وحکومت درمازنران به محمد حسن خان قاجاررسید،به دلایل کوناگون ازجمله ازروی عدم اگاهی با تاریخ واوضاع این خاندان،حکومت محلی ازآنان گرفته وبه خاندان دیگری داده شد.

 با این حال، خاندان خواجه (نوری )درمقام ریاست محلی وریش سفیدی منطقه خود باقی ماند ونفوذ محلی خود را دراداره امورمنطقه دوام داد.

 چون سلبسله زندیه نسبت به خاندان خواجه بد گمان شده بود، به دستورعلی مردان خان زند،ازبزرگان آن خاندان،میرزااسدالله خان فرزند حاجی اقا بابا را به عنوان گروگان به اصفهان بردند.

بعد ازفوت علی مردان خان ،میرزا اسدالله خان ازاصفهان به استراباد امد وبه محمد خان قاجارواقا محمد خان پیوست.

درموقعی که آقا محمد خان قاجاردراغازکارخود شیخ ویس زند را در استراباد شکست داد واورامتواری ساخت،مصمم شد که به ماندران اید وپس ازجمع اوری نفرات وساز وبرگ کافی به عراق (عجم) حمله کند. دراین لشگرکشی بود که اقا محمد خان قاجار،میرزا اسدلله خان را به وزرات لشگر خود منصوب ساخت.

 ازهمان هنگام میرزا اسدلله خان وبرادران واولادش دردرگاه قاجاریه به خدمت مشغول شدند.دردوران فتیعلیشاه ،میرزا اسدلله خان ،همچنان وزیر لشکربود وفرماندهی کل قوای رزمی ایران را برعهده داشت.وی چندی نیزبه جای نواب شاهزاده اماموردی ،میرزا ایشیکچی باش وسرکشیک امرای درباروسرکردگان وغلامان خاصه فتحعلیشاه بود ودرزمان غیبت فتحعلشاه ازتهران ،وی خزانه دارونگهبان گنج ها وامین دربار می شد.

برادرش نصرالله خان،سرکرده ملازمان نوری وحکمداررستمداربود وبرادردیگرش محمد زکیخان سردار نوری،سردارکل وحاکم فارس وکرمان وداماد فتحعلیشاه بود.

درفرمان هایی که ازدوره فتحعلیشاه درباره میزااسدالله خان،صادر شده واداره امور نوروکجوروتوابع به وی واگذار گردیده است.

چند سالی پس از ترک دربارورفتن به نور،فرزند میرزا اسدلله خان که میرزا نصراللله خان معروف به( آقا خان) دردربارماند ودرخدمت پادشاهی قاجارشاهد پیشرفت فراوانی شد.

وی درفاصله چند سال اندک تا اندازه ای ازخود استعداد وپشتکار نشان داد که به معاونت وزارت لشکر منصوب شد وسرانجام درسال 1245 که فتحعلی شاه میزا اسدلله خان را پیروخسته وعلیل یافت ومایل بود که به موطن اصلی خویش بازگشته وباقی زندگی را درانجا بگذراند،حکومت نوروکجور(رستمدار)را به وی داد وفرزندش ،میرزااقا خان را رسما به سمت وزیر لشکرمنصوب کرد.

میرزا اسدلله خان ده پس وچهاردختر داشت ومیرزا آقا خان ازهمه پسران او کوچکتر بودکه نام ونصب هریک ازپسرانش به شرح زیر است:

1 -حاجی شکرالله خان که همزمان وزارت لشکر پدرش امیرولایت فارس ودرهمان حال سرکرده هزارنفر کشیکچی خاصه نوربود.

2-میرزا محمد حسن که بعد ها حاکم نور شد.درزمان میرزا اسدلله خان در سال 1248 او به نیابت حکومت بلوکات نوررسید.

3- میرزا فتح اله لشکرنویس باشی

4- میرزا نصرالله،صاحب تذکره خطی درزمان صدارت میرزا اقا خان وزیرنظام شد.

5- میرزاهدایت لله که مستوفی دیوان اعلی بود.پدرمیرزا صادق قائم مقام که درزمان میرزا اقا خان بر ضد عموی خود اقداامات زیادی کرد.

6- جعفرقلی خان غلام پیشخدمت دیوان اعلی که دویست نوکرازکد خدازاده های نوردرخدمت او بود(1249)

7-اقا بابا خان سرکرده سیصد نفرملازم تفنگچی نوری

8- اقا محمد کریم

9ـمیرزامحمد حسین که درجوانی درگذشت

10 میرزا نصرالله ملقب به میرزا اقا خان

میرزا اسدلله خان دربلده نورودرتهران(بین ناصریه وپامنا)د ارای بنا ها وباغات فراوانی بوده واملاک فراوانی دیگری نیزدرمازندران داشت که همه را به اولادش واگذاشت.میرزا اسدلله خان درجمادی الاول سال 1250 هجری قمری دار فانی را وداع گفته وسرپرستی فرزندان خود را به کوچکترین انها( که از دید پدرباهوش تربود ) سپرد.

 برگرفته ازکتاب میرزا اقا خان نوری اثردکتر پیروزمجتهدزاده

توضیحات:1-میرزا زکیخان واقف وموسس تکیه ومدرسه علمیه بلده نور می باشد که اکنون این اثرتاریخی موجود می باشد.

2- منظور از((نور)) دره ییلاقی نورمی باشد که درتقسیمات کشوری درسال 1339 شهرستان نورشامل بخش حومه،چمستان وبلده نوربه تصویب هیات وزیرا ن رسید وسولده به شهرنورتغیرنام پیدا کرد.

از زبان دیگر:

میرزا نصراله خان نوری ملقب به ((میرزا اقا خان نوری))درربیع الاول سال 1222ه.ق درنورکه ازلحاظ تقسیمات سیاسی جزاستان مازندران است،دریک خانواده ی دیوانی به دنیا امد.خاندان ایشان از نجیب زاده های مازندران بوده ودردولت های صفویه،افشاریه،زندیه وقاجاردرتمام امورمصدرخدمت بودند،عده ای اهل قلم وبرخی مناصب لشکری داشتند.

پدران اودراراضی مازندران معروف به طایفه ی خواجگان بودند وبه قول لسان الملک سپهرنسبت انها به ابوالصلت هروی خادم امام رضا (ع) می رسد.درعهد سلطنت شاه عباس کبیرمقررگردید که قسمتی از طوایف خراسان وطربستان را به گرجستان وافغانستان کوچ دهند واز ان جمله قسمتی ازخانواده های خواجه که مردمان رشید ودلاور بودندوچند قرن دران حدود بودهاند،عده ای را به افغانستان وعده ای را هم به کردستان انتقال دادند وبعضی درجوانشیروقفقازوبرخی درکابل وهرات متوقف شدند وریاست کلیه مهاجرین مزبوربا طایفه خواجه بود که درجوانشیربوده وتاکنون هم ازان طایفه درهرات ودرحدودافغانستان وکابل وگرجستان باقی هستندوخواجه بیک ازهرات مهاجرت به ایران نموده ودربلوک نورمازندران مسکن گزیدوبه تدریج نسلی به هم زده بود وطایفه بزرگی درنورتشکیل دادودردوره ای فترت که پس ازمرگ کریم خان زند هرج ومرج حکم فرما وملوک الطوایفی بود،طایفه زند که حکومت نوررا داشتند وبا خانواده خواجه دشمنی داشتند با آنها زدو خورد کردند وتعدادزیادی اززنان ومردان خواجه نوری را به قتل رساندند.اتفاقا زنی ازطایفه یشم که همسرفردی ازمحترمین طایفه خواجه،خواجه خسروبود حامله بود ازکسان وبستگان اودرموقع انقلاب ونزاع بین زندیه وطایفه خواجه مشارالیها را به نحو بوده خارج کرده به محل خودشان برده مخفی ومحرمانه اورا پرستاری ونگاهداری کردند تا اینکه پسری ازاومتولد شد.طایفه یشم برای اینکه نام طایفه خواجه نورازبین نرود وبرقرارباشد اسم طفل مزبوررا خواجه بیک ثانی گذاردند وپس ازرشد وبلوغ،خواجه بیک متاهل گردید صاحب پسری شد واورا خواجه ابدال بیک نام نهادندوقبرابدال بیک درقریه تاریخی لاویج موجود است وروی سنگ قبران مرحوم نوشته شده (ابدل قدم نهاده در باغ بهشت)وتا اندازه ای قبرمذبورموردتوجه ونظراهالی ان حدود بوده وبه قدرفهم خوداحترام می نمودند.ازخواجه ابدال بیک فقط یک پسر باقی بود به نام خواجه علی اکبر،چون وی بزرگ ورشیدگردیدخیلی باعزم بود وجمعیت زیادی را براثردرایت خویش گرد اوردودرمقام خونخواهی جد خویش برامد ورئیس طایفه زند را به همان طریقی که جدوطایفه اوکشته شدند به قتل رساند که حتی یک نفرازجمعیت زند در بلوک نورباقی نماند وقبررئیس زندیه درامامزاده ی کلیک بالای قصه نوراست.بعد ازفوت خواجه علی اکبرسه پسرازاوباقی ماند که اسامی انها ازاین قراراست.خواجه اقا بیک،میرزا ابراهیم واقا ربیع ونسل فعلی خاندان نوری ازاین سه برادرمی باشد.

اقا بیک یا اقا بابا خان نوری نخستین فرد ازاین خاندان بود که دردربار اقا محمد خان قاجارموفق به کسب مقام لشکری شد.اقا بابا خان سه پسر داشت که عبارت بودند ازمیرزا اسدالله خان،نصراله خان وزکی خان.نصراله خان درسال 1800 م درگذشت.محمدزکی خان ضمن اینکه عموی میرزا اقا خان نوری است پدر خانم وی نیزمی باشدوزارت فارس داشت.نصراله خان وزکی خان وشکراله خان پسر میرزااسدالله نوری هنگامی که فتح علی شاه پسرش حسین علی میرزا را به فرمانروایی فارس منصوب کرد ،با هشتاد نفرازتفگچیان اهل نور به شیرازگسیل شدند که اولاد واحفادهمین افرادامروزه درشیرازونور به نام(( نوری های شیراز))شهرت دارند.هنگامی که اقا محمد خان درحال پاکسازی دشمنانش درصفحات مازندران بود،درنوروکجورمیرزا اسدالله خان نوری کمک بسیاربه مدعی جدید سلطنت نمود وسپس شاه وی را به خدمت خویش فراخواند ودر دولت شهریارقاجاربه سمت لشکر نویسی منصوب شد ومیرزا اسدالله خان درسفروحضرولشکرکشی به تفلیس وقراباغ اقا محمد خان را همراهی می کرد تا اینکه اقا محمد خان به قتل رسید وفتحعلی شاه میرزا اسدالله خان نوری را که به صدق نیت ووفاداری معروف بود وی را به همان سمت ابقا نمود ومیرزا اسدالله خان نوری همواره در لشکرکشی های عباس میرزا نائب السلطنه ملازم رکاب وی بود.میرزا اسدالله خان نوری دردردربارفتحعلی شاه به همان شغل ومنصب باقی بود تا اینکه درسال 1245 به سبب ضعف پیری به جکومت نور ورستمدارمنصوب وخانه نشین گردید ودرهمانجا نیزدرگذشت.میرزا اسدلله خان دارای چند عیال وده پسر بود:1 حاج محمد علی خان شجاع الملک2-شکرالله خان معروف به حاجی امیرخواجه نوری 3-میرزا فضل اله خان وزریر نظام4-میرزا فتح اله بزرگ ،لشکر نویس باشی5-جعفرقلی خان 6-میرزا محمد حسین7-میرزا محمداسماعیل8-میرا نصراله خان امیردیوان9-اقا بابا خان10-میرزا نصراله خان نوری که مادرش مرحومه فاطمه خانم دخترمرحوم رضا قلیخان منشی باشی ازطایفه مسلم بیک که ازمهاجرین گرجستانی بوده است وتمامی این برادران دردوران صدارت برادرخودهمگی مورد توجه وبه مشاغل حساس ومهم لشکری وکشوری منصوب شدند ونوری های تهران درواقع ازنسل پسران میرزا نصراله خان ومیرزا فضل اله خان وجعفرقلی خان هستند.

ناگفنه نماند که پس ازبازنشستگی میرزا اسداله خان نوری ازوزارت لشکرهمانطورکه دربالا مذکوراست به زادگاه خویش،بلوکات نو،برگشت وحاکم انجا گردیدبلوکات نوروقسمتی ازامل که جزاملاک خانوادگی ایشان بودبه ورثه ایشان یعنی میرزا اقا خان نوری تعلق گرفت وپس ازعزل نوری ازصدراعظمی توسط ناصرالین شاه ضبط گردیدوپس ازفروکش کردن غضب ملوکانه وبخشش ایشان دوباره میرزا کاظم خان نظام الملک ومیرزا داود خان فرزندان میرزا اقاخان مالک بلوکا ت مذکور گردیدند.نور(سولده)جزاملاک میرزا داود خان گردید وچمستان وبلده نوروقسمتی ازامل جزاملاک میرزا کاظم خان گردید.درزمان رضا شاه درقبال پرداخت سه هزار تومان،املاک خانواده نوری ضبط گردید ولی درزمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی اعلام گردید که درقبال پرداخت ان وجه پرداختی املاک غصب شده توسط رضا شاه برگشت داده می شود وبدین صورت املاک نوربه عبدالحمید نیرنوری،ارسلان خان ومرحوم هوشنگ نیرنوری عودت داده شد.چمستان که به امیرمصدق خواجه نوری تعلق گرفت وداستان دستگیری ورشادت وی درمقابل رضا شاه درفولکورمنطقه مضبوط است،جزاملاک سلطتی رضا شاه گردیده وسپس بین اهالی عبدال اباد وحومه تقسیم شد.

((میرزا اقا خان صدراعظم مردی است که به واسطه استعداد وذکاوتی که دارد درهرکشوری می توانست شخصیت برجسته باشد،شرح فعالیت های شگفت انگیز این دولتمرد کاراسانی نیست.ایشان یکی ازدلپذیرترین وسرزنده ترین قصه گویانی است که می توان پای صحبت شان نشت))        کنت دو گوبینو

 

 

خاندان خواجه نوری یکی از خاندان‌های بزرگ ایرانی است. میرزا آقاخان نوری از افراد معروف این خاندان است. همچنین میرزا حسینعلی نوری به خاندان خواجه نوری وابستگی دارد، اما این نسبت فامیلی در منابع بهائی مجعول دانسته شده است و احتمالا به دلیل کشتار بهائیان در دوران صدارت نوری است.

اعضای خاندان خواجه نوری خود را از نوادگان ابوالصلت هروی می‌دانند و معتقدند قاید هدایت پسر خواجه، پسر از وفات او در شوال ۲۳۲ از قم کوچ کرد و به بلده در نور مازندران رفت و خواجگان نور از اعقاب او هستند.

در زمان شاه عباس دوم، خواجه محمداکبر فرزند خواجه بیگ که خود را از نوادگان قاید می دانست بر ناحیه بلده حکمرانی می کرد، چنان که در یکی از سفرهای شاه عباس به بهشهر حاسدان از خواجه محمداکبر نزد شاه بدگویی کردند، اما شاه عباس که از حقیقت باخبر شده بود، خواجه را مورد اعزاز و محبت قرار داد و حکومت بلده را به فرزند او ابدال بیگ سپرد و فرزند دیگر خواجه، طاهر بیگ را حرم آقاسی خود کرد. شاخه‌های امروزین خاندان‌های خواجه نوری، خواجوی نوری، نوری خواجوی و خواجوی، از نسل میرزا آقابابا، پسر بزرگ خواجه ابدال بیگ و آقا هادی پسر پنجم ابدال بیگ هستند.

ترقی خاندان نوری، از زمانی آغاز شد که میرزا اسدالله پسر میرزا آقابابا به سمت لشکرنویسی دربار آقامحمدخان منصوب شد و تا زمان فتحعلی شاه در این منصب باقی بود. افراد این خاندان تا سال ۱۲۱۴ هجری قمری تحت نظر و سرپرستی میرزا اسد الله خان بودند تا در این سال محمدزکی‌خان‌ سردارنوری‌ برادر میرزا اسد الله خان مأموریت یافت در رکاب شاهزاده حسینعلی میرزا فرمانفرما پسر فتحعی لشاه که به حکمرانی فارس منصوب شده بود، به فارس برود. اولاد محمدزکی‌خان از این تاریخ در فارس ماندند و خاندان خواجوی‌ نوری در فارس از اعقاب محمدزکی‌خان‌ هستند

 

 

میرزا "نصرالله خان نوری" معروف به "میرزا آقاخان" و ملقب به "اعتمادالدوله" در سال 1222ه.ق متولد شد. پدرش "میرزا اسدالله" از اهالی نور مازندران و جزو اولین کسانی بود که به هنگام جمع آوری سپاه توسط "آقا محمدخان" در مازندران به وی پیوست و راه رشد و ترقی را پیمود تا به منصب "لشکر نویسی باشی" (وزیر لشکر) رسید. هنگامی که "میرزا اسدالله خان" از دنیا رفت چند تن از فرزندان او در خدمت فتحعلی شاه مشغول انجام وظیفه بودند، کوچکترین آنها میرزا آقاخان بود، گر چه وی نوجوانی بیش نبود؛ اما به سبب جوهر ذاتی و غیر فطری، ارشد و بالاتر از سایرین بود وی در دربار قاجار "عارض سپاه" و "لشکر نویس" درگاه گردید و بعد چندی به منصب "وزارت لشکر" رسید.[1]

   میرزا آقاخان قبل از رسیدن به منصب لشکر نویسی در خدمت "اللهیارخان آصف الدوله" مشغول انجام وظیفه بود که تمایلات جانبداری از انگلیسی­ها را داشت. او در جوانی با هوش و با استعداد و چرب زبان بود به همین دلیل توانست در دستگاه قاجاریۀ و مخصوصا حکومت فتحعلی شاه و محمد شاه ترقی کند و از طریق شغل لشکر نویسی به ثروت زیادی دست یافت و در سال 1251ه.ق عنوان لشکر نویسی را به وزارت لشکر تغییر داد. او حتی در زمان صدارت هم این شغل را داشت تا در اواسط صدارت به دستور "ناصرالدین شاه" به "میرزا عنایت الله امین لشکر" واگذار شد. و پس از مرگ عنایت الله میرزا آقاخان فرزند خود "داودخان" را که پانزده سال بیشتر نداشت وزیر لشکر نمود و او تا سال 1275 ه.ق یعنی سال عزل پدر در این سمت بود.[2]

   در زمان "محمد شاه" او با "حاج میرزا آقاسی" صدر اعظم وقت کدورت پیدا کرد و این مسئله باعث شد که او را به همراه برادر بزرگش "میرزا فضل الله خان" امیردیوان به کاشان تبعید کنند و این تا مرگ محمد شاه ادامه داشت. او به مجرد خبر مرگ محمد شاه بدون اجازه عازم تهران گردید به این امید که بتواند سمت صدراعظمی ناصرالدین شاه را کسب نماید تا رسیدن شاه جدید به پایتخت، "مهدعلیا"، مادر ناصرالدین شاه عهده­ار امور پایتخت بود و اطرافیان وی از آمدن میرزا آقاخان به تهران چندان راضی نبودند، وی نیز برای حفظ جان خویش  به وزارت انگلیس رفت و تابعیت این کشور را بدست آورد.[3]

   "امیرکبیر" نیز به خاطر، اولاً، حمایت انگلستان و ثانیاً، طرفداری مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه و ثالثا،ً بخاطر کمک میرزا آقاخان در خواباندن شورش سربازانی که بر علیه وی (امیرکبیر) قیام کرده بودند، دگر بار او را به کاشان تبعید نکرد و او را وارد کارهای دولتی کرد و لقب "اعتماد الدوله" به وی داده شد. میرزا آقاخان چون مردی جاه طلب بود و از طرفی از حمایت انگلیسی­ها برخوردار بود با توطئه توانست امیرکبیر را از قدرت برکنار و با همدستی مخالفان دیگر امیرکبیر او را بقتل رساند و راه را برای صدارت خود هموار کند.[4]

 

میرزا آقا خان هنگام صدارت

   میرزا آقاخان نوری بعد از مرگ امیرکبیر در ششم ماه صفر سال 1268ه.ق که عید ولادت سلطانی بود به صدارت اعظمی انتخاب گردید و با در خواست ناصرالدین شاه قبل از عهده­دار شدن صدارت با نوشتن نامه به وزیر مختار انگلیس در ایران، از تابعیت این کشور خارج شد[5] و با دو شرط این سمت را پذیرفت اول اینکه امیرکبیر از میان برداشته شود و دوم اینکه اگر قصوری در امر وزارت از او سر زد جان او محفوظ باشد ناصرالدین شاه هم با هر دو شرط او موافقت کرد.[6]

   در اوایل صدارت میرزا آقاخان نوری سوء قصد پیروان باب علیه ناصرالدین شاه اتفاق افتاد که در شوال سال 1268ه.ق در شمیران بود. این ترور ناموافق ماند و عاملین آن که شش نفر بودند اعدام شدند.[7]

   تحولات بین المللی و تلاش دولت­های روسیه و انگلستان و عثمانی جهت جلب دوستی ایران در "جنگهای کریمه" و نتایج این جنگ و جدایی افغانستان از ایران از مهمترین حوادث دوران صدارت میرزا آقاخان نوری است.[8]  

   میرزا آقاخان بعد از یک سال بعد از قتل امیرکبیر به پاس قدردانی از حمایت انگلیسی­ها از وی، بدون مقدمه و هیچ دلیل آشکاری قباله شهر هرات را تنظیم  نموده به انگلیسی­ها واگذار کرد. و حمله به هرات و افغانستان در سال­های بعد یکی دیگر از اتفاقات دوران صدارت میرزا آقاخان می­باشد که در پی آن انگلیسی­ها وارد جنوب ایران شدند و این باعث شد که ایران دست از جنگ با افغانستان بردارد و استقلال آن را به رسمیت بشناسد و افغانستان برای همیشه از ایران جدا شود.[9]

   دوران صدارت میرزا آقاخان نوری برای انگلستان دورۀ پیشرفت و تحکیم نفوذ سیاسی و اقتصادی و نظامی و اقتصادی بود و آنجه عمال این دولت خواستند انجام شد و مسئله جدایی هرات بزرگترین ضربتی بود که در این دوران به ایران وارد شد.[10]

 

سرانجام کار آقاخان نوری

    بی­کفایتی میرزا آقاخان در حمله به هرات و عدم مقاومت در برابر انگلیسی­ها موجب گردید تا مخالفین وی بر شدت انتقادات خود نسبت به او بیفزایند به علاوه انگلیسی­ها که از دوستی میرزا آقاخان حداکثر استفاده را کرده بودند برای اینکه پس از شکست مفتضحانه نیروهای ایران در بوشهر و محمره و تخلیه هرات، در برقراری صلح هم از وجود او استفاده کنند لذا میرزا آقاخان را طرفدار روسیه معرفی کردند و وی را دشمن انگلیس و مانع صلح قلمداد کردند[11] و در شرایط تعیین شده خود در مذاکرات "قسطنطنیه" عزل میرزا آقاخان نوری از صدارت را نیز خواستار شدند.

     به همین دلیل میرزا آقاخان نوری چون هم حمایت دول خارجی را از دست داده بود و هم مخالفین داخلی وی رو به افزایش بودند و شاه نیز از نحوۀ عملکرد او راضی نبود زمینه لازم جهت بر کناری او فراهم آمد. از طرفی مخالفین میرزا آقاخان طوماری از خلاف کاری­های او را تهیه و تعدادی از این  موارد خیانت را برشمردند و برای شاه فرستادند. از جمله این خلاف­ کاری­ها عبارتنداز: « توطئه در قتل امیرکبیر و واگذاری بندر عباس به امام مسقط و خیانت وی در قضیه هرات، بیرون آوردن شاه از کاخ نیاوران و سوء قصد به وی، فرستادن قشون به مرو، بی اعتنایی به سفیر فرانسه...».

   و از طرفی ناراحتی ناصرالدین شاه از قتل امیرکبیر و مداخله انگلیسی­ها در امور کشور، باعث عصبانی شدن شاه شد و به دلیل بی­کفایتی صدراعظم ، در بیستم محرم سال 1275ه.ق او را با نوشتن دست خطی عزل کرد.[12]

   میرزا آقاخان نوری بعد از عزل از صدارت، از آنجا که ناصرالدین شاه در ابتدای صدارت میرزا آقاخان به وی قول داده بود که جان وی از آسیب محفوظ بماند از کشتن او خوداری نمود. وی نیز مدتی به ورامین رفت و سپس مدتی در اراک، یزد، اصفهان و سپس به قم رفت و شش سال بعد از عزل از صدارت در قید حیات بود تا اینکه در شوال 1281ه.ق در سن 59 سالگی فوت و جنازه وی به کربلا انتقال و در صحن مسجدی که از ثلث اموال امیرکبیر ساخته شده بود دفن گردید.[13]

   میرزا آقاخان فرزندان زیادی داشت که عده­ای از آنها در زمان حیات وی و عده­ای نیز بعد از فوت وی مصدر خدماتی بودند از جمله "میرزا کاظم خان نظام الملک" که به پیشکاری "امیر نظام"، ولیعهد اول ناصرالدین شاه انتحاب گردید همچنین "حسینقلی خان صدر السلطنه" که سفیر ایران در آمریکا شد.[14]

   از آنجایی که بازماندگان آقاخان نوری هر یک به سرنوشتی ناخوشایند دچار شدند پاره­­ای معتقدند که اینان مورد نفرین مادر امیرکبیر قرار گرفته­اند.[15]  

 


[1] .خورموجی، محمد جعفر؛ حقایق الاخبر ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1363، ص 106.

[2] . بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال ایران، تهران، گلشن، چاپ سوم، 1362، ج 4، ص364.

[3] .همان، ج 4، ص 366.

[4] . محمود، محمود؛ تاریخ روابط ساسی ایران و انگلیس، تهران، چاپ اول، ج2، ص631.

[5] . رائین، اسماعیل؛ حقوق بگیران انگلیس در ایران، تهران، علمی، چاپ نهم ، 1373، ص 256- 257.

[6] . اعتماد السلطنه، محمد حسن خان؛ صدر التواریخ، تهران، وحید، چاپ اول، 1349، ص 237.

[7] . محمود، محمود؛ تاریخ روابط ساسی ایران و انگلیس، پیشین، ج2، ص640.

[8] . مهدوی، هوشنگ؛ تاریخ روابط خارجی ایران، تهران، سپهر، چاپ اول، 1349، ص 151.

[9] . .محمود، محمود؛ تاریخ روابط ساسی ایران و انگلیس، پیشین،ج 2، ص650.

[10] . رائین، اسماعیل؛ حقوق بگیران انگلیس در ایران، ص 258.

[11] . پیشین، ص 267.

[12] . اعتماد السلطنه، محمد حسن خان؛ صدر التواریخ، پیشین، ص 240.

[13] . ساسانی، خان ملک؛ سیاستگران دوره قاجار، تهران، بابک، بی تا،ج 1، ص58 .

[14] . اعتماد السلطنه، محمد حسن خان؛ صدر التواریخ،پیشین،ص248.

[15] . ساسانی، خان ملک؛ پیشین، ص 90.

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

تکیه و گورستان میناک از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

آیت الله هاشمی رفسنجانی در اوز کلا

روستای اوزکلا، زادگاه حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری، برای اولین بار میزبان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود.

پایگاه خبری انتخاب: روستای اوزکلا، زادگاه حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری، برای اولین بار میزبان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود.

دیدار هاشمی رفسنجانی از این روستا که حدود 6 ساعت به طول انجامید به دعوت علی‌اکبرناطق نوری صورت گرفته بود.

اوزکلا از توابع بخش بلده شهرستان نور استان مازندران است که هر ساله در آن به همت ناطق نوری مراسم روضه اهل بیت (ع) برگزار می‌شود.

ناطق نوری معمولا برای این مراسم و پاسداشت خاطره شهدای هفتم تیر در شهرستان نور، میهمانانی ویژه دعوت می‌کند.

او پارسال میزبان دکتر حسن روحانی و سال قبل از آن میزبان علی لاریجانی در شهرستان نور بود

به گزارش ایسنا، سایت امید در ادامه نوشت: حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در روستای اوزکلا از توابع بخش بلده شهرستان نور استان مازندران به دعوت ناطق‌نوری صورت گرفت. این دعوت که همراه با صرف ناهار همراه بود در رسانه‌ها به "ناهار سیاسی" تعبیر شد.

بر اساس اخبار رسیده به پایگاه خبری-تحلیلی امید، در این ضیافت ناهار طرفین درباره احتمال حمله آمریکا به سوریه اظهار نگرانی کردند و معتقد بودند این حمله احتمالی،در روند مذاکرات دولت دکتر روحانی با غرب در ارتباط با پرونده هسته‌ای تاثیر منفی خواهد گذاشت.

در این مهمانی سیاسی هیچگونه بحثی درخصوص مسائل سیاست داخلی صورت نگرفت.

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

عکس هایی زیبا از منطقه بلده

قلعه تاریخی بلده

 

 

یوروی بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده امان الله (ع) پیچده از نگاه استاد منوچهر ستوده

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده محمد بن بکر بن علی (ع) نوه حضرت علی (ع) واقع در روستای کلا

 

شجره نامه آن حضرت

شعری از آقای کریم گلردی در خصوص آن حضرت

تقدیم به امام زاده محمد بن بکر بن علی (ع)

اول اسم خدا بوئم بسم الله                                رحمان و رحیم باری تعالی

سلام و صلوات  نبی خدا                                    به دامادش علی جان ولی الله

امام زاده ممد روستای کلا                                 هسه از تبار مولا مرتضی

کلای محله ته مزار و بارگاه                                جانه آقا تو هسی معجز نما

بوته ی محله سر تنه قدم گاه                            مقام و مرتبه دارنی ماشا الله

گتنه اون قدیم دوره زمونا                                 شیر امویه بوته ی زیارتگاه

ممد بن بکر بن علی مولا                                   کور شفا هادا چش بوه بینا

ای جان آقا تویی هر مشگل گشا                       بزرگوار من ته خاک زیر پا

زیارت هاکنیم ته صحن و سرا                            ته قشنگ ضریح چی دارنه صفا

بیماره لا علاج ره دنی شفا                                 چنه زود مستجاب کنی هر دعا

اول  ورودی کلای روستا                                    مسیر راه هسه جاده سر بالا

امام چشمه دارنه ونه او بچا                                هسه دوای درد هر مریضا

به یاری 5 تن یا آل عبا                                      دخیل دونیم کلای جان آقا

امام بکر علی بیاریم پناه                                   هاده سلامتی همه دردمندها

 

ضریح مبارک آن حضرت که در تاریخ 1387/05/25 نصب گردید


عکس هایی از ساختمان قدیمی امامزاده

عکس قدیمی امامزاده برگرفته از کتاب از آستارا تا استرآباد منوچهر ستوده

 

عکس هایی از درب به سرقت برده شده امامزاده برگرفته از کتاب از آستارا تا استرآباد استاد منوچهر ستوده


 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

همشهری دیروز ( بلده را کسی بلد نیست !)، واقعا چرا؟!!

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

عکس هایی از طبیعت زیبای منطقه بلده

قلعه بلده

سیاه سنگ

طبیعت روستای ناحیه

روستای اوز

یوروی شهر بلده

کوچه های روستای یوش

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده موسی (ع) اوز از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها :

دکتر غلامحسین صدیقی (یاسل بلده نور)

غلامحسین صدیقی (۱۲ آذر ۱۲۸۴ تهران - 19 اردیبهشت ۱۳۷۰ تهران) استاد دانشگاه تهران و وزیر پست، تلگراف و تلفن (در دولت اول) و وزیر کشور (در دولت دوم) محمد مصدق بود.[۱] دکتر صدیقی از آورندگان دانش جامعه‌شناسی به ایران و از موسسان مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی (وابسته به دانشگاه تهران) بود. وی همچنین سال‌ها عضو هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران بود.

 

زندگی

غلامحسین صدیقی در آذرماه ۱۲۸۴ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد. پدر او حسین صدیقی ملقب به اعتضاد دفتر از اهالی یاسل بلده نور مازندران بود. غلامحسین تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات متوسطه را در مدرسه اقدسیه گذراند و نیز در مدرسه آلیانس به فراگرفتن زبان فرانسوی پرداخت. سپس به دبیرستان دارالفنون رفت و سال‌های آخر متوسطه را در آن مدرسه تحصیل کرد. در شهریور ۱۳۰۸ همراه با دومین گروه دانشجویان اعزامی از سوی وزارت معارف به فرانسه رفت و در دانشسرای مقدماتی شهر آنگولم به تحصیل پرداخت و در تیرماه ۱۳۱۱ موفق به اخذ باکالورا گردید.

غلامحسین صدیقی در بهار ۱۳۱۴ از دانشسرای عالی سن کلو در حومه پاریس فارغ‌التحصیل شد و در رشته فلسفه به اخذ دانشنامه عالی در رشته‌های روانشناسی، روان‌شناسی کودک، آموزش و پرورش، اخلاق، جامعه شناسی، و تاریخ ادیان نایل گردید.

دکتر صدیقی در اسفند ۱۳۱۶ درجه دکتری را از دانشگاه پاریس دریافت کرد. رساله او تحت عنوان «جنبش‌های دینی در قرون دوم و سوم هجری» با درجه ممتاز پذیرفته شد. وی در فروردین ۱۳۱۷ به ایران بازگشت و بلافاصله به سمت دانشیار در دانشگاه تهران مشغول کار شد.

دکتر صدیقی در فروردین ۱۳۲۲ به رتبه استادی ارتقا یافت و در بهمن ۱۳۲۳ به مدیریت کل دبیرخانه دانشگاه تهران منصوب شد. او در مهرماه ۱۳۲۴ به عضویت هیات نمایندگی ایران در کنفرانس تاسیس سازمان تربیتی و علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) انتخاب شد و به لندن رفت. در اسفند ۱۳۲۵ نیز از سوی دانشگاه تهران برای شرکت در کنفرانس ملت‌های آسیایی به هند اعزام شد و ریاست هیات نمایندگی ایران را عهده‌دار بود. در آبان ۱۳۲۷ نیز به ریاست هیات نمایندگی ایران در سومین کنفرانس عمومی یونسکو در بیروت منصوب شد.

مهمترین خدمت علمی و فرهنگی دکتر صدیقی تأسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران در ۱۳۲۷ بود که در ۱۳۵۱ به دانشکده علوم اجتماعی تبدیل شد. دکتر صدیقی پس از آزادی از زندان به پیشنهاد و حمایت منوچهر اقبال رییس دانشگاه تهران و حمایت و اصرار احسان نراقی مسوولیت تاسیس موسسه مطالعات اجتماعی را پذیرفت. [۲]

او از بنیانگذاران کنگرهٔ هزاره ابو علی سینا بود و هنگامی که کنگره در اردیبهشت ۱۳۳۳ در همدان تشکیل شد در زندان لشکر ۲ زرهی تهران به سر می‌برد. لویی ماسینیون ایران‌شناس نامدار فرانسوی از محمدرضا پهلوی اجازه گرفت تا با دکتر صدیقی در زندان ملاقات کند.[۳]

غلامحسین صدیقی در سال ۱۳۵۲ بازنشسته گردید. ولی با عنوان استاد ممتاز تا ۱۳۵۸ همچنان به تدریس در دانشکده علوم اجتماعی ادامه می‌داد. وی را پدر علم جامعه‌شناسی در ایران دانسته‌اند. [۴]

دکترغلامحسین صدیقی پس ازتحمل یک دوره بیماری ،روزدوشنبه 19اردیبهشت ماه سال 1370 در بیمارستان خاتم النبیا تهران چشم از جهان فرو بست ودر ابن بابویه به جمع سپید جامگان خاک پیوست واز طرف مردم تشییع جنازه باشکوهی به عمل آمد.

فعالیت‌های سیاسی

پس از رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتی به زندان افتاد و محاکمه شد. در جریان محاکمه از دکتر مصدق تجلیل کرد. وی در جلسهٔ روز سه‌شنبه ۱۷ آذرماه ۱۳۳۲ در دادگاه حضور یافت و به سوالات مختلف رییس دادگاه و دادستان نظامی پاسخ داد و به تفصیل دربارهٔ پایین کشیدن مجسمه‌های شاه و پدرش، میتینگ روز ۲۵ امرداد در میدان بهارستان، تشکیل شورای سلطنت و رویدادهای روز ۲۸ امرداد با صراحت خاصی که از ویژگی‌های او بود پاسخ داد، به طوری که سرتیپ آزموده را مبهوت و عاجز ساخت. درجلسهٔ بعدی دادگاه، دکتر صدیقی که در زندگی نه از کسی بیم و نه به کسی امید داشت و به مقام و مسند طمع نمی‌ورزید، اظهار کرد: "‌معمولاً می‌گویند خدا، شاه، میهن. اما من اگر گناه است و باید اعدام شوم عرض می‌کنم: خدا، میهن، شاه. "

در روزهای انقلاب شاه به او پیشنهاد نخست‌وزیری داد. دکتر صدیقی از شاه خواست که از سلطنت کناره بگیرد و قدرت خود را به شورای سلطنت واگذار کند. شاه این پیشنهاد را قبول نکرد و صدیقی نیز نخست‌وزیری را نپذیرفت.

بلافاصله پس از این پیشنهاد جبهه ملی اعلام کرد:

چون بعضی خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی مامور تشکیل دولت خواهد شد و از ایشان به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی ایران یاد کرده‌اند، لازم دیده شد به آگاهی عمومی برساند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی از نیمه سال ۱۳۴۲ با هیچ یک از سازمان‌های جبهه ملی ایران کوچک‌ترین همکاری نداشته و اکنون هم در هیچ یک از ارگان‌های این جبهه سمتی ندارد. به جاست یادآور شویم همچنان که بارها اعلام گردیده جبهه ملی ایران، با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.

پس از پیروزی انقلاب مهندس بازرگان از دکتر صدیقی برای شرکت در دولت موقت دعوت به عمل آورد که مورد قبول استاد قرار نگرفت. دکتر غلامحسین صدیقی در روز دوشنبه 1۹ اردیبهشت ۱۳۷0 در تهران در گذشت. عشق ایران آنچنان در جان او ریشه داشت که در آخرین لحظات و در زیر چادر اکسیژن فریاد برآورد: پاینده باد ایران!.... و سپس جان به جان آفرین داد.[۵]
او بزرگترین کاستی این ملت را چنین ترسیم کرد:

«بزرگترین عیب ما بی‌انصافی است. بی‌انصافی دردآوری دربارهٔ دیگران» و در جای دیگری نوشت:«جامعه‌ای شایستهٔ بقاست که در آن انسان ارجمند و عزیز و گرامی باشد.»

وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود:

«روزی خواهد آمد که شما در عرصه بین‌المللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید»[منبع معتبر].[۶]

آثار منتشرشده

  • Les Mouvements Religieux Iraniens au IIe et III e Siècle de l'hégire (رساله دکتری)
  • جنبش‌های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری (ترجمه رساله دکتری با تغییرات)
ادامه مطلب   
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

جشن فرددینماشو در عمارت تاریخی خان باباخان بلده

جشن فردینما شو

از جمله جشن های اصیل مازندران که پیشینیان ، همانند جشن نوروز ،جشن بیست شش نورزماه، جشن تیرما سیزده شو،جشن خرمن، و...، براساس تقویم طبری درزمان ها ومناسبت های خاص برپا می نمودند که تنها چند مورد از این جشن ها دربعضی ازمناطق مازندران پا برجا می باشد.

همانطور که می دانید درهرجامعه ای ارزش ها,هنجارها, آداب و رسوم, باورها, زبان و ... وجود دارد که به آن ها فرهنگ می گویند که ازدوبخش مادی(تکنولوژی, ابزار) ومعنوی(ارزش ها, باورها) تشکیل می شود که درطول حیات هرجامعه دستخوش تحول می شوند وهمچنین جوامع در نتیجه رشد تکنولوژی و تعامل با سایر ملل و پیشرفت دانش و ... و حرکت از "سنت" به سوی "صنعت" را آغاز می کنند که گریزی از آن ندارند و نمی توان جلوی این حرکت را گرفت و نباید هم مانع این حرکت شد.

اما آنچه که مهم می باشد این است که در این گذار از سنت به صنعت بایدتدابیری اتخاذ شود تاافراد با هویت قومی خود بیگانه نشده و از خودِ واقعی شان دور نشوند.به همین دلیل درگذشته پیشینیان ما به شیوه های مختلف سعی در حفظ این هویت کرده تا بتوانند به نسل بعدی منتقل کنند؛ از جمله آنها برگزاری جشن ها و مراسم مختلف بوده است که "فردینماشو" نمادی از این جشن هاست. چرا که نیاز بشر امروزی فقط در اختیار داشتن تکنولوژی های پیشرفته نیست بلکه زندگی کردن با عشق و اصالت و احساس هویت نیاز مهمتری است که غفلت از آن، انسان بهره مند از مواهب تکنولوژی های پیشرفته را با مشکلات و سرگردانی های بسیاری مواجه خواهد کرد.

در حقیقت جشن "فردینه ماشو" نمادی از تلاش پیشنیان برای حفظ هویت قومی و انتقال فرهنگ و آدابشان به آیندگان بود.در جشن "فِردینما شو"«تقسیم خنده ها» صورت می گیرد  که البته شادی یکی از ضروریات زندگی اجتماعی است  به همین دلیل نیاکان ما بخوبی دریافته بودند که برای مدیرت استر س و فشار ها باید فرصت های را برای شادی ایجاد کنند که جشن های اقوام مختلف ایران زمین نیز موید همین نکته است. معمولاّ"جشن فردینما شو "در نیمه مرداد ماه برگزار می گردد که مردمان خونگرم روستای زیبای کندلوس از توابع بخش کجور چند سالی است در احیای این جشن تلاش هایی نموده ودر این خصوص پیشگام می باشد.

بر اساس این بینش ،جمعی از جوانان بلده نور ،مصمم شدندکه این جشن کهن رادوباره دراین منطقه احیا نمایند ودرکنارجشن "تیرماسیزده شو"- خوشبختانه در میان مردم نهادینه می باشد- ، درسفره شادی های مردم اضافه نمایند.

البته شاید سبک و سیاق کلی برگزاری این جشن درسال های ابتدایی متفاوت با منطقه کجور – کندلوس- باشد اماهدف کلی، احیا وحفظ فرهنگ بومی ،همچنین ایجاد شادی و همدلی بیشتردرمیان مردم میباشد.

منابع:سایت پارپیرار، فرهنگ لغت مازندرانی،نصرالله هومند

عکس های زیر از  آقای حمید محمدی و از وبلاگ آقای عباس عماد تهیه شده است .


 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزادگان حسن و داود کیا سالار (ع) ناحیه از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

کتیبه تاریخی پیچ دویلات

کتیبه مربوط به عهد کاوس بن کیومرث ازحکام سلسله ی پادوسبانان (1003-45) ه-ق میباشد وقدمت کتیبه به 684 سال قبل برمی گردد.

دکترمنوچهرستوده که درسال 1345برای تحقیق ونوشتن کتاب ازاستارا تا استراباد به منطقه بلده نورسفرکرده بود متن این کتیبه را بدین صورت خوانده وبرای یکی ازافراد مقیم بلده نورفرستاد.

 

خسرو فرهاد قوه آن بدانش دووف (خوانده نشد)

                                                  

                                               شاه کاوس کیومرث ابن سلطان سسو(خوانده نشد)

 

هشتصد هشت وچهل از هجرت صدرسل

                           

                                                کند بتوفیق خدا این کوه حو کوه سیو(معلوم نیست)

نمای روبروی کتیبه

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

بناهای تاریخی روستای یالرود

از بناهای تاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی ایران میتوان به :

۱-مسجد جامع یالرود مربوط به دوره صفوی . این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶ با شماره ثبت ۲۱۵۶۳ به‌عنوان یکی ازآثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

۲-مسجد بازار یالرود مربوط به دوره قاجاریه است .این اثر در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۶ با شماره ثبت ۲۰۶۸۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

۳-آرامگاه سلاطین استندار یالرود مقبره سلاطین استندار یالرود مربوط به سدهٔ ۸ و ۹ ه. ق. است

۴-بنای امام زاده صالح یالرود مربوط به دوران صفویه و با شماره ثبت ۲۱۹۵۱  به تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

۵- تکیه سیدالشهدا(ع)یالرود.یکی از مکان های مقدس در روستای یالرود به نحوی که این مکان دارالشفا می باشد. در سال ۱۳۳۷  تکیه مزبور را به سقف چوبی، مسقف کردند .همه ساله در این تکیه مراسم تعزیه خوانی توسط گروه تعزیه محلی خوانده می شود. در داخل تکیه سقاخانه ای چوبی قرار دارد.

۶-مدرسه طلاب (حوزه علمیه یالرود )در حال حاضر بعنوان ملک شخصی از آن استفاده می شود.

امامزاده صالح (ع)

مسجد جامع یالرود

تکیه سید الشهدا (ع) یالرود

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

شعری در مورد حضرت علی (ع) از آقای شیون نوری

آسمانی ترین به نام تو ای آسمانی ترین یا علی

وآغوش باز خدا در زمین یا علی

 صمیمانه تر  از  تو آیا  سروده کسی غزل های ایمان و عشق و یقین یا علی؟

سکوت تو گویاتر از ذوالفقار تو بود وهمبوی صد خطبه ی آتشین یا علی

سحر گاه« فُزتُ بِربِ »چه دیدی مگر که پیچید در جانت عطری چنین یاعلی؟

بگو تا ببارد بر این تشنگی هایمان هر آن چه تو گفتی به چاه امین یا علی

همان کودک کوچه های شب کوفه ام و  محتاج  لطف تو ای نازنین یا علی
 و ای  کاشکی  مثل آن کودکان کویر شوم لحظه ای با شما  همنشین یا علی

کسی از تو چیزی نمی داند این جا به جز چاه و خرما و نان جوین یا علی

گرفت آسمان در عزای تو ابری چنان... که جاری شده رودهایی چنین... یاعلی

چه  بغض  غریبی گلوی دلم را گرفت توانی ندارد غزل بیش از  این یا علی

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

شیخ محمد ابراهیم نوری الیکایی

شیخ محمدابراهیم نوری الیکایی یکی ازبزرگان علمای شیعه دراواخرقرن دوازدهم واوایل قرن سیزدهم ه ق است.وی عالمی فاضل،فقیهی مجتهد ومفسری حکیم بود که تمامی علوم وفنون عقلی ونقلی مهارت یافت،با این حال درمورد شرح زندگانی ایشان اطلاعات وسیعی در دست نیست .

همین قدر مشخص است که ازآغاززندگی به تحصیل دانش های دینی همت گماشت .وی پس ازفراگیری مقدمات علوم در حوزه های بزرگ ان روز،رهسپارعتبات و عالیات گردید وقبل ازسال 1300هجری قمری به سامرا مشرف شدودرمحضرمجاهد عظیم الشان میرزا محمد حسن شیرازی وایت الله سید محمد باطبایی اصفهانی وایت الله میرزا محمد تقی شیرازی معروف به شیرازی دوم به تلمذ پرداخت وبا توجه به استعداد سرشار وذوق وعلاقه فراوانی که درفراگیری علوم اسلامی داشت به زودی مدارج ترقی را طی کرد وازافاضل مجتهدین بنام حوزه سامرا گردید.این دانشمند عالیقدرهمزمان باتحصیلات خویش درسامرا خود نیزبه تدریس می پرداخت ونسبت به این امر شوق وعلاقه وصف ناپذیری داشت وهمین توجه وعلاقه اش از یک طرف ودانش وفضلش ازطرف دیگرسبب شده بود که همه روزه جمع کثیری ازطلاب وروحانیون جهت بهره گیری از فقه واصول وغیره درجلسات درس او حاضر شوند که بسیاری از این شاگردان بعد ها در سلک اساتید بزرگ حوزه درامدند که ازان جمله می توان ازحجت السلام شیخ محمد نوری پیلی نام برد که پس ازسالها تحصیل در حوزه سامرا نزذ شیخ محمد ابراهیم ایلکای ودیگرعلما روانه ایران گردید وبه تبلیغ وترویج دین وتربیت طلاب پرداخت.شیخ محمدا براهیم الیکایی پس ازفوت استادش ایت الله عظمی محمد حسن شیرازی همچنان درسامرا ماند وبه فعالیت خویش درجهت تدریس وتربیت طلاب ادامه داد. معظم له گاهی هم جهت زیارت وهمچنین دیدار با علما وشخصیت های بزرگ مذهبی وعلمی به کربلا ونجف مشرف می گردید وپس اززیارت درحوزه حضورمی یافت وضمن دیداربا زعما حوزه رهنمود های لازم را به روحانییون وطلاب ارایه می فرمود.

شیخ اقا بزرگ تهرانی صاحب اثر(الذریعه) می نویسد :(من چه در سامراوچه در نجف خدمتشان رسیده ام با وجود دانش وافرش درنهایت تقوا وعفت حیا زندگی می کرد)

شیخ محمد ابراهیم الیکایی درسال 1320 ه ق وبه روایتی 1322ه ق دیده ازجهان فروبست ودررواق شریف ودر پایین پای دوامام همام عسکریین (ع) به خاک سپرده شد

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

موسی نوری اسفدیاری

معروف به موفق-السلطنه، در 1274 ش تولد یافت. تحصیلات مقدماتى را در دارالفنون و مدرسه سن‏لویى انجام داد و بعد به اروپا رفت و در بلژیک و فرانسه و روسیه تحصیلاتى نمود. تا 1303 ش در وزارت مالیه اشتغال داشت، بعد وارد وزارت خارجه گردید و مراحل ادارى را تا مدیر کلى طى کرد و در 1317 ش وزیر مختار ایران در عراق شد. دو سال بعد وزیر مختار ایران در آلمان گردید و پس از قطع رابطه ایران با آلمان به سفارت کبراى ایران در بغداد تعیین شد. در 1322 در کابینه سهیلى مدت کوتاهى پست وزارت کشاورزى به او محول شد سپس به سفارت ایران در ترکیه رفت. در 1326 در ترمیم کابینه قوام وزیر امور خارجه بود و در کابینه‏هاى حکیمى‏و هژیر این سمت را داشت. مدتى سفارت ایران در رم را اداره می ‏کرد. در ادوار چهارم و پنجم سناتور مازندران بود ولى در دوره ششم انتخاب نشد. وفات او در مهرماه 1350 در رم اتفاق افتاد. موسى نورى اسفندیارى مردى تحصیلکرده و مبادى آداب بود غالب عمر ادارى خود را در مأموریت‏هاى خارجه طى کرد. در اوائل کار منشى ذکاءالملک فروغى بود و غالبا با آن مرحوم به مأموریت‏هاى خارجه مى‏رفت. حین‏الفوت وصیتنامه جالبى از او به دست آمد که کلیه دارایى خود را براى احداث بیمارستان اختصاص داده بود. گویا وراث فقط ثلث دارایى او را به این کار تخصیص دادند. یکى از فرزندانش به نام على در وزارت خارجه به مقام سفارت رسید.

 برگرفته از کتاب: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

دیدار حسن اسفندیاری و موسی نوری اسفندیاری با هیتلر

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

گورستان ومسجد جامع روستای پیل از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

چند عکس از طبیعت زیبای منطقه بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

محدث نوری (ره)

مقدمه

سخن در این مقال از بزرگ مردی است که در پاسداری از حریم قدسی فرستادگان خداوند سبحان از هیچ تلاشی فروگزار ننمود و هرچه در توان داشت در این مسیر در طبق اخلاص گذارد و تقدیم مولای صاحب العصرش ارواحنا فداه نهاد. محدثی گرانقدر از دیار طبرستان که اهالی آن از دیرباز در زمره فروتنانِ مقابل امامان معصوم علیهم السلام بودند.
ولادت

حاج میرزا حسین بن میرزا محمد تقی بن میرزا علی محمد بن تقی نوری معروف به محدث نوری که از اعاظم مشایخ شیعه به شمار می روند درهیجده شوال ۱۲۵۴ ق در روستای یالرود، از روستاهای اطراف بلده نور در استان مازندران، چشم به دنیا گشود. هنوز هشت سال او تمام نشده بود که غبار یتیمی بر چهره او نشست و پدر بزرگوار خود را که از علمای آن سامان بود، از دست داد. جد ایشان میرزا علی محمد نوری از سلاله بهزاد بن کیومرث بن کاوس که از رجال دولتی بود است که نسب ایشان به هفت شاخه تقسیم می گردد که به خاطر انتسابشان به جد بزرگشان به بهزادی ملقب بودند و اکثرا همچون اجدادشان از یاوران سلطان و رجال دولتی بودند.

تعدادی از افراد این خاندان به نگارش کتابی به نام «دفتر خانوادگی» یا «دیوان الأُسرۀ» درباره نسب خود پرداختند که در تهران به چاپ رسید.

اما پدرش عالم فاضل شیخ محمد تقی بن علی محمد بن تقی نوری (1201 - 1263) که از سرشناسان علما و فقهای عصر بود که برایش مهارت تمام در فقه و اصول و علوم العقلیّۀ [فلسفه] ذکر کرده اند که البته در سرودن شعر هم صاحب ذوق بود.
حسین در خانواده ای اهل علم به دنیا آمده بود. لذا علاقه ای وافر به علم و دانش و سلسله جلیل روحانیت داشت. از همان کودکی به درس فقیه بزرگ آن دیار، مولا محمد علی محلاتی، رفت و علم و دانش را از محضر آن عالم بزرگ فرا گرفت. میرزا در آغاز جوانی به شهر تهران سفر کرد تا از علمای بزرگ آن شهر نیز بهره مند گردد. او در مجلس درس عالم جلیل شیخ عبدالرحیم بروجردی حاضر شد و از خرمن علم و دانش آن دانشمند بزرگ خوشه چید. علامه نوری در سال ۱۲۷۳ ق عازم نجف اشرف شد. او چهار سال در آنجا ماند و پس از آن به ایران بازگشت و در سال ۱۲۷۸ ق دوباره به عراق بازگشت. وی در شهر کربلا به محضر درس عالم بزرگ شیخ عبدالحسین تهرانی مشهور به شیخ العراقین رفت و سفری به شهر کاظمین داشت که مدت دو سال در آنجا ماند. وی مسافرتهای فراوان دیگری نیز انجام داد. محدث نوری در سال ۱۳۱۴ ق، دو سال پس از وفات میرزای شیرازی، به نجف اشرف بازگشت و تا آخر عمر در آنجا باقی ماند.
محدث نوری یکی از کم نظیرترین چهره های علمی است که در این عصر پا به عرصه وجود نهاده است. وی از دانشمندان بزرگی بود که چونان ستاره ای پر فروغ در میان علمای شیعه درخشید و عمر ارزشمند خود را صرف خدمت به دین و مذهب نمود.

البته پس از اینکه مقام علمی این بزرگوار برای ما روشن می شود پر واضح می گردد که یکی از دلائل این مرتبه علمی، شاگردی در محضر این بزرگانِ از دانشمندان است. از آن جمله می­توان اشاره کرد به:

1. شیخِ اعظم مرتضی انصاری. مرحوم محدث چند ماهی بیش محضر بحث شیخ را درک ننمود و در سال 1280 ق از ایشان اجازه نقل حدیث گرفت.

2. فقیهِ گران سنگ مولی محمد علی محلاتی

3. شیخ العراقین، شیخ عبدالحسین طهرانی. ایشان اولین کسی بود که به مرحوم محدث نوری در سال 1276 ق اجازه [اجتهاد یا نقل حدیث] داد.

4. عالم جلیل القدر شیخ عبدالرحیم بروجردی

5. مولی فتحعلی سلطان آبادی

6. فقیه گرانمایه مولی شیخ علی خلیلی

7. سید مهدی قزوینی

8. محقق میرزا محمد هاشم پسر میرزا زین العابدین موسوی خوانساری. ایشان نیز از کسانی است که به مرحوم محدث اجازه داد.

9. فقیه بزرگ میرزا حسن شیرازی

10. عالم بزرگ حاج مولی علی کنی

اساتید



۱. فقیه فاضل ملا محمد علی محلاتی (۱۲۳۲ـ۱۳۰۶ ق).
۲. عالم جلیل القدر شیخ عبدالرحیم بروجردی (در گذشته ۱۳۰۶ ق)، ایشان پدر زن محدث نوری نیز بود.
۳. شیخ العراقین عبدالحسین تهرانی (در گذشته ۱۲۸۶ ق.).
۴. شیخ اعظم، مرتضی انصاری (۱۲۱۴ـ۱۲۸۱ ق).
۵. جمال السالکین، آخوند ملا فتح علی سلطان آبادی (۱۳۱۲ق).
۶. فقیه کبیر ملا شیخ علی خلیلی (۱۲۲۶ ـ ۱۲۷۹ق.).
۷. معزالدین سید مهدی قزوینی (۱۲۲۲ ـ ۱۳۰۰ ق.).
۸. میرزا محمد هاشم خوانساری (۱۲۳۵ ـ ۱۳۱۸ ق).
۹. آیت الله حاج ملا علی کنی (۱۲۲۰ـ۱۳۰۶ ق).

آثار ماندگار



آثار نوری با ملاحظه ترتیب در تاریخ تألیف، چنین است:
۱. مواقع النجوم، شجره نامه‌أی است در سلسله اجازات نوریان، و نخستین اثر او است که در ۲۱ سالگی نوشته است.
۲. نفس الرحمن فی فضائل سیدنا سلمان، حدیثی است ازحیات سلمان فارسی و که در شهر کربلا به سال ۱۲۸۳ ق تألیف لطیف آن تمام شده است.
۳. دارالسلام، در دو جلد، درباره خواب و تعبیر خواب و.. است و جلد دوم در اخلاق و ... است که به ترتیب الفبایی و کارساز نوشته شده، و در ۱۲۹۲ ق، به زیر سایه آستان قدس عسکریین، در سرزمین سامرا تألیف آن تکمیل شده است.
۴. فصل الخطاب ... (تألیف: ۱۲۹۲ ق. در نجف، چاپ: ۱۲۹۸ ق.).
۵. معالم العبر (تألیف: ۱۲۹۶ ق. در شهر سامرّاء).
۶. میزان السماء (تألیف: ۱۲۹۹ ق. تهران).
۷. کلمه طیّبه: (تألیف: ۱۳۰۱ ق. چاپ نخست: بمبئی ۱۳۵۲ ق، در ۶۱۶ صفحه).
۸. جنّه المأوی: (تألیف:۱۳۰۲ ق) تصنیفی است در مقام مهدی (عج) و با سوز فراق حضرت یار ـ روحی فداه‌ـ.
۹. فیض القدسی: (تألیف: ۱۳۰۲ ق، سامرّاء) اولین کتاب مستند و معتبر در خصوص زندگانی علامه مجلسی است. این کتاب چندی پیش به قلم مترجم معاصر حجه الاسلام سید جعفر نبوی به فارسی ترجمه و منتشر شد.
۱۰. بدر مشعسع: (تألیف: ۱۳۰۸ ق.) در شرح حال فرزندان موسی مبرقع پسر امام جواد ـ علیه السّلام ـ است که همراه با تقریظ و تأیید میرزای بزرگ چاپ شد.
۱۱. کشف الاستار (۱۳۱۸ ق.) پرتوی است از حُسن دل انگیز حضرت مهدی ـ روحی فداه ـ
۱۲. صحیفه ثانیه علویّه (۱۳۰۳ ق.)
۱۳. صحیفه اربعه سجادیّه.
۱۴. سلامه المرصاد (۱۳۱۷ ق.).
۱۵. مستدرک مزار بحار.
۱۶. حاشیه بر منتهی المقال.
۱۷. ظلمات الهاویه در معایب معاویه و ...
۱۸. نجم الثاقب (۱۳۰۳ ق) پر انتشارترین کتاب محدث نوری.
۱۹. موالید الائمّه.
۲۰. شاخه طوبی.
۲۱. دیوان شعر محدّث نوری که با نام «مولودیّه» چاپ شده است.
۲۲. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.
۲۳. لؤلؤ و مرجان (۱۳۱۹ ق.)
۲۴. تحیّه الزائر، از متون زیارتی است.
۲۵. تقریرات بحث استادش شیخ العراقین.
۲۶. تقریرات درس استاد دیگرش میرزای بزرگ.
۲۷. اربعونیّات، همان که در حاشیه کلمه طیّبه چاپ شده است.
۲۸. اخبار حفظ القرآن.
۲۹. رساله‌ای در شرح حال مولی ابی الحسن شریف عاملی فتونی که در ۱۲۷۶ ق نوشته است.
۳۰. کشکول، گلستانی که گلبرگهای گوناگونی را شامل می‌شود.
۳۱. حواشی بر توضیح المقال حاج ملا علی کنی که در آخر رجال ابی علی چاپ شده است.
۳۲. رساله فارسی در جواب به شبهات فصل الخطاب و در ردّ تحریف قرآن مجید. تذکر این نکته ضروری است که علاوه بر کتاب القرآن در ضمن مستدرک الوسائل، محدث نوری سه کتاب دیگر نیز در علوم قرآنی نوشته است و بی‌گمان با چشم پوشی از هر کدام از این چهار کتاب، قضاوت در حق نوری و او را متهّم به تحریف کردن، ناقص و ناروا خواهد بود.
۳۳. ترجمه جلد دوم دارالسلام به فارسی.
۳۴. اجوبه المسائل.
۳۵. حواشی بر رجال ابی علی که نیمه تمام مانده و غیر از شماره ۳۱ می‌باشد.
۳۶. فهرست کتابخانه بی‌نظیر خویش که به ترتیب الفبایی نوشته شده و در مقدمه‌اش به تفصیل در خصوص کتاب و نویسندگی سخن گفته است.
۳۷. نامه‌ها و اجازه‌نامه‌ها و اعلامیّه‌ها. اگر در کتابی گردآوری شود گنجینه گرانبهایی را تشکیل خواهد داد. بیش از ده نامه از محدث نوری که در جواب نامه‌های میر حامد حسین هندی نویسنده اثر گران سنگ «عبقات الانوار» نوشته شده است در مجلّه نور علم البته بخشهای بریده‌ای از آنها چاپ شد.
و بسیاری از نامه‌ها و ... که در لابه‌لای کتابها و ... پراکنده‌اند.
خوشبختانه آثار محدث نوری ـ بجز سه یا چهار کتاب ـ بارها چاپ شده و بسیاری از کتابها از عربی به فارسی و از فارسی به عربی ترجمه و منتشر شده‌اند. بتازگی کتاب نجم الثاقب از فارسی به عربی و در دو جلد بزرگ ترجمه گشت و انتشار یافت، پس از آن، چندی پیش نیز شاهد انتشار جلد ۱۹ مستدرک الوسائل (جزء اوّل از خاتمه مستدرک) گشتیم که به کوشش مؤسسه آل البیت تحقیق و به بازار کتاب عرضه شد.

شاگردان



بسیاری از بزرگان به افتخار شاگردی نوری نایل شده و از انفاس قدسی او بهره‌مند گشته و از خرمن خلوص او خوشه‌چینی و از دریاهای دانش او دانش‌اندوزی کرده‌اند. ما با نام بعضی از آن بزرگمردان به کتاب خود زینت می‌بخشیم:
۱. شیخ آقا بزرگ تهرانی.
۲. حاج شیخ عباس قمی.
۳. مصلح مجاهد آیت الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (۱۲۹۴ـ ۱۳۷۳ ق).
۴. اندیشمند نامی آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین عاملی (۱۲۹۰ ـ ۱۳۷۷ ق.).
۵. شیخ اسماعیل اصفهانی.
۶. شیخ مرتضی بن محمد عاملی.
۷. سید جمال الدین عاملی اصفهانی.
۸. حاج شیخ محمد باقر بیرجندی (۱۲۷۶ ـ ۱۳۵۲ ق.) مؤلف کبریت احمر.
۹. حاج شیخ علی اکبر نهاوندی.
۱۰. حاج شیخ علی زاهد قمی (۱۲۷۳ ـ ۱۳۷۱ ق.).
۱۱. حاج شیخ محمد تقی قمی.
۱۲. عارف واصل آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی.
۱۳. حاج میرزا ابوالفضل تهرانی معروف به کلانتری نوری و نویسنده «شفاء الصدور فی زیاره العاشورا».
۱۴. شیخ جعفر نوری نجمی.
۱۵. سید علم الهدی نقوی کابلی (متولّد ۱۲۸۸ ق) نویسنده «دستورالمل للنسوان».
۱۶. آقا میرزا محمد تهرانی (متولّد ۱۲۸۱ ق).
۱۷. شیخ مهدی نوری فرزند میرزا هادی نوری، برادر زاده محدث نوری.
۱۸. شیخ جلیل محمد حسن آل کبه (۱۲۶۹ ـ ۱۳۳۳ ق).
۱۹. صدر الاسلام حاج میرزا علی اکبر همدانی معروف به دبیر که ابوالمکارم هم خوانده می‌شود.
۲۰. مرحوم حاج میرزا محمد ارباب قمی (۱۲۷۳ ـ ۱۳۴۱ ق).
۲۱. شیخ علی اکبر همدانی (۱۲۷۰ ـ ۱۳۲۵ ق) نویسنده ناسخ التفاسیر.
۲۲. پسر خواهرش و دامادش شیخ شهید، آیت الله فضل الله نوری (۱۲۹۵ ـ ۱۳۲۷ ق).
۲۳. آیت الله شیخ محمد تقی بافقی (۱۲۹۲ ـ ۱۳۲۵ ق)

صدور اجازنامه



در طول صد و پنجاه سال و اندی که در عصر حاضر بر تاریخ حدیث شیعه گذشته است کمتر «اجازه‌نامه روایی» یافت می‌شود که نام نوری زینت بخش آن نباشد.همین است که او را با نام «خاتمه المحدّثین» و سرآمد نوریان، معروف ساخته است. محدّث نوری «شیخ روایتی» بسیاری از دانشوران نامی است که از بابت نمونه علمای زیر نام برده می‌شود:
۱. آیت الله سید محسن امین عاملی (۱۲۸۴ ـ ۱۳۷۱ ق) نویسنده اعیان الشیعه و ... .
۲. آیت الله میرزای نائینی (متوفای ۱۳۵۵ ق).
۳. حاج شیخ محمد هادی بیرجندی (۱۲۷۷ ـ ۱۳۶۶ ق) معروف به هادوی و متخلص به «هادی».
۴. حاج شیخ محمد باقر همدانی (متوفای ۱۳۳۳ ق) از شاگردان عارف نامی ملا حسینقلی همدانی.
۵. فدا حسین کهنویی مشهور به نظیر حسن‌ (متولد ۱۲۷۸ ق).
۶. منیرالدین بروجردی (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۱ ق.) نوه دختری میرزای قمی (صاحب «قوانین الاصول»).
۷. علاّمه مجاهد حاج شیخ محمد جواد بلاغی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۲ ق) نویسنده تفسیر آلاء الرحمن.
۸. شیخ محمد علی کچویی اردستانی (متوفای حدود ۱۳۳۵ ق).
۹. سید ابوطالب شیرازی.
۱۰. حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، (متولد حدود ۱۲۷۶ ـ ۱۳۵۵ ق).
۱۱. سید ابومحمد حسن صدرالدین موسوی کاظمینی، نویسنده «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام».
۱۲. سید هبة الدین شهرستانی، نویسنده «الهیئه و الاسلام».
۱۳. سید شمس الدین محمود حسینی مرعشی (۱۲۶۰ ـ ۱۳۳۸ ق).
۱۴. شریف الاسلام سید اسماعیل مرعشی نجفی نویسنده قانونچه در علم طب.
۱۵. حاج میرزا علی حسینی مرعشی شهرستانی، شارح وجیزه شیخ بهایی در علم حدیث شناسی.
۱۶. شیخ محمد حرزالدین نجفی نویسنده معارف الرجال.
۱۷. شیخ مهدی حکمی قمی مشهور به پایین شهری.
۱۸. حاج میرزا حسن علیاری تبریزی فرزند حاج ملا علی علیاری سردرودی.
۱۹. حاج شیخ عبدالنبی نوری تهرانی.
۲۰. آقا ضیاءالدین عراقی (متوفی ۱۳۶۱ ق).

 مقام علمی محدث نوری

شاگرد وی مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب نقباء البشر درباره ایشان می گوید:

اگر انسان بر آنچه از کتب گران­سنگ و تالیفات با ارزش که همچون دریایی موّاج از تحقیق و دقت نظر است؛ و همچنین بر وسعت اطلاعات بی نظیر او، کمی تامل و تفکر نماید؛ بدون شک پی خواهد برد که او به تاییدات روح القدس (از ملائکه مقربین) مویَّد [مورد تایید] بوده است.

وی در جایی دیگر می افزاید:

به راستی که او نفسش را نذرِ خدمت به علم کرد و هیچ چیز به اندازه بحث، جست و جو و کاوش برایش اهمیت نداشت و ... این ها [همه] از فضل خداست و به هرکس که بخواهد اتی می کند و خداوند واسع و علیم است.

مرتبه علمی ایشان تا اندازه­ای بالاست که علمای بعد از او به آراء و نظرات ایشان استدلال می کنند و ایشان را به دلیل شدت دقت و عمق دانائیش در استناد کردن کافی می دانند.

مرحوم استاد مطهری در کتاب ده گفتار درباره حدیث مشهور (ان الله یبعث لهذه الامه علی راس کل مائۀ سنۀ من یجدّد لها دینها) می نویسد:

برای این حدیث هیچ طریقی از طرق روایی شیعی موجود نیست، چرا که حاجی نوری آن را از کتاب های اهل سنت نقل نموده و این بزرگترین دلیل بر عدم وجود آن در کتب شیعی است و گرنه حاجی نوری [که بسیار اهل تتبّع بوده است] آن را نقل می کرد.

و یا این که استاد کیوان سمیعی در خصوص نا درست بودن انتساب آل وحید بهبهانی به شیخ مفید این­گونه می نویسد:

حاجی میرزا حسین نوری که از نظر تتبُّع در حدیث و رجال کم نظیر است، آن [انتساب آل وحید بهبهانی به شیخ مفید] را در کتاب "فیض القدسی" و "خاتمه مستدرک الوسائل" ذکر نکرده است و این دلیل بر عدم صحت آن است.

ونظیر آنچه که آمد از مولی کاظم خراسانی و سید محسن امین [مؤلف اعیان الشیعۀ] و دیگر بزرگان بسیار نقل شده که جملگی از عظمت تسلط محدث نوری بر حدیث و رجال حکایت می کند و ما اینجا به ذکر همین دو مورد بسنده می کنیم.

محدث نوری و امام عصر علیه­السلام و عجل الله تعالی فرجه­الشریف

ایشان از دایره سلسله ای عظیم از علمای شیعه است که مسئولیت محکم کردن پیمان ولایت میان شیعیان و امام عصرشان علیه السلام را به گردن گرفت و در اثبات وجود آن امام حیّ و حاضر (ولی از دیده­ی شناختِ اغیار غائب) اهتمام فراوان می ورزید. همچنین در بر طرف کردن شبهاتی که نسبت به امام عصر ارواحنا فداه بود از اشخاص شیعه تلاش می نمود.

همچنین عمل می کرد به آنچه که امامش به آن راضی بود. می بینیم که کتابی تالیف کرده است که نامش چنین است:

"کشف الاستار فی احوال الامام الغائب عن الابصار" که در رد بر شاعری است که در شعرش نسبت به وجود آن حضرت شک و شبهه وارد کرده بود.

و کتابی دیگر با نام:

"جنۀ المأوی فیمن فاز بلقاء الحجۀ -علیه السلام- [له او معجزته] فی الغیبۀ الکبری" که در آن از 59 نفر از علاقه مندان آن حضرت یاد می کند تا عنایت امام علیه السلام در عصر غیبت را بر همگان آشکار سازد.

وفات



محدّث نوری که از پیروان پاک امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود در راه بازگشت از آخرین سفر زیارتی خویش از کربلا، بیمار شده، درد خویش را، برای رعایت حال دیگر کاروانیان نینوا پنهان می‌دارد، مبادا که کربلاییان را اذیّت کرده باشد. به نجف اشرف، محل اقامت خویش که می‌رسد، بیماریش روز به روز شدّت یافته ودر شب چهارشنبه، ۲۷ جمادی الثانی سال ۱۳۲۰ قمری بودوفات کرد و بنا به وصیت خودش در یکی از ایوانهای آستان قدس امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ به خاک سپرده می‌شود.

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

اولین ساکنان منطقه رویان

 اولین گروه از انسانهایی که در رویان ساکن شدند به اشاره کتب مختلف و متعدد اینگونه بوده است که شاه فریدون سه پسر داشت به نامهای ایرج _سلم و تور ، او پادشاه ایران بوده و در منطقه کوهستانی لاریجان سکنا گزید ( او از اقوم آریایی بوده) که به آنجا مهاجرت کرده است در درگیری که بین پسرانش پیش آمد سلم و تور برادر دیگر یعنی ایرج را کشتند ولی طولی نکشید که منوچهر فرزند ایرج انتقام پدر را از عموها گرفت و به جای فریدون پادشاه ایران شد این مساله به مزاج افراسیاب شاه توران خوش نیامد و به خون خواهی سلم و تور ساز و برگ حمله به منوچهر را فراهم نمود و جنگ ما بین آنها در گرفت ،در مرحله اول به واسطه اختلافی که بین منوچهر و یکی از سردارانش افتاد شکست خورد و منوچهر به رویان گریخت و بعد از تجدید قوا افراسیاب را شکست داد و قرار داد صلحی بین آنها منعقد گردید و حدود مرزها همچنان که آمده با تیر آرش کمانگیر تعیین گردید که این مساله موجب افتخار ایرانیان بوده است .

بعد از ایجاد آرامش منوچهر رویان را جای مناسبی برای زندگی دید و با فرزندان و لشگر خود آنجا را برای زندگی انتخاب نمود و دژها و قلعه های بسیاری هم در مناطق مختلف آن ساخت که از آنجا جلوی حمله دشمنان را بگیرد پادشاهی آنها تا سالهای زیادی ادامه یافت اسفندیار که فرزند گشتاسب پادشاه مازندران بود از نوادگان منوچهر است که به جنگ رستم رفت

این اولین گروه از انسانهایی بوده اند که در این منطقه ساکن گردیدند و حکومت تا سالهای طولانی در دست آنها بود تا زمان هخامنشیان که کورش حکمران ایالت شمالی کشور یعنی فرشوادگر را به اجداد فردی به نام جشنسف واگذار کرد وآنها تا زمان ساسانیان (که از نوادگان فریدون شاه ومنوچهر بوده اند ) در عهد قباد دراین منطقه حاکم بودند واز این به بعد قباد پسرش کیوس را به حکمرانی آنجا گماشت .

بعد از اشکانیان ، ساسانیان ، به حکومت رسیدند وفیروز شاه ساسانی حاکم وپادشاه ایران شد او به کمک وزیرش به نام سوخرا بر هیاطله پیروز شد .سه پسر داشت به نامهای قباد، بلاش و جاماسبپ که بعد از او بلاش و بعد از بلاش قباد جای فیروز را گرفتند . جاماسپ که با قباد مخالف بود از ترس او به فرشوادگر گریخت و قسمت غربی آنرا در دست گرفت . سوخرا هم مورد غضب قباد قرار گرفت و با نه پسرش به کوههای شمال کشور (البرز مرکزی،منطقه ای درکوههای جنوب شهرستان قایمشهر ) در جایی به نام فریم در طبرستان گریخت . و بعدها به دست انوشیروان فرزند قباد حاکم آن منطقه گردیدند افرادی که در این مکان ها زندگی می کنند ازفرزندان او هستند.

کیوس فرزند بزرگتر قباد تا پایان حکومت پدرش حاکم طبرستان بود ولی با به حکومت رسیدن برادرش انوشیروان طغیان کرد و به دست انوشیروان کشته شد و حکومت مناطق شمالی کشور به زرمهر بن ولاش واگذار گردید و تا زمان خسرو پرویز در این خاندان ماند ولی خسرو «باو» نوه کیوس را به حکمرانی آنجا فرستاد حکومت آل باوند بعدها در ایران به دست فرزندان «باو» تشکیل شد وآنها تا سالهای طولانی در مناطق شمالی به حکومت پرداختند .

 باو به دست ولاش از نوادگان زرمهر کشته شد این هنگامی بود که جیل بل جیلانشاه از فرزندان جاماسپ معروف به گاوباره که در قسمت غربی فرشوادگر حاکم بود به طبرستان حمله نمود و آنجا را به تسخیر در آورد او دو پسر داشت یکی بادوسپان و دیگری دابویه که فرزندان دابویه تا حدود صد سال حاکم مازندران بودند و بادوسپان و فرزندانش حاکم منطقه دره نور شدندآنها به دفعات مورد حمله قرار گرفتند و در این جنگها به مناطق تحت حکومت خود افزوده و یا از دست دادند ولی هیچگاه منطقه دره نور و کوهستان از حکمرانان آنها خالی نگردید و با استفاده از قلعه های مختلف، آنجا را حفظ کردند و این منطقه به قول ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ «طبرستان ، رویان و مازندران» ملک موروثی آنها بوده است.

بیشتر مردم این منطقه به غیر از آنهایی که به آنجا کوچ کرده ا ند از فرزندان فیروزشاه ساسانی می باشند بخصوص اینکه بعد از فتح ایران توسط مسلمانان بسیاری از شاهزادگان ساسانی خود را به این مناطق کنار بستگان خود رسانده  و تا زمانهای طولانی حاکم آنجا بودند تا اینکه شاه عباس صفوی که مادرش از بستگان زیادی درآنجا برخوردار بود تشکیلات این شاهزادگان ساسانی را به هم زد وبسختی آنها را شکست داده و حاکمی از خود در  آنجا گماشت.

نمایی از قلعه پولاد بلده  مربوط به حکومت بادوسبانان

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

موقعیت جغرافیایی بلده

فاصله شهر بلده تا مراکز استان ها

نام شهر

مسافت (کیلومتر)

 

اراک

496

 

اردبیل

611

 

ارومیه

966

 

اصفهان

628

 

اهواز

1158

 

ایلام

880

 

بجنورد

602

 

بندر عباس

1700

 

بوشهر

1236

 

بیرجند

1193

 

تبریز

810

 

تهران

196

 

خرم آباد

839

 

رشت

371

 

زاهدان

1680

 

زنجان

519

 

ساری

164

 

سمنان

300

 

سنندج

697

 

شهرکرد

731

 

شیراز

1113

 

قزوین

342

 

قم

330

 

کرج

239

 

کرمان

1171

 

کرمانشاه

712

 

گرگان

297

 

مشهد

902

 

همدان

537

 

یاسوج

955

 

یزد

810

 

توجه : کلیه مسافتها تقریبی میباشند

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده جعفر (ع) انگرود از نگاه استاد منوچهر ستوده

 

عکسی از نمای جدید امامزاده

 

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

چند عکس از منطقه زیبای بلده

رودخانه بلده

آبشار واقع در مسیر بطاهر کلا

 

نمایی از روستای اوز

نمایی از روستای انگرود

نمایی از روستای ناحیه

عکس هایی از طبیعت زیبای منطقه بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

تکیه تاکر

تکیه تاکر

آدرس تکیه تاکر : استان مازندران ، شهرستان بلده ، از طرف هراز (۳۱ کیلومتری جاده بلده) ، روستای تاکر ، ضلع شمالی مسجد صاحب الزمان
شماره ثبت در فهرست آثار ملی ایران : ۲۷۵۵ تاریخ ثبت ۲۲/۴/۱۳۷۹ ه خورشیدی
مختصات جغرافیایی ، آب و هوا ، نقشه تکیه تاکر و … :  E 52″00’34.19  N 36″11’58.93
ارتفاع از سطح دریا : ۱۷۵۸ متر
پیرامون نام (وجه تسمیه) : به علت قرار گرفتن تکیه در روستای تاکر به نام تکیه تاکر معروف شده است.
دوران و بانی اثر : دوران قاجار ، بانی نامشخص است.
امکان بازدید : برای بازدید از تکیه تاکر نیاز به هماهنگی ندارد. بهترین زمان یازدید در محرم هر سال می باشد (با توجه به اجرای مراسم تعزیه)

 

نمای تکیه تاکر از جبهه شمال شرقی و درب ورودی

پیشینه و تاریخچه :
برخی از اهالی قدمت تکیه تاکر را ۴۰۰ سال می دانند در حالی که با توجه به اسناد و نوع معماری فکر نمی کنم قدمت تکیه تاکر بیش از ۲۰۰ سال باشد. تکیه تاکر دارای دو درب یکی در شمال شرقی و دیگری در ضلع جنوب شرقی است ، البته از قسمت غربی تکیه تاکر ، راه ورودی به مسجد صاحب الزمان که در جنوب تکیه قرار دارد تعبیه شده است. تابلوی خطاطی سردر ورودی شمالغربی که با عبارت «یا ابا عبدالله الحسین مظلوم» خطاطی شده سال ۱۳۲۷ هجری قمری را نشان می دهد.

گچبری زیبا با نقش محمد رسوال الله سردر ورودی تکیه تاکر

علی ای حال در سال ۱۳۷۸ یکی از بزرگان روستا به نام غلامحسین نونهالی در نامه ای بلند بالا به ریاست میراث فرهنگی وقت اعلام نمود: «تکیه تاکر» در روستایی که مشهوریتش به خاطر دین بهایی است از خطر تخریبش جلوگیری و این تکیه را ثبت ملی کنید. که حدودا ۲ سال بعد تکیه تاکر در سیاهه آثار ملی ایران ثبت گردید.

پلان و نقشه تکیه تاکر

مشخصات بنا:
ساختمان تکیه تاکر پلانی چهار ضلعی دارد ، اضلاع غربی و شرقی هر کدام دارای ۴ طاق نما است و در ۴ سمت بنا رواق ستوندار (دهن اژدری) با سکو جهت عزاداران احداث است. در ضلع غربی و بالای سر در ارتباطی تکیه تاکر با مسجد صاحب الزمان کتیبه ای چوبی با شعری با این مضمون قرار گرفته است:

بر درگه دوست چون رسی گو لبیک          کانجا نه سلام راه دارد نه علیک
این وادی عشق است نگه دار قدم            این ارض مقدس است فخلع نعلیک


کتیه خطاطی شده در سردر ورودی غربی تکیه تاکر

لازم به ذکر است تاریخ ذکر شده در پایان شعر مذکور به شرح ذیل می باشد:

«در اوایل اسفندیار ماه قدیم مطابق سنه تنگو زئیل هزار و دویست و هجده فقیر ابن رضا قلی تاکرح عباس قلمی نمود ، اللهم اغفرله ولو الدیه محمد و آل محمد»


تاریخ ذکر شده در تکیه تاکر

در ضلع شمالی تکیه تاکر یک شاه نشین ستوندار و دو راه پله در دو سوی آن احداث شده و در منتهی الیه سمت غربی همین ضلع ، اطاقی نیز قرار دارد. و در ضلع جنوبی تکیه تاکر یک ایوان ۲ طبقه با یک راه پله چوبی و دو اتاق مستطیل شکل قرار دارد که متاسفانه در حال حاضر به عنوان انبار استفاده می شود. سقف ضلع غربی بنا شیروانی است و مابقی سقفها کاهگلی است که هر ساله برای حفظ بنا کاهگل تجدید می شود.

شاه نشین شمالی تکیه تاکر

تکیه تاکر دارای حیاطی به ابعاد ۱۶/۵ در ۱۶/۵ متر است. که تختی مسقف و به صورت ۸ ضلعی وسط حیاط در سال ۱۳۴۴ ساخته و اشعاری نیز روی آن نوشته شده است.

شاه نشین ایوان جنوبی تکیه تاکر

تکیه تاکر یکبار در سال ۱۲۵۹ توسط مرحوم اورنگی مرمت شده است.

تختگاه داخل حیاط تکیه تاکر

کاربری:
همان طور که از اسمش مشخصه برای عزاداری در ایام محرم و صفر و برگزاری تعزیه از اون استفاده می شده و آن طور که من پیگیری کردم بیشتر نقشهای تعزیه را مرحوم کیومرث اورنگیان به عهده داشت ، از حر ، مسلم و حضرت ابراهیم گرفته تا جبرئیل و امام موسی کاظم البته نقش حضرت عباس و نقش حضرت اباعبدالله الحسین را هم ایشان اجرا می کرد افراد محلی می گفتند به خاطر فیزیک بسیار مناسب و مهارت فوق العاده در سوارکاری و صدای رسا و اجرای درست و کامل مفاهیم ، البته من فکر می کنم مردم به نوحه و صدای ایشان عادت کردند  یعنی بنایی با کاربری چند روزه در سال و مابقی اوقات درب آن بسته است !

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

برج دیلمی در کمرود

برج دیلیمیان در روستای کمرود از توابع نور در میان کوههای البرز مقبره فخرالدوله دیلمی است. نهضت دیلمیان از اولین عناصر مقاومت های ایرانیان پس از حمله اعراب بود که به سقوط پایگاه خلیفه در بغداد انجامید

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

شیخ حسن ملا معروف به عاجز نائیج از مرثیه سرایان اهل بیت (ع)

شیخ حسن ملا معروف به عاجز نائیج(رحمة اله)

شیخ حسن عاجز دربین سالهای ۱۲۲۵تا ۱۲۳۰هجری قمری در روستای ناحیه بخش بلده نور مازندران چشم به دنیا گشود و در سن ۶ سالگی در اثر بیماری آبله از دو چشم نابینا شد .دردوران کودکی اش و در همان حال همراه پدر فاضلش ملا محمد بن شیخ عبدالحسن ملا (مکتب دار روستای ناحیه) به مکتب خانه و  مجالس ختم قرآن می رفت  ودر عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و تعزیه های محلی شرکت می کرد.تمام اهل روستا از هوش و حافظه قوی عاجز باخبر بوده و وی را تحسین می کردند.

سالها گذشت و حضرت عاجز در کنار پدرش رشد کرد و درناحیه با دختری که اهل همین روستا بود ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای محمد و عبدالحسین و یک دختر به نام زینب بود .پسرها با رفتن به مکتب خانه روستا و آموختن درس قرآن و کتابهای مذهبی ملقب به شیخ محمد و شیخ عبدالحسین شدند.

در همین سالها بود که آتش عشق به اهل بیت (ع) دروجود عاجز شعله اش را دو چندان کردو عشق و علاقه عاجز به آل الله شکوفا  شد و نبوغ درونی عاجز ظهور کرد و با نداشتن چشم ظاهر اشعار پر محتوایی را در مورد اهل بیت عصمت و طهارت(ع)سرود.

فرزندان عاجز با قلم نی اشعار پدر بزرگوارشان را یادداشت و نسخه برداری می کردندو آنها را به صورت کتاب جمع آوری می کردند که این کتب نزد نوادگان عاجز است و ظاهر قدیمی و تاریخ هایی که در کتب درج شده  قدمت این کتابها را صدق می کند.

حضرت عاجزپس از حدود ۱۱۰ سال زندگی با برکت و پاک در سال ۱۳۳۰در روستای ناحیه دار فانی را وداع گفت و در قبرستان درویش ملا محله روستای ناحیه در کنار قبر امامزاده اباسلط آرام گرفت و پس از مرگ خود به خواب فرزندان خود رفته و اینگونه بیان میکند: من  رابه نزد مولایم امیرالموئمنین علی (ع) برده اند و در نجف اشرف کنار مولایم آرام گرفته ام.

اشعار و اثار عاجز در قالب مرثیه و تعزیه در سرتاسر مازندران چه در ییلاق و چه در قشلاق  مورد استفاده قرار میگیرد و درآخر مراثی نام ((عاجز))به چشم میخورد و وی برای خود طلب مغفرت میکند مانند بیت های زیر:

(عاجز) دلخسته را ورد زبان است یا حسین.....................شاهد آن باش از بهر ثواب ای جبرئیل

و در مرثیه ی دیگر اینگونه میگوید:

آنکه (عاجز) را چنین منصب عطا کردی که بود.............آنکه چشم بسته را دل با صفا کردی که بود

آنکه   امی     را  به منبر  آشنا کردی که بود.................آنکه بر وی مهربان شاه و گدا کردی که بود

                        نیست آنکس ای خدا الا عزیز عالمین شاه مظلومان حسین

ودر مرثیه ای میگوید:

قمری به بهارستان ....طوطی به نگارستان.....(عاجز) به سر منبر می گرید و می نالد 

خانه تاریخی حضرت عاجز در روستای ناحیه نور موجود است که روی تمامی چوب های آن که برای ساخت به کار رفته آیات قرآن کنده کاری شده وداستان ها و قضایای دیگری در مورد عاجز از بزرگان روستا شنیده میشود که جای بحث خاصی دارد که نمونه ای از آن را در متون بالا برای بینندگان به نمایش گذاشتم ( من  رابه نزد مولایم امیرالموئمنین علی (ع) برده اند و در نجف اشرفف کنار مولایم آرام گرفته ام)          

 وصیت نامه حضرت عاجز(رحمة الله) 

وصیت کند عاجز دلفـــــــــــگار............................... به احباب و اقوام و اهل دیار

چه من بگذرم زین جهان خراب...............................  کشم رخت از این عالم التهاب

پس از رحلت من ز دارفــــــنا .................................همه قوم و خویش و همه اقربا       

گریبان گشایید ومحزون شوید .................................به فکر من زار و دل خون شوید 

عماری بیاریــــد با اشک و آه ....................................بپوشید بر آن عمار ی سیاه            

کشیدم برون ازحرم با خروش ................................. گذاریدم اندر عماری به دوش

جلوی عماری به آهنگ و غم ..................................  بیــــارید شیپــــور و طبل الم            

نواحی سرایــان به ذکر عزا........................................ برآرید آهنـــــــــگی از نینوا 

به ذکر غم شاه شاهان حسین (ع)................................ برآرید از مردو زن شور و شین  

به هنگام غسل و به وقت کفن..................................... بخوانیــــــــد نوحه به اطراف من 

پس آنگه کشیدم به شور و نوا ..................................... به ماتــــــم سرای شه کربلا

گذاریدم آنجا به یک ساعتـــی ....................................... که در کوی جانان کنم راحتی

عزیزان من با دلی پر زتف........................................ بــه دورم درآیید ازهر طرف 

مراثی بخوانید با شور و شین......................................کـــه من عاشقم برعزای حسین    

بنالید با نـــاله ی زار وزار.........................................بــــــگـرییـــــد مانند ابر بـهار

تنم را معطر ز اشــک عزا ........................................بسازید و سازیدم از غم رها

هرآنکی که حاضردرآن محضرید ................................  مطیــــع خداوند و پیغمبرید  

ز کلک نبوّت به امداد من............................................ شهـــادت نویسید براین کفن  

که این سگ به عمری دراین خاندان ............................ بـــدی پاسبـــــان همین  آستان 

همین بود وردش به  صد شور و شین ........................غریبم حسین(ع)ای شهیدم حسین(ع)   

زبعــــــــد شهادت درآن انجــــــمن............................... همه  اهــل ایمان و اهــل وطـــن 

ببندید صف ها به عجز و  نیـــاز..................................بــــخوانید برمن درآنجا نماز

درآنجا به آهستگی از وفـــــا......................................برون آورید از عماری مرا

گذاریدم اندر کــفـن تربتــــــی ................................... که دارم به خاک لحد وحشتی

زبعد قـــنوتم ازآن خاک پاک ......................................گذاریدم اندر دل تیره خاک

 یکی مهر و تسبیح از کربلا....................................... به قــبرم گذارید بهر صفا 

زمانی که تلــقـیــن بنا میکنید.......................................... مرا با خدا آشنا میکنید

دمـــــادم بگوییــــد با شوروشین ....................................به فریا د عاجز برس یاحسین(ع)

پس آنگه به فرمان رب احـــــد ...................................... به قبرم بپـیـچید سنگ لحـــد    

چه سنگ لحد برسرم شد حجاب..................................... بریزید خاک بــپاشید آب

به تلقین ثانی چه فارق شویــد ........................................ مبادا به یکبارگی بگذرید

هماندم بلا فاصــله از وفــا ......................................... بیـاریــد فرش بساط عزا 

مزار مرا فرش و مآوا کنید......................................... دلم را به کنج لحد وا کنید 

دو قاری قرآن به خط علـی..........................................دوتا روضه خوان و دوتا صندلی 

زمانی تلاوت به قرآن کنید .......................................  مزار مرا باغ وبستان کنید 

زمانی شروع مصیبت کنید......................................  مرا خارج ازهول و وحشت کنید 

شب وحشتم تا سه روز تمام......................................  همین رسم باشد همین والسلام 

الهی به عز و جلال حسین(ع)......................................بـــه آه دل پر مــــلال حسین 

الهی به  آن اهل بیت اسیـــــــر.......................................که در شام و کوفه شدند دستگیر 

درآنجا که نبود ره باز و پس .......................................خدایــــا به فریـــــــاد عاجز برس

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

حسن اسفندیاری مشهور به محتشم السلطنه از منطقه بلده

حسن اسفندیاری


حسن اسفندیاری


محتشم السلطنه

شناسنامه

معروف به

«آخوند اعیان»

نام مستعار

محتشم‌السلطنه

زادروز

۱۸ ذیحجه ۱۲۸۳
۲۳ آوریل ۱۸۶۷

تاریخ مرگ

۵ اسفند ۱۳۲۳ شمسی

۲۴ فوریه ۱۹۴۵ (۷۷ سال)

فرزندان

عباسقلی اسفندیاری

اطلاعات سیاسی

سمت

رییس مجلس شورای ملی،

سمت‌های پیشین

وزیر عدلیه و وزیر خارجه در کابینه اول حسن مستوفی
وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در کابینه پنجم حسن مستوفی
وزیر مالیه در کابینه‌های دوم و ششم حسن مستوفی
سفیر کبیر ایران

 

حسن اسفندیاری ملقب به محتشم‌السلطنه (زاده ۱۲۸۳ قمری - درگذشته ۱۳۲۳ شمسی) سیاست‌مدار ایرانی و رییس مجلس شورای ملی، وزیر و سفیر کبیر ایران بوده‌است. او همچنین پدر همسر اول مریم فیروز محسوب می‌شود.[۱]

آغاز کار

پدرش میرزامحمد صدیق الملک از کارمندان وزارت امور خارجه بود. محتشم السلطنه در سال ۱۲۸۳ قمری در بلده نور متولد گردید و پس از اتمام تحصیلات مقدماتی به تهران و مدرسه دارالفنون رفت. ابتدا به تبعیت از پدر به عضویت وزارت امورخارجه درآمد و پس از مدتی به عنوان نایب سفارت به برلن اعزام شد. در این ماموریت به زبانهای فرانسه، آلمانی و انگلیسی تسلط پیداکرد.

بیسمارک و هیتلر

وی در حین این ماموریت موفق گردید با اتو فون بیسمارک صدراعظم آلمان مذاکراتی به عمل آورد. سالها بعد، در زمانی که اسفندیاری به عنوان رئیس هیات نمایندگی ایران برای شرکت در تاجگذاری جرج ششم پادشاه انگلستان عازم آن کشور بود، در برلن با آدولف هیتلر ملاقات و گفتگو نمود و حتی در این ملاقات شوخ طبعی نیز نمود. هیتلر از او پرسید: «آیا شما سابقاً در آلمان ماموریت داشته‌اید؟» و او پاسخ داد: «بله، البته قبل از تولد شما»

سیاست


محتشم‌السلطنه و هیتلر

اسفندیاری از سنین جوانی در دستگاه دولتی مشغول به کار بوده‌است. او پس از ماموریت در زمان بیسمارک، به ایران بازگشت و به ریاست اداره دول غیرهمجوار وزارت خارجه منصوب شد. یک سال قبل از قتل ناصرالدین شاه به لقب محتشم السلطنه مفتخر گردید و با سمت ژنرال قنسول ایران به شبه قاره هند عزیمت کرد. در هنگام سفر سوم مظفرالدین شاه جزء ملتزمین رکاب بود و در دوره محمدعلی شاه سمت مترجم حضوری وی را داشت. در کابینه امین السلطان اتابک معاون وزارت خارجه شد و در کابینه مستوفی الممالک وزارت دادگستری را ازآن خود نمود.

دوره‌های وزارتی او از این زمان پی در پی فرا می‌رسد. او در کابینه‌های سپهدار تنکابنی، صمصام السلطنه، عین الدوله و مجدداً مستوفی الممالک وزیر بود. در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ نطقهای زیادی کرد و به همین مناسبت به کاشان تبعید شد. با روی کار آمدن احمد قوام به وزارت معارف رسید.

از دوره پنجم تا دوره سیزدهم مجلس شورای ملی نماینده تهران و مازندران و از دوره دهم برای چهار دوره متوالی سمت ریاست مجلس را از آن خود کرد. با تبعید رضا شاه در اثر وقایع شهریور بیست، به تدریج از سیاست کناره گیری نمود و به امور دینی پرداخت به گونه‌ای که به «آخوند اعیان» معروف شد. پس از انقضای دوره سیزدهم چون بدلیل کهولت سن قادر به احراز شغل نبود و حقوق بازنشستگی هم نداشت بنا بر مصوبه مجلس سیزدهم ماهیانه هزار تومان از مجلس شهریه دریافت می‌نمود. وی مردی متدین , محافظه کار و گشاده دست و مورد احترام نمایندگان مجلس بود. حاج محتشم السلطنه در سن ۷۹ سالگی در تهران درگذشت.[۲] مدفن او در آرامگاه خانوادگی در ابن بابویه است.[۳]

خواهرزاده وی، مجید آهی، در دولت‌های علی منصور، محمدعلی فروغی و علی سهیلی وزیر دادگستری بوده‌است.[۴]

منابع

  1. ESFANDĪĀRĪ, ḤĀJJ MOḤTAŠAM-AL-SALṬANA ḤASAN
  2. ذکاء الملک فروغی و وقایع شهریور بیست. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی. ۱۳۶۴ تهران
  3. بازیگران سیاسی عصر رضاشاهی و محمدرضا شاهی. ناصر نجمی. انتشارات انیشتین. ۱۳۷۳ تهران
  4. ذکاء الملک فروغی و وقایع شهریور بیست. دکتر باقر عاقلی. انتشارات علمی. ۱۳۶۴ تهران

 

وزیران کابینهٔ اول حسن مستوفی (میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک) (معرفی در ۱۲۸۹/۵/۲)

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

۱

میرزا محمدحسین‌خان دبیرالملک، میرزا حسن‌خان محتشم‌السلطنه، میرزا مصطفی‌خان عدل منصورالسلطنه

عدلیه

۶

میرزا ابراهیم‌خان حکیم‌الملک، میرزا مرتضی‌قلی‌خان صنیع‌الدوله

مالیه

۲

میرزا حسین‌قلی‌خان نواب، میرزا حسن‌خان محتشم‌السلطنه

خارجه

۷

معرفی‌نشده

علوم

۳

عبدالحسین میرزا فرمانفرما، عبدالمجید میرزا یمین‌الدوله

داخله

۸

معرفی‌نشده

فوائد عامه

۴

میرزا احمدخان قوام‌السلطنه، عبدالحسین میرزا فرمانفرما

جنگ

۹

اسدالله میرزا شهاب‌الدوله

پست و تلگراف

۵

معرفی‌نشده

تجارت

     

 

 

وزیران کابینهٔ دوم حسن مستوفی (میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک) (معرفی در ۱۲۹۲/۵/۲۶)

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

۱

میرزا محمدعلی‌خان ذکاءالملک، میرزا مهدی‌قلی‌خان مخبرالسلطنه

عدلیه

۵

میرزا حسن‌خان محتشم‌السلطنه، میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک

مالیه

۲

میرزا محمدعلی‌خان علاءالسلطنه، میرزا محمدابراهیم‌خان معاون‌الدوله

خارجه

۶

میرزا نظام‌الدین‌خان مهندس‌الممالک

علوم، فوائد عامه و تجارت

۳

میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک، عبدالمجید میرزا عین‌الدوله

داخله

۷

اسدالله میرزا شهاب‌الدوله

پست و تلگراف

۴

غلامحسین‌خان صاحب‌اختیار

جنگ

     

 

 

وزیران کابینهٔ ششم حسن مستوفی (میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک) (معرفی در ۱۳۰۵/۴/۱۱)

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

ر.

وزیر

وزارت‌خانه

۱

مصطفی عدل، حسن وثوق، علی‌اکبر داور

عدلیه

۵

حسن وثوق، حسن اسفندیاری، فیروز فیروز

مالیه

۲

علیقلی انصاری

خارجه

۶

مهدی‌قلی هدایت

فوائد عامه و تجارت

۳

حسن مستوفی، محمود علامیر، مهدی مشیر فاطمی

داخله

۷

احمد اتابکی

پست و تلگراف

۴

محمدعلی فروغی

جنگ

۸

احمد بدر، سیدمحمد تدین

معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه

معاون ریاست وزرا: محمود جم

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده محمود (ع) ناحیه از نگاه استاد منوچهر ستوده

نمای قدیمی امامزاده

عکسی از درب امامزاده که دزدیده شد

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

استاد منوچهر ستوده اصالتاٌ یاسلی است

منوچهر ستوده، فرزند خلیل، شمارهٔ شناسنامهٔ ۲۸۵، بخش ۹ تهران، متولد تهران، بازارچه سرچشمه، کوچ صدیق‌الدوله از بخش عودلاجان از محله‌های قدیم تهران ولی اهل مازندران است. پدربزرگ او آقا شیخ موسی از یاسل نور که منطقه‌ای ییلاقی و کوهستانیاست با پسر عموهایش به تهران آمد. دکتر غلام‌حسین‌خان صدیقی که نوه عموی او است. پدرش بیست و پنج ساله بود که پدربزرگ او فوت کرد و مسئولیت بازماندگان خانواده به گردن او افتاد. وی برای گذران زندگی مدتی در یک دکان قنادی شاگرد بود و پس از مدتی در زمان تاسیس مدرسه ابتدایی آمریکائی در تهران ریاست این مدرسه را به عهده گرفت.

ستوده تا سن چهارسالگی در محله سرچشمه زندگی کرد. در سن هفت سالگی به مدرسه ابتدائی آمریکائی رفت و شش ساله ابتدائی را در این مدرسه گذراند.[۱]

او در دوران تحصیل در دبیرستان البرز کتابدار کتابخانهٔ دبیرستان هم بود. سال ۱۳۱۳ وارد دانشسرای عالی شد و نزد استادانی چون سید محمد مشکوة و علی اکبر شهابی درس خواند. نخستین مقاله خود را در ۱۳۱۵ در بارهٔ "مطالعات تاریخی و جغرافیایی- مسافرت به قلعه الموت" نوشت.

در سال ۱۳۱۷ درجهٔ لیسانس در رشتهٔ ادبیات فارسی را دریافت کرد. در همین دوره در ادارهٔ فرهنگ گیلان و دبیرستان شرف تهران تدریس می‌کرد. در سال ۱۳۲۴ با فاطمه (شکوه اقدس) شمشیرگران ازدواج کرد.[نیازمند منبع] در سال ۱۳۲۹ از رسالهٔ دکتری خود زیر نظر استاد بدیع‌الزمان فروزانفر با عنوان "قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز" دفاع کرد.[۲] در سال ۱۳۳۰ بنا به دعوت انجمن فولبرایت برای سفر مطالعاتی به آمریکا رفت. در سال ۱۳۳۱ به عضویت جامعه ملی جغرافیای آمریکا درآمد. و در سال بعد به عضویت انجمن ایران‌شناسی به ریاست ابراهیم پورداود درآمد. در سال‌های بعد آموختن زبان پهلوی را در محضر دکتر ابراهامیان آغاز کرد.[نیازمند منبع] همچنین نخستین کتاب خود را با عنوان "فرهنگ گیلکی" در سلسله انتشارات انجمن ایران‌شناسی در سال ۱۳۳۲ انتشار داد[۲] و در طی سال‌های بعد چندین سفر مطالعاتی به خارج از کشور داشت و ارتقاء به درجهٔ استادیاری دانشگاه تهران و بعد دانشیاری و انتقال به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران و عضویت در گروه تاریخ و سرانجام ارتقاء به درجهٔ استادی در سال ۱۳۵۴ از جملهٔ اتفاقات زندگی او در این سال‌ها بوده‌است. ستوده در طی همین سال‌ها تا سال ۱۳۸۱ در کنگره‌های مهم ایران‌شناسی همچون کنگرهٔ بین‌المللی تاریخ و هنر و باستان‌شناسی ایران در دانشگاه آکسفورد و کنگرهٔ بین‌المللی ابوریحان در پاکستان سخنرانی کرد. سفر به چین و آسیای میانه از دیگر فعالیت‌های سال‌های اوایل دههٔ ۱۳۶۰ استاد بود.[نیازمند منبع]

او هم اکنون ساکن کوی نارنج (سی سرا) سلمان شهر است.[۳] او تابستان‌ها در روستای کوشکک لورا در جادهٔ چالوس و زمستان در خانهٔ دیگری در سی‌سرا (نزدیک چالوس) زندگی می‌کند. خانه او بسیار ساده‌است. اتاقش در خانهٔ ییلاقی کوشکک جز یک زیلو و یک دست رخت‌خواب چیزی ندارد. با رادیو و تلویزیون میانه‌ای ندارد. معمولاً در ایوان سرتاسری جلو اتاق رو به باغ پردار و درخت خود می‌نشیند و پشت یک میز آهنی کوچکِ قدیمی، مشغول کار می‌شود. هر وقت هم خسته شد، یکی دوبار عصازنان طول ایوان را می‌پیماید و اگر شد سری هم به نهر آب وسط باغ می‌زند. [۴]

تألیفات

فهرست کتاب‌های دکتر ستوده ۵۲ جلد است. تعداد مقالات دکتر ستوده تا به امروزبه ۲۸۶ رسید. کتاب‌ها و مقالات استاد ستوده نشانهٔ دلبستگی ژرف و عمیق ایشان به تاریخ و دامنه و پیشینهٔ فرهنگ ایرانی است. برخی از کتاب‌های ستوده عبارتند از:

  • فرهنگ گیلکی با مقدمهٔ استاد ابراهیم پورداود
  • فرهنگ کرمانی
  • فرهنگ بهدینان با مقدمهٔ ابراهیم پورداود
  • حدود العالم من المشرق الی المغرب
  • مهمان نامه بخارا
  • جغرافیای اصفهان
  • فرهنگ سمنانی، سرخه‌ای، لاسگردی، سنگسری، شهمیرزادی
  • عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات
  • قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز
  • تاریخ گیلان و دیلمستان
  • از آستارا تا استارباد در ده جلد شامل آثار و بناهای تاریخی گیلان و مازندران و گلستان که هر کدام قریب به هشتصد صفحه‌است
  • فرهنگ نائینی
  • تاریخ بدخشان
  • تاریخ بنادر و جزایر خلیج فارس
  • سفرنامهٔ گیلان ناصرالدین شاه قاجار
  • جغرافیای تاریخی شمیران
  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده سید زکریا (ع) اوزکلا و عکسی زیبا از اوزکلا از نگاه استاد منوچهر ستوده

عکسی قدیمی از اوزکلا

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

ریکا پل ولاشید

ریکا پل

آدرس ریکا پل : استان مازندران ، شهر بلده ، ۳۶ کیلومتری جاده بلده از سمت هراز ، ۴۷۰۰ متر بعد از روستای تاکر Takor نرسیده به روستای ولاشید (۵ کیلومتر مانده به روستای ولاشید) ، احداث شده بر روی رودخانه هراز
نکته اول: وقتی از روستای تاکر بیرون میاد ، تابلوی کوچکی در کنار جاده نوشته «پل تاریخی قاجاری – ۵/۴ کیلومتر» اما وقتی درست این مسافت را طی می کنی ، دیگر از تابلوی راهنما خبری نیست و اگر حواست جمع نباشه ریکا پل ندیده از اونجا رد میشی ، نمی دونم اگر مسولان امر ، یک تابلو هم کنار خود ریکا پل بزنند چه اتفاقی میفته !!
شماره ثبت در فهرست آثار ملی ایران : ۲۲۰۲۷  تاریخ ثبت ۲۶/۱۲/۱۳۸۶ ه خورشیدی
مختصات جغرافیایی ، آب و هوا ، نقشه ریکا پل و … :  E 51″56’65.19      N 36″12’05.93
ارتفاع از سطح دریا : ۱۸۹۳ متر

 

پل قاجاری ریکا پل بر روی رودخانه هردورود

پیرامون نام (وجه تسمیه) : در زبان مازندرانی به پسر می گویند؛ ریکا Rikaa به پل هم می گویند پل Pel البته بعضی از مازنی ها به پل ، پورد Pord هم می گویند (اگر اشتباه گفتم بگید) پس «ریکا پل» یعنی «پل پسر»
دوران و بانی اثر : در دوران قاجار و به دستور ناصرالدین شاه قاجار بنا شده است.
نکته دوم: می گویند ؛ ناصرالدین شاه در اینجا وصلتی داشته و پسری از او به یادگار مانده و به همین شوند (سبب) نام پل به یاد پسر ایشان «ریکا پل» نامگذاری شده است و اهالی روستای ولاشید خود را از نوادگان قاجار می دانند !!

 

نقشه ریکا پل و موقعیت آن با توجه به جاده جدید

نکته سوم : در داخل روستای ولاشید پلی دیگری مشابه ریکا پل وجود دارد به نام کیجا پل (پل دختر) – کیجا در زبان مازنی یعنی دختر – که براساس یک روایت محلی این پل به خاطر عشق دختر و پسری بنا شده حاکم و افراد محلی با ازدواج این دختر و پسر مخالف بودند ولی از آنجایی که این دختر و پسر به هیچ صراطی مستقیم نبودند و موضوع بیش از حد عاشقانه بود، برای جدا کردن این دو دلداده ، حاکم، شرط ازدواج را ، ساختن دو پل در روستا می گذارد و بر این باور بود که با این شرط موجب جدایی این دو خواهند شد .اما از آنجایی که این دو کبوتر عاشق ، جدایی را مرگ یکدیگر می دانستند و به هیچ عنوان چیزی جلو دار آنها نبود این شرط را قبول کردند و با ساختن این دو پل به وصال یکدیگر رسیدند. و این دو پل به خاطر پاسداشت مقام این دو جوان به «ریکا پل» و «کیجا پل» معروف شد!!!

 

عکس ریکا پل و رودخانه هردورود

نکته چهارم : در سال ۱۳۸۹ یک گروه در حال بازدید و عکسبرداری از ریکا پل بودند که یکی از دخترها از بالای ریکا پل به رودخانه پرت می شود و یکی از پسرها برای کمک داخل رودخانه می رود و متاسفانه هر دو جان می دهند. اهالی محل معتقند که این پل خونخواه است!!!
نکته پنجم: در تمام نوشته های که خواندم و در اینترنت دیدم ریکا پل را به اسم «پل خشتی نور» معرفی کرده اند (ثبت شده به شماره ۱۸۱۰) در حالی که «پل خشتی نور» در خود شهر نور ساخته شده و هیچ ارتباطی با این پل ندارد. جالب اینکه چند تا لیدر تور هم که مسافر به خانه نیما یوشیج و موزه کندلوس می برند ، محکم سر این قضیه که اسم این پل «پل خشتی نور» است و نه «ریکا پل» ایستاده بودند.
نکته ششم: در ارتباط و با کیجا پل و پل خشتی نور به زودی خواهم نوشت.
ببخشید نکته هایش زیاد شده!!!

 

پلان و نقشه ریکا پل

مشخصات معماری ریکا پل :
ریکا پل دارای یک چشمه و طاق بوده و بر روی دو صفه سنگی طبیعی بنا شده ، پل به عرض ۲ متر و طول ۱۸ متر و به ارتفاع ۶٫۵۵ سانتی متر و در راستای شمال به جنوب ساخته شده است. نوع طاق آن جناقی و دهنه ۷٫۴۵ سانتی متر و ارتفاع قوس طاق ریکا پل ۴ متر می باشد.ارتفاع ازاره پل ۶۰ سانتی متر و جرز آن ۳۰ سانتی متر است و کف پل را با سنگ فرش نموده اند مصالح استفاده شده در بنا شامل سنگ ، چوب ، گل ، آهک ، گچ و … می باشد. مرمت طاق ، دوخت و دوز دیواره و پایه ها و مرمت سنگ فرش ، مرمت ازاره سنگی و بند کشی ریکا پل در سال ۱۳۸۵ توسط مهندس ایزدی انجام شد.

 

پایه و صفه های سنگی طبیعی ریکا پل

نکته هفتم : متاسفانه خیلی بی سلیقه راه بندهای آهنی بر روی پل نصب شده است.
نکته هشتم : یک نویسنده هم به نام «پل ریکا» کتابی به نام سفر یلتسین به آمریکا را به رشته تحریر در آورده !!!
نکته آخر: یک متاسفانه دیگر ، معمولا اهالی و مسافرین در کنار این پل اطراق و زباله های خود را در کنار این رها می کنند!!!
زمان بازدید من : اردیبهشت ۱۳۸۸ ه خورشیدی

 

راه بندان های ناهمگن در ابتدای ورودی ریکا پل

ته نویس : غرور سیل اجازه نمی دهد مثل رودخانه از زیر پل بگذرد!!!

منبع:سفرنویس

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

کیجا پل ولاشید

کیجا پل (پل ولاشید)

آدرس کیجا پل : استان مازندران ، شهر بلده ، ۳۸ کیلومتری جاده بلده از سمت هراز ، ابتدای روستای ولاشید Velashed در ۱۵۰ متری شمال جاده ، احداث شده بر روی رودخانه هراز  

نکته اول: تابلویی که شما را برای بازدید از کیجا پل راهنمایی کند وجود ندارد ، در ابتدای روستای ولاشید از روستاییان سوال کنید !!
شماره ثبت در فهرست آثار ملی ایران : ۲۰۶۸۱  تاریخ ثبت ۹/۱۱/۱۳۸۶ ه خورشیدی

 

  موقعیت روستای ولاشید در منطقه بلده

مختصات جغرافیایی ، آب و هوا ، نقشه کیجا پل (پل ولاشید) و … :  E 51″55’27.87      N 36″12’14.66
ارتفاع از سطح دریا
: ۱۹۲۲ متر
پیرامون نام (وجه تسمیه) : الف) در زبان مازندرانی به دختر می گویند؛ کیجا Kijaa به پل هم می گویند پل Pel البته بعضی از مازنی ها به پل ، پورد Pord هم می گویند ، پس «کیجا پل» یعنی «پل دختر» ب) به دلیل واقع شدن پل در روستای ولاشید به آن پل ولاشید نیز می گویند ، ج) در برخی از متون نام روستای ولاشید را «ولاشد» نیز دیده ام پس نام این پل ، پل ولاشد هم می تواند باشد.

 دوران و بانی اثر : در دوران قاجار و به دستور ناصرالدین شاه قاجار بنا شده است.
نکته دوم: می گویند ؛ ناصرالدین شاه در اینجا وصلتی داشته و دختری از او به یادگار مانده و به همین شوند (سبب) نام پل به یاد دختر ایشان «کیجا پل» نامگذاری شده است و اهالی روستای ولاشید خود را از نوادگان قاجار می دانند !!

 

نمای کلی کیجا پل (پل ولاشید) از جنوب

نکته سوم : براساس یک روایت محلی این پل به خاطر عشق دختر و پسری بنا شده حاکم و افراد محلی با ازدواج این دختر و پسر مخالف بودند ولی از آنجایی که این دختر و پسر به هیچ صراطی مستقیم نبودند و موضوع بیش از حد عاشقانه بود، برای جدا کردن این دو دلداده ، حاکم، شرط ازدواج را ، ساختن دو پل در روستا می گذارد و بر این باور بود که با این شرط موجب جدایی این دو خواهند شد .اما از آنجایی که این دو کبوتر عاشق ، جدایی را مرگ یکدیگر می دانستند و به هیچ عنوان چیزی جلو دار آنها نبود این شرط را قبول کردند و با ساختن این دو پل به وصال یکدیگر رسیدند. و این دو پل به خاطر پاسداشت مقام این دو جوان به «ریکا پل» و «کیجا پل» معروف شد!!! تا قبل از احداث جاده در سال ۱۳۴۸ کیجا پل (پل ولاشید) محل عبور کاروان ها بوده است.

 

پلان و نقشه کیجا پل (پل ولاشید)

مشخصات معماری ریکا پل :
کیجا پل (پل ولاشید) دارای یک چشمه و طاق بوده و بر روی دو صفه سنگی طبیعی بنا شده ، پل به عرض ۲ متر ۹۰ سانتی متر و طول ۳۲ متر  و ۶۴ سانتی متر و به ارتفاع ۷٫۵۱ سانتی متر و در راستای شمال به جنوب ساخته شده است. نوع طاق آن جناقی و دهنه ۱۰٫۵۰ سانتی متر و ارتفاع قوس طاق کیجا پل (پل ولاشید) ۴ متر و ۸۰ سانتی متر می باشد. ارتفاع ازاره پل ۵۰ سانتی متر و جرز آن ۴۰ سانتی متر است و کف پل را با سنگ فرش نموده اند مصالح استفاده شده در بنا شامل سنگ ، چوب ، گل ، آهک ، گچ و … می باشد.

 

زیر طاق و قوس جناقی کیجا پل (پل ولاشید)

مرمت طاق ، دوخت و دوز دیواره و پایه ها و مرمت سنگ فرش ، مرمت ازاره سنگی و بند کشی ریکا پل در سال ۱۳۸۵ توسط مهندس ایزدی انجام شد. البته رشد گیاهان بر روی پل و صفه های آن خطری جدی برای این پل است.

 

ازاره های کیجا پل - پل ولاشید و معضل رشد گیاهان

نکته چهارم : کیجا پل (پل ولاشید) یکی از پلهای منحصر به فرد دوران قاجار است که با یک چشمه و به طول ۳۲ متر بنا شده است.

 

صفه های سنگی و رشد گیاهان در صفه جنوبی

نکته پنجم : مالک کیجا پل (پل ولاشید) وزارت راه و ترابری می باشد.
در قسمت پایین رودخانه اگر دقت کنید اتاقکهایی با مصالح سنگی می بینید که متاسفانه در حال تخریب است ، نوع مصالح نشان می دهد که مربوط به دوران قاجار است و در حال حاضر به عنوان انبار و بعضی هم به عنوان آغل استفاده می شود. شنیده ام که تاریخ شکل گیری روستای فعلی ولاشد (ولاشید) با موقعیت جغرافیایی فعلی به دویست سال قبل باز می گردد؛ ساکنان اولیه روستای ولاشد (ولاشید) قدیم در کرانه شمالی این روستا و آن طرف رودخانه هراز مشخصا در مکانی به نام پایین محله در دل کوهها و سنگلاخ های این منطقه زندگی می کردند و بنا بر گفته بزرگان این روستا پس از آنکه زلزله مهیبی روی داد و خانه های سنگی مردم در دل کوهها تخریب شد آنان به بخش جنوبی رودخانه کوچ کردند و در زمینهای هموار خانه های خود را بنا کردند و بدین ترتیب روستای ولاشد با شکل و نمای فعلی شکل گرفت.درباره ساکنان اولیه روستای ولاشد که در دل کوهها و سنگلاخ ها زندگی می کردند حکایت های زیادی نقل شده است از جمله اینکه آنها در آن زمان به علت در امان ماندن از راهزنان و سارقان منازل خود را در دل کوهها بنا کردند و سعی کردند خانه های خود را در جایی مشرف بر راه اصلی کاروانها بنا کنند .

منبع :سایت سفر نویس

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

خاتمی نوری ملقب به علی ابن ولی از مرثیه سرایان بنام

مختصری از علی ابن ولی :

در سال 1283 ه.ش درروستای ((پیل))متولد شد.تحصیلات مقدماتی را درزادگاهش گذراند وبعد ازان درمدرسه عالی سپهسالارکه عمویش مرحوم آیت الله شیخ مهدی رئیس نوری در ان جا به تدریس اشتغال داشته ، به تلمذ مشغول گردید.ایشان پس ازچندی به شغل آموزگاری روی اورد، انگاه کارمنداداره ثبت شد وسرانجام شغل دایمی خود راسردفتری اختیارکرد. خاتمی نوری شاعری پر کاروپرگو بود که درتمام زمینه ها شعرسروده ودر مراثی ومدایح اولیای دین،تخلص خود را((علی بن ولی))ودر سایراشعارکلمه ((نوری))را به کارمی برد. نوری یکی از گویندگان دائمی مجله ((صائب))بود که درهرنشریک یا دونمونه ازاشعارش را به چاپ می رسانید.

قسمتی از رجز علی ابن ولی در تعزیه شهادت حضرت علی اکبر(ع)

چه در فردا قیام محشر از رب جلی باشد       تمام عاصیان را چشم امید از علی باشد

رجاء دوستداران از حسین ابن علی باشد       به اکبر چشم امید از علی ابن ولی(ره)باشد

که من در این عزا چون بلبلان نغمه خوان هستم

مطمئنا همه اهالی منطقه بلده نور با نام " علی ابن ولی" آشنا هستند .

چه آنانکه با غزلیات و قصاید و رباعیات این شاعر اهل پیل نور آشنا هستند و یا ذاکرین عزیز ایران زمین ، که در مجالس تعزیه ، اشعار و رجز های معروف ایشان را می خوانند و یا در مجالس عزاداری امام حسین(ع)مرثیه های ناب شاعرگرانقدر پیل نور را می خوانند.

به عرض می رسانم خانواده مرحوم علی ابن ولی منتخب دیوان ایشان را به چاپ رساندند.(۱۳۸۹)

لطفا جهت دسترسی به اطلاعات تکمیلی به قسمت  ادامه مطالب مراجعه فرمایید.

ادامه مطلب   
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

آیت الله حاج شیخ عبدالنبی نوری

آیت الله حاج شیخ عبدالنبی نوری

تولد: 1254 قمری محل تولد: شهرستان نور

وفات: 1343 قمری عمر: 89 سال

مزار: حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

اساتید: بزرگانی چون سعیدالعلماء مازندرانی، میرزا محمد تنکابنی، میرزا حبیب اللّه رشتی، میرزا محمد حسن شیرازی، میرزا حسین نوری و... .

شاگردان: فرزانگانی چون میرزا محمد طاهر تنکابنی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، شیخ محمد تقی آملی، میرزا ابوالحسن شعرانی، سید ابوالحسن قزوینی و... .

آثار: حاشیه بر مطول، حاشیه بر اسفار اربعه ملاصدرا، شرح قواعد الاحکام، حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، رساله ای در کُر و... .

برای خواندن اطلاعات تکمیلی و اطلاعاتی در خصوص مسجد شیخ عبدالنبی در تهران به ادامه مطلب بروید .

ادامه مطلب   
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

کلاک بالا و پایین و قلعه نارچو از نگاه استاد منوچهر ستوده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

جشن نیمه شعبان 92 بلده

مراسم از ساعت 17/30 در جلوی مسجد ولی عصر (عج) شهر بلده آغاز و در ساعت 21/30 با انجام نور افشانی به اتمام رسید .

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

امامزاده احمد کیا سلطان خجیرکلا از نگاه استاد منوچهر ستوده

عکسی از نمای جدید امامزاده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

آزاد کوه

آزادکوه در جنوب روستای نسن (Nesen) و جنوب غرب روستای کلاک بالا (kelak) از توابع بخش بلده در استان مازندران است. قله مرتفع آزادکوه یا به قولی شاهزاده کج گردن قله صخره ای بزرگ و سومین قله مرتفع البرز مرکزی با ارتفاع 4350متر پس از دماوند و علم کوه در سلسله جبال البرز و البرز مرکزی ناحیه کوهستانی بلده قرار دارد. آزادکوه در محدوده بخش بلده که به وسیله گردنه چورن قله سرماهو و گردنه سرماهو به شکل خط راُس نعل واری در جهت شرق جنوب و غرب به قله یخچال و کمانکوه به خط رأس متصل است و از دیگر جهات آزاد است. بر خلاف اکثر دیگر قله های البرز که توسط یال های مرتفع به قله های اطراف خود زنجیر می شوند آزاد کوه قله ای “آزاد” و مغرور است که بر فراز دره های عمیق اطراف قد علم می کند. اسم آزادکوه توسط محلیان ساکن اطراف برای این کوه گذاشته شده ‌است و شاید دلیل این نام‌گذاری این باشد که این کوه به صورت مخروطی بوده و با ارتفاعات اطراف ارتباطی ندارد. علت نامگذاری با نام شاهزاده کج گردن هم کج بودن این کوه به سمت شمال است 

مسیر آن-کرج-جاده چالوس-بعد از تونل کندوان- پل زنگوله -راه شهرستان بلده - بعدا ز گردنه لابشم - روستای میر کلاک بالا.

درضمن کل مسیر آسفالت میباشد.

منطقه‏ «آزادکوه» در بخش شمال غرب رشته کوه البرز مرکزى و در شمال روستاهاى کوهستانى کلاک و نسن از توابع شهر بلده واقع شده است. (تهران، جاده چالوس، بعد از تونل کندوان، پل زنگوله، راه آسفالته شهر بلده بعد از گردنه لابشم، روستاى نسن و کلاک.)آزادکوه فقط از طریق یال جنوبى به گردنه جنوبى آن و از طریق کوه‏هاى کم ‏ارتفاع چله‏ کوه و چورن به قله یخچال و دیگر قلل البرز مرکزى متصل می‏شود و در سایر جبهه‏ ها مستقل و آزاد است. قله از رخ غربى تا کنار رودخانه دره نسن، سراسر دیواره است. جبهه شمالى آزادکوه نیز گستره‏اى دیواره‏اى داشته که از غرب به دیواره اصلى قله و در شرق به گرده شرقى، که تا تنگ کلاک امتداد دارد، متصل است. یال جنوبى تنها یال خاکى و مسیر نرمال صعود آزادکوه است.

 مسیر شناسى

۱/مسیر روستاى کلاک:این مسیر در جهت شمال به جنوب و در مجاورت رودخانه امتداد می‏یابد که بعد از مسافتى از کوچه باغ‏ها، دره به دو شاخه تقسیم می‏شود (دوراهى گوسفندسراى اصلى دره کلاک) که مسیر صعود در امتداد جنوبى -- با زاویه به غرب -- و رو به تنگ کلاک ادامه می‏یابد، بعد از عبور از تنگ کلاک و دور زدن گرده شرقى مسیر پاکوب در جهت غربى در یک تراورس روى تپ‏ه اى چله‏ کوه رو به گردنه جنوبى آزادکوه امتداد دارد. بعد از رسیدن به گردنه جنوبى یال اصلى جنوبى با پاکوب‏هاى مشخص به قله می‏رسد.

۲/ مسیر دره روستاى نسن:مسیر صعود در حاشیه رودخانه و رو به جنوب تا کناره دیواره بلند غربى آزادکوه امتداد مىییابد، در این منطقه بعد از عبور از حاشیه دیوار غربى، دره به دو شاخه اصلى تقسیم می‏شود که امتداد جنوبى آن به گردنه سوتک و امتداد شرقى آن به گردنه جنوبى آزادکوه (خاک سرخ) می‏رسد، مسیر دره شرقى، مسیر صعود بوده که بعد از رسیدن به گردنه جنوبى از طریق پاکوب‏هاى یال جنوبى به قله می‏رسد.

 ۳/مسیر دره وارنگه رود و گردنه سوتک:این مسیر طولانى از روستاى وارنگه ‏رود در حاشیه جاده گچسر به دیزین آغاز مى‏شود. مسیر صعود در دره وارنگه رود در کنار رودخانه اصلى در جهت شرق امتداد دارد که ادامه مسیر بعد از رسیدن به دوراهى دره سوتک (براى رسیدن به دوراهى سوتک - سومین دره منشعب شده رو به شمال در دره اصلى وارنگه رود - باید از امتداد جنوبى کوه‏هاى سرخاب و خرسنگ عبور کنیم) در جهت شمال از دره وارنگه رود جدا شده به سمت دشت سوتک و از طریق آن به گردنه شمالى آن میرسد. از روى گردنه سوتک رخ‏نماى جنوبى و دیوار غربى آزادکوه به وضوح دیده می‏شود. از روى گردنه، دره شمالى را فرود آمده تا به نزدیک دیواره غربى آزادکوه مى‏رسیم. در این ناحیه دره به دو راه تقسیم مى‏شود که امتداد فرود شمالى دره در کنار رودخانه به روستاى نسن و امتداد شرقى در مجاورت دیواره آزادکوه به گردنه جنوبى قله آزادکوه (خاک سرخ) می‏رسد، مسیر دره شرقى، مسیر صعود بوده که بعد از رسیدن به گردنه و از طریق یال جنوبى به قله می‏رسد.

 ۴/مسیر صعود گرده شرقى:مسیر دره کلاک را ادامه داده و در ابتداى ورودى تنگ کلاک بالا می‏رویم قبل از ورودى تنگه، یال کوتاهى رو به غرب و در سایه گرده به محل مناسبى براى ورود به گرده وجود دارد. (تیغه شرقى در قسمت تنگ کلاک به خاطر داشتن ساختار دیواره‏اى امکان صعود آزاد را دشوار مى‏کند) بعد از دور زدن صخره‏هاى تنگ کلاک از طریق یال ذکر شده و رسیدن به روى تیغه، مسیر را در امتداد غرب رو به قله ادامه میدهیم. در تمام طول مسیر از روى لبه اصلى گرده قابل عبور است. در صورت لزوم در بخش هایى از مسیر تیغه در رخ جنوبى، امکان تراورس‏هاى کوتاه وجود دارد.

 مشخصات مهم مسیرهاى صعود نرمال

 ۱/ مسیر دره کلاک، با توجه به طول مسیر امکان صعود یک روزه از روستاى کلاک را دارا است.

 ۲/ در فواصل دره کلاک تا تنگ کلاک مى‏توان از رودخانه و چشمه‏هاى مجاور رودخانه براى برداشت آب استفاده کرد بعد از تنگ کلاک جز یک چشمه کوچک فصلى، در کنار مسیر صعود، چشمه آب وجود ندارد.

 ۳/ مکان‏هاى مناسب شب‏مانى در مسیر صعود کلاک: الف/ در حاشیه باغ‏ها و زمین‏هاى زراعى روستا ب/ بعد از دوراهى دره کلاک و رسیدن به نزدیکی هاى‏تنها گوسفندسراى دره. پ/ بعد از تنگ کلاک و رسیدن به چمن‏زار بالاى‏تنگه.

 ۴/مسیر دره روستاى نسن براى صعود یک و نیم روزه از روستاى نسن مناسب است.

 ۵/ بهترین محل شب‏مانى این مسیر در دشت کوچک دوراهى گردنه سوتک و گردنه چله کوه در پاى دیواره غربى و در کنار رودخانه است. (این محل آخرین نقطه برداشت آب در این مسیر است)

 ۶/ گردنه جنوبى آزادکوه (چله کوه یا خاک سرخ) به علت وزش دایم بادهاى غربى و نبود آب، جاى مناسبى براى شب‏مانى نیست.

 ۷/ مسیر وارنگه رود را به علت طولانى بودن بهتر است بعد از صعود قله، از دره کلاک براى فرود و بازگشت استفاده شود که در این صورت مسیر مناسب، براى صعود، دو روز کامل از روستاى وارنگه رود است.

 ۸/ بهترین شب‏مانى مسیر وارنگه رود همان مکان شب‏مانى مسیر دره نسن است. (دشت سوتک نیز در صورت طراحى سه روزه برنامه صعود و بازگشت به وارنگه رود، مکان مناسبى براى کمپ اصلى است.)

 مسیرهاى صعود در زمستان

 ۱/مسیر دره نسن به علت ساختار سطحى دره و احتمال ریزش بهمن در تمام طول دره از جناح‏هاى غربى و شرقى دره، فاقد شرایط لازم براى عبور در برف زمستانى است. همچنین امکان ورود به دره وارنگه رود و دشت سوتک به علت حجم زیاد برف در زمستان به این منطقه وجود ندارد.

 ۲/مسیر دره کلاک در شرایط جوى که مناسب ریزش بهمن نباشد (ثبات هوا و عدم ریزش برف جدید روى لایه‏هاى سفت برف گذشته و نبود بادهاى شدید در منطقه در ماه‏هاى کم‏برف زمستان امکان صعود با خطرپذیرى را دارا است).

 ۳/مسیر گرده شرقى آزادکوه به عنوان یک مسیر فنى و ترکیبى در زمستان شرایط صعود بدون خطر بهمن را دارد با این توجه که براى رسیدن به روى گرده به جاى پیمایش دره کلاک تا تنگ کلاک و استفاده از یال غربى کنار تنگه باید قبل از دوراهى دره کلاک (مسافتى بعد از باغ‏ها) از طریق یال بلندى رو به غرب ابتدا به حاشیه کوه کلاک (کوه صخره‏اى در سایه دیواره شمالى آزادکوه) و سپس توسط یال‏هاى کوتاه زیر دیواره شمالى به محل مناسبى براى ورود به گرده رسید، قابل ذکر است که بهترین محل براى استقرار روى تیغه همان دهلیز ورودى مسیر تابستان و بالاى صخره‏هاى تنگ کلاک است.

مشخصات مهم مسیرهاى صعود در زمستان

 در صورت صعود از مسیر دره کلاک:

 ۱/مسیر صعود در نزدیکى تنگ کلاک در ارتفاعى بالاتر از مسیر تابستانى نسبت به عمق دره قرار دارد.

 ۲/ بعد از عبور از تنگ کلاک، به جاى استفاده از مسیر تراورس تابستانى، باید تا ارتفاعى نزدیک به روى یال و تپه‏هاى امتداد شرقى گردنه جنوبى بالا آمده سپس در جهت غرب رو به گردنه صعود کنیم.

 ۳/ بر روى گردنه و یال جنوبى آزادکوه باد و توفان‏هاى شدید زمستانى در زمان زیادى از شب و روز مستولى است.

 ۴/ مناسب‏ترین محل کمپ زمستانى مسیر کلاک، گوسفندسراى بعد از دوراهى دره است.

 در صورت صعود از گرده شرقى:

 ۱/ بعد از عبور از کوچه باغ‏هاى دره کلاک از طریق یال هایى که در امتداد غرب و جنوب غرب از دره جدا مى‏شود به سمت قله صخره‏اى کلاک در ضلع شمالى گرده صعود مى‏کنیم.

 ۲/ دالانى که بر ساخته کوه کلاک و دیواره شمالى آزادکوه و در امتداد غرب به شرق است، همراه وزش دایمى بادهاى غربى و شامل بوران‏هاى شدید برگرفته از یخچال شمالى آزادکوه است.

 ۳/ یخچال شمالى به علت وزش باد دایمى و سایه همیشگى دیواره بر روى آن، سطحى یخ زده داشته و صعود و فرود آزاد و بدون استفاده از کرامپون بر روى آن را دشوار مى‏نماید.

 ۴/ بر روى گرده شرقى، دهلیزها و سوزنی هاى آفتاب‏رو و جنوبى آن، با دهلیزها و سوزنی ‏هاى در سایه و شمالى آن در دو وضعیت کاملاً متفاوت خشک و یخ‏زده مى‏باشند.

 ۵/ محل مناسب براى کمپ زمستانى در صعود گرده شرقى، سنگ‏چین‏هاى بازمانده از گوسفندسراى قدیمى در پاى شرقى کوه کلاک است.

 ۶/ مسیر فرود از قله، همان مسیر گرده شرقى و یخچال شمالى است.

مولف: اکبر هاشمى‌نژاد

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

شعری از خانم جلیلی در مورد منطقه بلده

گویا طبیعت بکر و زیبای دره نور در بروز استعدادهای خدادادی مردمش نقش بسزائی ایفا نموده که از جمله این استعدادها ذوق سرودن شعر است . اشعاری که وقتی با عشق به خدا و در جهت او قرار گیرد ، روح را صیقل می دهد و انسان را به وادی هنری می برد که اول و آخرش ذات اقدس الهی و خالق هنر و نظم و زیبائی است

خانم جلیلی فرزند حبیب اله متولد سال 1334 معلم بازنشسته یکی از این افراد است که در جوانی با یاری خداوند متعال به سرودن شعر پرداخته و تاکنون چندین جلد کتاب شعر از ایشان منتشر گردیده که زیباترین آنها کتاب به سوی نور است که در آن معانی تعدادی از سوره های قرآن کریم و نیز مدح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را به صورت شعر بیان نموده است . و در حقیقت افتخار ایشان سرودن اینگونه اشعار است . ییلاق نور نام یکی از اشعار ایشان است .    

خانه  من  کلبه ای  با  صد شکوه      

                                سر    نهاده     دامن    آزاد    کوه

حافظ    هویتی     چون     آفتاب        

                                 گر چه ما  پنهان کنیم  رو در نقاب

در   میان   خشت هایش    خاطره     

                               یاد   شادی های   دور   از   واهمه

یاد  تابستان   مطبوع   زان   دیار      

                              یاد  گفت و خنده  چون   فصل  بهار

چون که  گرما  چهره خود می نمود    

                             از  محبت    کلبه    بازو   می گشود

کوشک  شاهانی  به  روی  بام  آن    

                               در   فراز   کوه   زان   باشد   نشان

گفته است نیمای یوشیج وصف نور     

                         نور  اقلیمی  است به  دل  آکنده  شور

هست  ییلاق  خوش  و  بس  دلپذیر    

                              دنج  و  بکر  و   در صلابت   بی نظیر

 

و شعردیگری از ایشان که به زبان محلی سروده اند :  

 

ای دل بره سفر هاکن           راه چالوس گذر هاکن

وقتی بیه زنگوله پل             فرمونه سر هاده شل

راست و ور جاده دپیچ          ییلاق نور سر دمیچ

اول دونا اینه تی پش           هوا دارنه چه خار و خوش

مردم دین پرور نه               سالار و نه سرور و نه

استاد شفیعی با خدا              از مردم پائین دونا

مه جیر اینه تا بوم سر          دریا اینه انگار تی ور

از ترک و بشم که لو شونی     از خوشی انگار خو شونی 

سرازیری چو گن کا              دیار وونه  تر ایلیکا

کمربن چشمه بوین               یخ دارنه از زیر زمین

قدرت مرتضی علی (ع)          لو اینه لاوش گلی 

تا که نسن دیار اوه               جیر بره از دامن کوه 

هزار تا پیچ و خم لا              بمرده دل  بووئه وا

کوه شقایق و گله                  مرحم زخم هر دله 

نقاشی هاکرده خدا                صفا بوین پشت صفا

هنیش لاوش چشمه سر          تی خستگی بووئه در

مرداد ماه و لرز هاکن            لذت بور و حظ هاکن 

نسن آباد و بوین                  مردم آزاد و بوین 

هراز و جاده همسفر              رهار پیه تا پیل و ور

تلاجن و تلی گله                   صحرای پر سبز و رمه 

بزگله ، ورکا رو بوین            چرا کنه چه دلنشین 

مردم دیندار و غیور              رفیعی و شاعر نور

کلاک جیر و جور نور             از راه اصلی هسه دور

آزاد کوه مغرور پا                این آبادی بیته جا

ترخانده هم دیار وونه            میناک ونه قرار وونه 

خان محله رو ره هاکن          علی نته رو صدا هاکن

آبشار نته دیدنیه                 هلی زالکا چیدنیه 

ماخولا رو نظر هاکن            رهار پیه گذر هاکن

لس لس بره تا ونمه             ماسوله جور بنمه 

نیکام ده ثبت و جور اوه        چشم و چراغ نور اوه

پشتر بره قنات سر              سمت راست و هراز ور

بوینی اوز و اوزکلا             معدن سبزی و صفا

ناحیه ، پیچده ، انگرود        این ور کوه هردرود

محصول دام این سه جا        نظیر ندرانه هیچ کجا

استاد بنان نامدار               اسمی هدا به اون دیار

خجیرکلا رو تپه سر            اونور تر از پیچده ور

دور بزن از آن دورتر          پیجده لزی لت سر

بره دوباره اوزکلا               زیارت سید زکریا

محل رشد علما                  سیاست اوجی دارنه جا

بالا محلش از قضا              جور دیر دارنه صفا

راهی راه جاده واش            پائین تر بور یواش یواش

یوش محل دیار وونه           یوش نور اعتبار وونه 

نیمای نام آور بوین             شعر نو رو پدر بوین

هنرکده آغوش یوش            چه افتخاری دارنه یوش 

یاسل بعد از یوش بوین         وی دره هسه دلنشین

کام که بالای یاسله               مشت کندوی عسله

این موره ادکر دو بزن          پاشنه کش لو بزن 

تند تر بره تا بلده                آواز خوش رو هاده سر

کوهپایه و دشت وسیع           شهرک آباد و رفیع 

چه پر غروره بلده               مرکز نور بلده 

غرق سروره بلده               از کم و کیف زندگی همه چی جوره بلده

خاینی دنی تاریخ دور           دربندک و قلعه نور

از صخره تا شهرک پش       میراث فرهنگ رو هارش

گلدسه وونه این دیار            با همت مردان کار

استامبول کشکک جور         این سرزمین دارنه حضور

در واقع با شور و غرور       جلوه دارنه اقلیم نور 

چندین آبادی رو بوین           کمر کوه دارنه نه کمین 

آباد و سبز و با صفا            این دره پی بزوئه جا

این دره ژرف و عمیق          گت و کچیک همه نجیب 

هم اهل دل ، هم اهل کار         خدا وشونه هسته یار

هر کس بیه به این دیار         غصه ونی کنه فرار

ییلاق نور دیدنیه                 وی خاطره موندنیه         

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

واسه کسانی که میخوان از تهران پیاده بیان بلده و نور

همیشه یک برنامه در دل البرز از تهران به شمال تو ذهنم بود تا اینکه گزارش و نقشه های کتاب کوهنوردی در ایران نوشته علی مقیم رو دیدم. در این کتاب این برنامه با نام "راهپیمائی گرمابدر به نور" در صفحه 246 به صورت خلاصه گزارش شده است. در ادامه گزارش ایشون با چند نکته اضافه و کم به صورت یک پیشنهاد ارائه می شود تا در صورت مناسب بودن با انجام تغییرات و برنامه ریزی مناسب در یکی از روزهای بهار اجرا شود.


برای دستیابی به مسیر می باید با وسیله خود را از طریق جاده جاجرود به فشم و از آنجا به آبادی گرمابدر برسانیم.

سپس از طریق گردنه خاتون بارگاه و عبور از یالهای قله کافره به سمت دشت لار حرکت کرد. وقتی به رودخانه لار می رسیم به سمت آبشار قو یا سفیدآب حرکت می کنیم که در سمت شمال شرقی قرار دارد .


بعد از قرار گرفتن در مسیر مالرو مشخص در میان مراتع عشایر دشت لار از امتداد آبشار رو به شمال شرقی ارتفاع گرفته از درون دره ای به راه خود ادامه می دهیم. راه در میان تپه های سرسبز ادامه می یابد و ارتفاع می گیرد. قلل 3800 متری سرخک در شمال دیده می شود. با عبور از رودخانه کوچک و پس از آن تپه مرتفعی که در سمت راست دیده می شود راه از کمر کش تپه ارتفاع می گیرد.
این تپه را دور زده و از درون دره ای به صعود ادامه می دهیم. قلل جیرک و آلرم در سمت جنوب دیده می شوند.
راه در میان تپه های سرسبزی امتداد می یابد و ارتفاع می گیرد. قلل 3800 متری سرخک در شمال دیده می شود و امتداد تپه های شرقی تا چپکرو امتداد می یابد. با عبور از کنار رودخانه کوچکی و پس از آن تپه مرتفعی که در سمت راست دیده می شود راه از کمر کش تپه ارتفاع می گیرد.
این تپه را دور زده و از درون دره پشت آن به صورت تراورس به روی گردنه مرتفع 3450 متری کبود می رسیم. دیدار دیواره های قله 4250 متری چپکرو در سمت راست خیره کننده و بهت آور است.
در زیر پایمان دره ای عمیق دیده می شود که یال های کبود به آرامی و سرسبزی آن را احاطه کرده اند. راه مالرو را به سمت چپ ادامه می دهیم. این راه با پیچ و خمهای چندی از طریق یال خاکی به کف دره کبود یا به عبارتی پاکبود می رسد.
شبی را در این مکان در زیر دیواره های چپکرو به سر می بریم و صبح زود راهی بسیار طولانی را در امتداد این رودخانه به سمت شمال در راه مالرو دنبال می کنیم تا پس از نیم روز به آبادی ساکت و آرام یالرود وارد می شویم.

از اینجامی توانیم با وسیله نقلیه خود را به بلده مرکز بخش هراز برسانیم ( به نقل از وبلاگ homyhome.persianblog.ir : یالرود روستای ییلاقی و روی دامنه‌ی شمالی کوههای مشرف به بلده‌س. از سمت یوش که به بلده برین، جادّه‌ی فرعی شمال جادّه نرسیده به بلده جدا میشه که ابتدا به "کلیک"، بعد به "مرچ" و بعد به یالرود میرسه. ادامه‌ی جادّه به "ورزن" و دست آخر به "حطر" میرسه. حطر انتهای جادّه و مبدأ صعود یال شمالی ناظر بزرگ ("شکرلقاس") محسوب میشه. همگی این روستاها کوچیک هستن ولی سکنه‌ی دائم دارند و آباد به نظر میان. چندتا ویلا بین خونه‌های روستا هم خودنمایی میکنه. یا این همه موبایل توی یالرود آنتن نمیده و تا رسیدن به جاده‌ی اصلی یوش - بلده آنتن موجود نیست. از یالرود هم تاکسی خطی و هم لندروور برای رفتن تا بلده وجود داره. شاید نزدیک 3 ، 4 کیلومتر اول از یالرود تا بلده خاکیه امّا بقیش آسفالته. یکی به اون پیمانکاری که میخواد تو قلب لار جادّه بسازه نمیگه که اوّل بیاد این یه ذرّه رو آسفالت کنه. ... از روستاییای حاضر توی میدون ده خداحافظی کردیم و راهی بلده شدیم. سه‌سوت بعد بلده بودیم. حاج‌آقا، راننده‌ی لندروور لطف کردن ازمون 7 تومن گرفتن که نسبتاً خوب بهمون تخفیف داد. )
از بلده در دره پشت بخش وارد دره اسبی کوهک می شویم. چیزی به غروب آفتاب نمانده است در کنار چشمه ای توقف می کنیم و و شب را در این نقطه به سر می بریم و صبح زود از جاده خاکی در حال احداث آن به گردنه مرتفع اسبی کوهک صعود می کنیم. سپس از یال شمالی به سوی در ه پشت آن سرازیر می شویم و پس از مدتی فرود از یال به گوسفند سرای بزرگی می رسیم. با امتداد راه مالرو به سمت شمال در پس دشتی وسیع آبادی بزرگ نیتل در انتظار ماست. شبی دیگر را در این آبادی زیبا و سرسبز به سر می¬آوریم. صبح از ده خارج شده ، با کمی پیاده روی در امتداد جاده خاکی این آبادی با عبور از دهات واشکن و خاچک و لیگوش که همگی در دشتی وسیع قرار دارند به مرکز بخش یعنی کجور می رسیم.
آبادی بزرگ کجور در حاشیه جنگلهای این منطقه قرار دارد و از آب و هوایی بی نظیر برخوردار است. پس از این نقطه در جاده خاکی که تا علمده به پیش می رود قرار گرفته و پس از مدتی با طی حدود 10 کیلومتر ، قبل از پیچیدن جاده به سمت شمال شرقی و در کنار آب رود خانه کجور به نزدیکی شهر رودبار و جنگل انبوه آن می رسیم. امتداد مسیر رودخانه با عبور مکرر از آب رودخانه میسر است. 6 الی 7 بار باید از رودخانه بگذریم که این کار گاهی با کمک پلهای معلق چوبی و یا کنده های افتاده در مسیر رود انجام می شود. سرسبزی خاصی در همه جا به چشم می خورد.
به گوسفند سرای مرتفع زیبایی می رسیم. در پی چندین بار عبور از رودخانه اینجا نقطه¬ای مناسب برای ما محسوب می گردد تا شبی بسیار زیبا و دلچسب را در جنگل به سر آوریم.
صبح زود در سمت چپ راه مالرو و در جنگلی انبوه ابتدا به آبادی کوچک دیزرکلاء ، جاده خاکی آن و سپس به جنگل انبوه ، بکر و زیبای توسکاتک (پارک جنگلی سیسنگان که انتهای مسیر است ) دست می یابیم.

گونه های جانوری و گیاهی شاخص منطقه لار ( پارک ملی لار )
از گونه های شاخص جانوری می توان از کل و بز ، گرگ ، روباه ، قوچ و میش ، خرس قهوه ای و انواع پرندگان (عقاب طلایی ، کبک ) و خزندگان (انواع مار چون افعی البرزی) و دوزیستان خصوصا“ ماهی قزل آلا خال قرمز ( دریاچه سد لار) نام برد . از گونــه های شاخـص گیاهی می توان از باریجه ، آ‎ویشن ، شیرین بیان نام برد .
گونه هایی که در سالهای اخیر به شکل خطرناکی کاهش یافته اند .در این دشت می شود ، گون ، خرگوشک ، آویشن ، پونه ، کاکوتی ، گل گاو زبان و باریحه را که مصارف دارویی و صنعتی دارند را نام برد .
در بهار لار شقایق به تن میکند و درتابستان هم تا اواخر شهریور دارای علف های قد کوتاه است.همینطور در این منطقه تپه ها را گیاهی به نام " بی خون " که در زمستان گل می دهد پر کرده است.
همینطور به دلیل وجود انواع مارها برای پیاده روی در لار حتما گتر به پا داشته باشید.
پارک جنگلی سیسنگان
این پارک علاوه بر جاذبه‌های گردشگری و توریستی، سیاست حفظ و حراست از گونه‌های نادر و حفاظت شده گیاه شمشاد را به طور جدی دنبال می‌کند.
این پارک که در ۲۷ کیلومتری جاده نوشهر به نور قرار دارد، از شمال به دریای کاسپین ، از جنوب به سلسله جبال البرز، از غرب به روستای توسکاتک و از شرق به روستای صلاح الدین کلا محدود می‌شود. مساحت این پارک در حدود ۶۰۲ هکتار است و زیستگاه انواع گونه‌های درختی ، درختچه‌ای خشبی و علفی و جانوری است.
بخش های پارک
به طور کلی محوطه پارک از نظر توزیع گیاهی به سه بخش ساحلی، جنوبی و غربی تقسیم می‌شود.
بخش ساحلی
بخش ساحلی به مساحت ۳۰ هکتار در حاشیه جاده قرار دارد و درختان و درختچه‌هایی همچون توسکا، لرگ، بلوط، آزاد، لیلکی، انجیر، داغداغان، انار، ازگیل، سرخ ولیک، گوجه جنگلی، توت، سیاه تلو، سیاه ال و سیاه اربه در این قسمت قرار دارند.
بخش جنوبی
در این بخش تیپ انبوه شمشاد وجود دارد.
بخش غربی
در این بخش جامعه بلوط – ممرزستان و در حد انتهای غربی و قسمتی از جنوب بوستان ، جامعه انجیلی – ممرزستان و جامعه بلوط – ممرزستان در مرز تیپ ها با شمشاد آمیخته است .
گونه‌های جانوری
در این بوستان پستاندارانی چون شوکا، مرال، خرس قهوه‌ای، پلنگ، روباه، گربه جنگلی، گراز و شغال زیست می‌کنند.
امکانات
در حال حاضر دو مدخل ورودی با پنج نگهبانی، یک اتاق اطلاعات، دو دستگاه واحد مسکونی، فروشگاه، پناهگاه بزرگ ، محوطه خور گشت (پیک نیک )، محوطه اردو (کمپینگ)، پارک کودک، ۱۳ دستگاه سرویس بهداشتی، سکوی آبخوری و ساختمان نمایشگاه دائمی منابع طبیعی در این پارک وجود دارد.


گروههایی بوده اند که به صورت سنگینتر و با تغییر برخی مسیرها این برنامه رو توی سه روز اجرا کردند که به نظر سریعترین حالت ممکن می باشد
من خودم شخصاً این برنامه رو اجرا نکردم و تا این عمق از البرز رو پیشروی نکردم. و اطلاعات مربوط به سازمانها و گروههای دیگه و google earth هست ولی با کنار هم قرار دادن اینها به تصویر جالب و پر از تنوعی (کوهستانی ، دشتهای وسیع ، روستایی ، جنگلی ، جانوری ، گیاهی و...) از این برنامه می رسم که به نظرم اجرای اون رو ارزشمند می کنه. هر چند که برنامه سنگینی هست.

(مطالب بالا از سفرنامه یکی از عزیزان استفاده شده است )

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

سفرنامه ناصرالدین شاه به منطقه بلده

سفرنامه‌های بر جا مانده از ناصرالدین شاه به مازندران از منابع بسیار ارزنده‌ایست که در کنار سفرنامه‌های دیگر این دوره، چون سفرنامه کلاردشت غلام‌حسین خان افضل‌الملک، سفرنامه لاریجان اعتضادالسلطنه، سفرنامه مازندران ملیجک، مجموعه با‌ارزشی را شکل می‌دهد که از دیدگاه تحولات تاریخ محلی، آثار و ابنیه‌های تاریخی، نام و موقعیت جغرافیایی اماکن و رجال شناسی مازندران از اهمیت چشمگیری برخوردار است. از جمله این آثار مکتوب سفرنامه ناصرالدین شاه به نمارستاق است که در آن، شاه به شرح سفری می‌پردازد که از اوایل شعبان تا اواخر رمضان 1299.ق به مازندران داشته است. 

«محمد حسن خان اعتماد السلطنه» مشهور به صنیع‌الدوله که در سفر ناصرالدین شاه به مازندران همراه و ملازم پادشاه بود این سفرنامه را در شهریور 1254شمسی بصورت روزانه از زبان ناصرالدین شاه نگاشته است و بعدها این سفرنامه چندین بار توسط «ایرج افشار یزدی» منتشر شد. 

هم‌زمان با این سفر اعتمادالسلطنه اوضاع جغرافیایی نمارستاق را اینگونه شرح می‌دهد: «ناحیه نمارستاق از مضافات و توابع ایالت مازندران و ییلاق بعضی از قبایل و اهالی شهر آمل است. از سمت مشرق این ناحیه محدود به ناحیه لاریجان و از طرف مغرب منتهی به اراضی بلده و نور می‌شود. رودخانه‌ای که قرا و آبادانی نمارستاق در دو طرف آن واقع است از سمت مغرب به جانب شمال شرقی جاری و موسوم به «هراز» می‌باشد ... سرچشمه رود هراز از کوه‌هایی است که چمن دریاوک را احاطه نموده... آب رودخانه لاریجان که سرچشمه عمده آن از لار است زیر پل پنجاب متصل به رودخانه هراز نمارستاق می‌شود. چون یک فرسخ نیز از پل پنجاب دور شدند آب نور و بلده نیز داخل رودخانه مزبوره شده رودخانه «هرازپی» تشکیل می‌یابد و رودخانه هرازپی از آمل گذشته در سرخه‌رود به دریای خزر می‌ریزد. مسافت نمارستاق تا آمل تقریباً ده فرسخ است.»1

روز جمعه پنجم رمضان باید از نمارستاق برویم به طرف بلده و غیره. صبح برخاسته سوار شده از راه ابراهیمخانی رفتیم پایین. هوا صاف است اما سر کوهها را مه دارد. باد خنکی می‌آید. راندیم به چمن یورت اولی که به دریاوگ معروف است. ابراهیم‌خان و لاریجانی‌ها مرخص شده رفتند. جاده را گرفته رو به طرف مغرب راندیم این راهها را میرشکار به دستیاری حاجی غلام‌رضای آملی ساخته است. خوب ساخته‌اند والّا امکان عبور مال از اینجاها نداشت. کم‌کم سر بالا شدیم. یک رودخانه کوچکی که قریب هشت سنگ آب دارد. از طرف دست راست می‌آید. جاده در دست چپ واقع است. قدری بغله و پرتگاه بود به طرف رودخانه، اما ساخته بودند. بعد راه وسعت پیدا کرد و کم‌کم زراعت دیده می‌شود. چشمه‌های اطراف کوهها و دامنه‌ها این رودخانه را تشکیل می‌دهند. رودخانه گاهی به طرف دست چپ و گاهی بدست راست جاده می‌افتد. همه جا سر بالا راندیم تا به جائی که قدری مسطح و زراعت بود رسیده، قدری اینجا استراحت کرده سوار شده قدری که راندیم به پای گردنه و کتل راست عمودی رسیدیم که راه خیلی املس [؟] تیز و تندی بود. این کوهها که مرتع خوبیست از نمارستاق طایفه نائیجی باج کرده گوسفند آورده‌اند. از این کتل طرف دست چپ رشته کوههای سه‌سنگ و کوه کبود است. آبشار بسیار قشنگی از آبهای کوه تشکیل یافته از بالا به پایین می‎ریزد به همین رودخانه که ذکر شد. در حقیقت منبعش این آبشار است. بعد قدری‎ که می‌رود یک‎دفعه از دست چپ، کوه سفیدی که معدن است اما نمی‎دانم معدن گچ است یا سنگی دیگر هر چه هست بسیار نرم و سفید است پیدا می‎شود و رشته این کوه همه جا الی یالرود نور امتداد دارد. خیلی کوه تماشائی است. باز راه زیادی که طی شد به یک چمن و وسعت گاهی رسیدیم که در حقیقت آنجا سر حد نمارستاق و یالرود و بلده است که آب آن طرف به نمارستاق می‌ریزد و آب این طرف رودخانه بلده و غیره داخل می‌شود. راندیم سر پایین راه زیادی رفته تا به مزرعه و چمن نازر رسیدیم. این مزرعه مال مرحوم حاجی ملاتقی یالرودی برادر میرزا احمد مستوفی است. آب نازر همین‎طور از دره سرازیر می‎رود تا به رودخانه بلده می‎ریزد. راه اردو از یک گردنه دیگر است که باز کوه گچ است. بغله و سربالائی سختی دارد. زیر گردنه دو دریاچه کوچک از آب دامنه‌های کوه تشکیل یافته یکی این طرف جاده و دیگری آن طرف جاده واقع است. خلاصه از بالای گردنه و سر کوهها همه جا راه را سر بالا و سرازیر ساخته‌اند. باز راه زیادی رفته در پای گردنه به ده هتر رسیدیم که تیول میرزای ولی مستوفی پسر میرزا احمد است. ده خوبی است، خانه‌های خوب و درخت و زراعت بسیاری دارد. ییلاق بسیار خوبی است. از این دره گذشته به دره دیگر رسیدیم که منزل است. اردو را در مزرعه از مزارع یالرود زده‌اند. اشجار و زراعت خوبی دارد. دو ساعت به غروب مانده وارد منزل شدیم.

روز شنبه ششم در این منزل اتراق شد، همه کسالت راه دیروز را داشتند. قهوه‌چی باشی بعضی نمونه سنگهای معدنی آورده ملاحظه شد. این منزل چنانکه اشاره کردیم جزء یالرود است. آب بسیار خوبی از میان دره آن می‎رود، این دره گویا منتهی به سه سنگ می‎شود.

یکشنبه هفتم باید برویم به بلده یعنی منزل و سراپرده ما را بالاتر از بلده در سر آبی که از دره یوش می‌آید زده‌اند. سوار شده راندیم. به قدر یک میدان اسب راه بود الی ده یالرود. ده خوبی است، تیول میرزا ولی مستوفی است. از دم خانه میرزا علی مجتهد یالرود که برادر حاجی ملاهادی یالرودی مرحوم است گذشتیم. خودش بیرون آمد. خانه‌اش قدری خراب بود، حکم شد میرزا ولی مستوفی خانه‌اش را بسازد. از آنجا گذشته همه از کنار نهری که بید کاشته بودند رفتیم تا ده مرچ که آن هم تیول میرزا ولی است. به قدر یک فرسنگ همه جا از نهر و زیر سایه بید می‎رود. از این ده که به قدر یک فرسنگی راندیم راه به بغله کوه و دره تنگی افتاد، قدری هم سرازیری داشت. قوشچی‌ها در اینجاها قدری فره کبک شکار کرده بودند. این راه دره تنگ زود تمام شده، داخل زراعت و درخت‌زار قریه کلیک گردید، ده کلیک در کنار رودخانه‌ایست که از دره کمرود نور می‌آید. گویا ایامی که در لار و ورارود هوا منقلب و بارندگی شده بود، اینجاها هم خیلی باریده و سیل زیادی آمده. آب دره کمرود صاف است اما آبی که از رودخانه یوش می‌آید و سراپرده را بر سر آن زده‌اند گل‌آلود است. خلاصه وارد منزل شدیم. اینجا روزها بادهای خیلی تند می‌آید چنانکه امروز هم خیلی باد آمد اما شب باد نیست و هوا آرام است. سرکرده و رؤسا و خوانین خواجوند و غیره آمده بودند به حضور رسیدند. حاصل اینجاها همه سبز است. اسفند تازه از زمین روئیده است.

روز دوشنبه هشتم دستخط زیاد و جواب عرایض ظل‌السلطان را نوشتم. میرشکار را هم فرستادیم برود پرتاسبان کجور، قرق شکار آنجا را سرکشی کرده بیاید. چهار ساعت به غروب مانده سوار شده رفتیم تا ده بلده و پایین‌تر. آنجاها به گردش مکرر به رودخانه زدیم اما آب رودخانه صاف زمینش هموار و بی سنگ بود، به راحت عبور و مرور می‌‎شد. رفتیم برای تنگه که آب این رودخانه آنجا می‎رود. تنگه دو راه دارد یکی از خارج ده یکی از توی ده. ما از راه بیرون رفتیم. جای مهیب غریبی بود، سنگهای بزرگ از دو طرف سر به آسمان کشیده است و این راهیست که مردم در وقت زمستان از آن عبور و مرور قشلاق می‎کنند. آن طرف دست چپ از بغله کوه محمدیوسف‌خان نوری مرحوم یک راهی ساخته است که به قدر دویست قدم بیشتر نیست و این راه برای وقتی است که آب رودخانه طغیان میکند و راه عبور مردم از پایین بسته می‎شود. تخته سنگ بزرگی بغله کوه است که به قدرت خداوند وضع طبیعی آن مثل این است که کسی شمشیر گذاشته این سنگر را بریده باشد و راهی به قدر اینکه یک آدم با یک مال بگذرد و از سنگ شکافته شده است، هیچ به وضع و هیبت طبیعی شبیه نیست و حال آنکه یقین طبیعی است و این شکاف راه آمد و شد مردم شده است و از این طرف سنگ بقدر دویست قدم راه ساخته محمدیوسف‌خانی است که با سنگ و آهک ساخته است و از سنگ بریده که رد می‎شود آن طرف راه وسعتی به هم می‎رساند که محل عبور و مرور مردم است. باز بقدر دویست قدمی راه سخت می‎شود تا می‎رسد به راه صاف محله بالا که جزء حکومت نظام‎الملک و طایفه خواجه است. محله پایین که نزدیک تنگه است، جزء حکومت طایفه ملا است. پشت ده دو تنگه است: یکی می‎رود به کجور یکی به خورت رودبار. وسط دو تنگه در بالای بلندی یک قلعه از قدیم ساخته‌اند که حالا هم آثارش باقی و پیداست و این قلعه دو تنگه راه را حراست می‌کرده است. تنگه که می‎رود به خورت رودبار از آنجا میرود به چماسان و از آنجا به سولده. کوههای اینجا چند مغاره بزرگ غریب دارد. اما این تنگه بیش از هزار قدم نیست. رود منتهی به راه وسیع می‎شود. خلاصه در محل خوبی آفتاب گردان زدند. قدری استراحت کرده مراجعت به منزل کردیم.

روز سه شنبه نهم رمضان صبح سوار شده در محله پایین بلده از وسط کوچه و بازار گذشته از دره که به راه خورت‌رودبار می‌رود بالا رفتیم. تنگه سخت صعبی است ولی راه که از نصفه گذشت دیگر تا سر قله بد نیست، باز از قله به آن طرف راه سنگلاخ و بد است. وسط گردنه چشمه آب کمی دارد و در حوالی چشمه کمی هم زراعت کرده‌اند. آنجا پیاده شده قدری استراحت کرده بعد سوار شده الی قله کوه راندیم. اما از راهی که معبر چهاروادار و مکاری بود نرفته از سمت مشرق راه بالا رفتیم. سر قله راهش بد نبود، یک پرتگاهی داشت، اما بعد از آن پرتگاه دیگر همه جا راه هموار و بسیار خوب است. سراشیب می‎رود تا تنگه می‌رسد که دیروز عصر در آنجا پیاده شده قدری استراحت کردیم. اگر قدری این راه سخت را بسازند دیگر تا قله کوه هیچ زحمتی ندارد و مکاریان و عابرین به راحت عبور خواهند کرد. خلاصه راه سخت را طی کرده تا به همواری رسیدیم و کم‌کم راه خوب شد. فره‌کبک زیادی در اینجا بود، یک کبک بزرگ روی هوا زدم. عصر وارد منزل شدیم.

 روز چهارشنبه دهم صبح سوار شده رفتیم از رودخانه بالا به طرف یوش. راه کمی طی کرده آن طرف رودخانه که جای باصفائی بود، به جهت استراحت پیاده شدیم. کاغذ و عریضه‌جات زیادی جمع شده بود. بقدر چهار ساعت اوقات صرف کرده و همه را خواندیم و جواب نوشتیم. این قطعه که به جهت استراحت پیاده شده بودیم از اراضی زراعت قریه یاسر است که مال صدیق‌الدوله است. امروز باد زیاد آمد مخصوصاً این دره نور و یوش وضعاً طوریست که همیشه محل وزیدن باد است. عصر وارد منزل شدیم. 

روز پنجشنبه یازدهم صبح سوار شده کنار رودخانه کُمَّرود را گرفته سر بالا رفتیم. حاصل اینجاها امسال خیلی خوب شده، هیچ جا کمتر از تخمی‌ ده تخم نداده است، بعضی حاصل گندم که در دامنه کوه و زمین شن‌زار کاشته بودند حالا رسیده و درو شده بود ولی زراعت سایر اراضی از کنار رودخانه و زمین خاکی و چمن و غیره هنوز نرسیده و بقدر بیست روز دیگر کار داشت که به موقع درو برسد و اغلبی هنوز سبز بود. اول رسیدیم به ده کُمَر که این رودخانه به اسم آن معروف است. اصل ده در بغله کوه افتاده و خانوار زیادی دارد. اشجار و باغات ده در دست چپ جاده واقع است. دست راست روی تپه جلو ده بعضی از قبور اعراب است که در زمان فتح مازندران به اینجاها آمده و مرده‌اند. بالای قبر آنها مختصر آثاری هم داشت. از اینجا گذشته نیم فرسنگی بالاتر رفتیم. تمام عرض راه حاصل زراعت و آب و اشجار بید بودند. اما راه صعبی دارد. رسیدیم به ده بِردون که در وسط دره تنگی واقع است. دهی است آباد خانوار زیاد و عمارات خوب و اشجار بسیار دارد. از این ده گذشته می‎رود به واترکلا که آخر آبادی این دره است. از ده اول تا اینجا یک فرسنگ راه است. قدری از این ده گذشته و از پل چوبی عبور نموده توی زراعت اسپرس7 آفتاب‌گردان زدند. پیاده شده قدری استراحت کردیم از ده کمر دره دارد قدری بالا می‌رود، دهی دیگر نیز پیداست که اسمش را سراسب می‎گویند. خلاصه تا دو ساعت به غروب مانده در آنجا توقف نموده، صنیع‌الدوله قدری روزنامه خواند بعضی نوشتجات و عرایض هم از شهر رسیده بود همه را ملاحظه نموده، جواب نوشته فرستادیم. دو ساعت به غروب مانده سوار شده به طرف منزل راندیم. منزل دره تنگی بود و همه چادرها را نزدیک هم زده بودند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. روزنامه ایران، 9 رمضان 1299، نمره 493.

2. همان جا.

3. همان، 10 شوال 1299، نمره 496.

4. کتابخانه ملی ملک، کتابچه راجع به کجور و نور (نسخه خطی)، شماره بازیابی 25/4330.

5. برای اطلاع بیشتر بنگرید به:‌ روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، با مقدمه و فهارس ایرج افشار، تهران: امیرکبیر، 1385، صص 191-187.

6 . ارقالی یا ارغالی: کلمه‎ای مغولی که به قوچ وحشی گویند.

7. اسپرس: قسمی گیاه برای علیق ستور و آن غیر از یونجه است

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

تصاویر بخشی از اماکن متبرکه منطقه بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری (ره)

زندگی نامه

شیخ فضل الله در سال 1259 هـ.ق در نور مازندران دیده به جهان گشود. پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل، برای تکمیل دروس خود در اوایل جوانی به نجف اشرف رفت و در سال 1292 هـ.ق با مهاجرت به سامرا در زمره ی شاگردان درجه ی اول میرزای شیرازی، بزرگ مرد و قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان در آمد و از محضر وی استفاده های فراوان برد. سرانجام نیز در سال 1300 هـ.ق جهت تبلیغ معارف اسلامی عازم ایران شد و در تهران اقامت گزید.

نیم نگاهی به اعترافات دشمنان شیخ، خالی از لطف نیست:

حاجی شیخ فضل الله اگر چند ماهی در عتبات توقف کند. شخص اول علمای اسلام خواهد گردید، چه هم حسن سلوک دارد و هم مراتب علمیّه و هم نکات ریاست را بهتر از دیگران دارا است

شیخ فضل الله مقام علمی اش بالاتر از سیّدین مسند نشین است، طلاب و بیشتر اهل منبر دور او را دارند 

متفکر مشروطیت مشروعه شیخ فضل الله نوری از علمای طراز اول است که پایه اش را در اجتهاد اسلامی برتر از طباطبائی و بهبانی شناخته اند. (2)

رهبری و پیشتازی شیخ در نهضت مشروطه زبانزد خاص و عام است چنان که دشمنان قسم خورده ی وی نیز به آن اذعان می کنند.

در اول ظهور مشروطیت حاج شیخ فضل الله با سایر روحانیون مشروطه خواه هم فکر و هم قدم بود و با این که با عین الدوله صدراعظم وقت دوست بود، در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شرکت کرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی، کوچک ترین مخالفتی از او مشاهده نشد و  عین الدوله از حرکت حاج شیخ فضل الله (مهاجرت به قم) بی اندازه ضعیف شد. حرکت حاج شیخ فضل الله خیلی امر آقایان را قوت داد چه، مراتب علمیه ی او از دیگران بهتر و سلوکش نسبت به طلاب و اهل علم از دیگران خوش تر بود. و  پس از پیشرفت مشروطه و باز شدن مجلس، دیگران هر یکی بهره ای جسته به کنار رفتند ولی دو سید و حاج شیخ فضل الله همچنان بازماندند و چون مشروطه را پدید آورده ی خود می شماردند، از نگهبانی باز نمی ایستادند. ولی حاج شیخ فضل الله رواج شریعت را می طلبید (3)

این حقیقتی است که با آغاز مخالفت شیخ شهید با مشروطه خواهان بسیاری از عالمان اسلامی نیز که تا دیروز در راه استواری مشروطه با همه ی نیرو و توان مبارزه می کردند راه خود را از عناصری که خود را آزادی خواه و مشروطه خواه می خواندند جدا کردند و به مخالفت با آنان برخاستند تا آنجا که بنا بر نوشته ی کسروی از عالمان اسلامی هیچ کس نماند در میان مشروطه خواهان، مگر آنان که به یکباره از پیشه ی ملائی و درآمد و شکوه آن چشم پوشیدند (4)

آری شیخ از نخستین عالمان اسلامی آن دوران بود که به نقشه ی استعمار در جهت اسلام زدایی و جایگزین ساختن حکومت لائیک تحت پوشش مشروطه و قانون اساسی پی برد و سعی کرد تا اجازه ندهد ملی گرایی به جای اسلام گرایی بنشیند و به نام آزادی و دموکراسی، بی بند و باری غربی در جامعه ی اسلامی ایران حاکم شود. چنانکه کسروی نیز به آن اشاره می کند  چنانکه گفتیم چون پیشگامان جنبش، ملایان بودند  تا دیری سخن از شریعت و رواج آن می رفت و انبوهی از مردم می پنداشتند که آنچه خواسته می شود همین است. سپس کم کم گفتگو از کشور و توده و میهن دوستی و این گونه چیزها به میان آمد و گوش ها به آن آشنا گردید و بدین سان یک خواست دیگری پیدا شد که آزادی خواهان میانه ی آن و این، دو دل گردیدند و خود ناسازگاری این درخواست بود که آزادی خواهان و ملایان را از هم جدا می گردانید چیزی که هست آزادی خواهان درخواست خود را که کوشیدن به پیشرفت کشور و توده باشد، راه روشنی در پیش نمی داشتند و هر گامی را به پیروی از اروپا بر می داشتند.

علت مخالفت شیخ با مشروطه را از کلام خود شیخ بشنویم.

و بعد همین که مذاکرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد از اثناء نطق ها و لوایح و جراید، اموری به ظهور رسید که هیچ کس منتظر نبود و زایدالوصف مایه ی وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد؛ از آن جمله در منشور سلطانی که نوشته بود مجلس شورای ملی اسلامی دادیم لفظ اسلامی گم شد و رفت که رفت  و دیگر در موقع اصرار دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه  در حضور هزار نفس بلکه بیشتر صریحاً گفتند: ما مشروعه نمی خواهیم  و در فرازی دیگر آمده است:

شما که بهتر می دانید که دین اسلام اکمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلستان بیاید .

من آن مجلس شورای ملی را می خواهم که عموم مسلمانان آن را می خواهند به این معنی که البته عموم مسلمانان مجلسی می خواهند که اساسش بر اسلامیت باشد و برخلاف قرآن و برخلاف شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری، قانونی نگذارند. من هم چنین مجلسی می خواهم.

 

بررسی اعمال و گفتار شیخ شهید

در بررسی میان گفتارها و نوشتارهای شهید در می یابیم که:

1- شیخ فضل الله از نخستین کسانی بود که علیه استبداد قیام، و همراه دیگر رهبران مشروطه به قم مهاجرت کرد و تا حصول نتیجه از اقدام خود صرف نظر نکرد.

2- شهید، خود، از آرزومندان حکومت عدل بود چنانچه در پیامش آمده است:

خدا گواه است کسی ضدیّت با عدل ندارد و چه شده است کسی که اول، مقدّم در این امور بوده است، اقدام بر ضدیّت یا تخریب این اساس مقدس مَعْدِلَتْ را قصد کند که نه عقلاً و نه شرعاً جایز، بلکه حرام است. مقصود تطبیق این مجلس است با قانون محمدی (ص)

3- آغاز مبارزه ی شیخ با عناصر مشروطه خواه به هنگام تصویب متمم قانون اساسی بروز کرد.

4- آنچه روشنفکران، از جامعه ی آن روز می خواستند ریشه کن کردن ظلم و برقراری حکومت مردمی نبود. بلکه می خواستند ریشه ی اسلام را از بیخ و بن برکنند و حکومت لائیک را در جامعه برقرار سازند. آنان در جهت هدفی که داشتند شیخ فضل الله را به دار کشیدند، باند سید حسن تقی زاده ی روشنفکر اقدام به ترور بهبهانی کرد و از سید محمد طباطبائی خواستند تا در سیاست دخالت نکند وگرنه به سرنوشت بهبهانی دچار خواهد شد. این همه نشانه ی انحراف نهضت مشروطه از مسیر اصلی و با وجود مجلس، حاکمیت بی قانونی در کشور بود.

5- انگیزه ی شیخ از بست نشینی، مبارزه با اسلام زدایی و غربزدگی بود و بر آن بود تا از حکومت دیکتاتوری تحت لوای مشروطه جلوگیری کند و در این راه جان خویش را فدا کرد.

6- انگلستان که از حرکت شیخ، سخت به وحشت افتاده بود دست به جوسازی علیه وی زد و حداقل توفیقی که به دست آورد، مردم آن روز را از دریافت رهنمودهای وی بی بهره ساخت و اسارت پنجاه سال سلطنت دودمان پهلوی را برای ملت ایران به ارمغان آورد.

7- انگلستان و روشنفکرهای تحت فرمانش اقدام به جعل تلگراف از نجف کردند که شیخ  توسط علما تکفیر شده بود؛ جعلی بودن این تکفیر، خود، پرده از حقایق بر می دارد.

در تلگرافی که نقل می کنند و نویسندگان می نویسند آمده است:

حجت الاسلام بهبهانی، طباطبائی، تلگراف ثانی و اصل، نوری چون مخل آسایش و مفسد است تصرفش در امور حرام است.

(محمد حسین نجل میرزا خلیل، محمد کاظم خراسانی، عبدالله مازندرانی)

 و از سوی دیگر نقل کرده اند که شیخ نیز در جهت مقابله، چنین گفته است:

شیخ فضل الله تکفیر کرده است حجج اسلامیه عتبات عالیات را واز جناب حاج میرزا حسین و جناب آخوند ملاکاظم و آقای شیخ عبدالله مازندرانی بد می گوید و آنها را تکفیر کرده است.

دلایل جعلی بودن این تلگراف و آن ادعاها بسیار واضح است چون:

1- سازنده ی تلگراف آن قدر بی سواد بوده که نمی دانسته در خطاب به دو تن از علما عنوان حجت الاسلام، نادرست است.

2- اعلام "تصرفش در امور حرام" درباره ی یک مجتهدی که از نظر علمی همطراز آنهاست نافذ نیست و مشکل را حل نمی کند.

3- اگر چنین چیزی صحت داشت، انگلستان و هوادارانش آن چنان طبل رسوایی شیخ را به صدا در می آوردند که صدایش تمام عالم را پر می کرد.

4- اگر این تلگراف از سوی علمای نجف صادر شده بود، بی تردید سید کاظم یزدی که اعلم علمای آن روز نجف بود و موضع همسانی با شیخ داشت در برابر آن سکوت نمی کرد و واکنش تندی از خود نشان می داد.

5- علمای اسلامی وارسته تر از آن هستند که از روی مخالفت یا موافقت با مشروطه یکدیگر را تکفیر کنند.

در جریان مشروطه علمای ایران و نجف چه آنان که در راه برقراری مشروطه تا آخرین نفس ایستادند و چه آنان که در برابر قانونگذاری مجلس شورای ملی به مخالفت برخاستند و شعار مشروطه ی مشروعه را سر دادند و چه آنان که از آغاز، نسبت به این حرکت روی خوش نشان ندادند، همگی یک هدف را دنبال می کردند و آن برقراری عدالت و قانون در چارچوب قوانین اسلامی بود، اما برخی از آنان چون شیخ فضل الله به سبب تیزهوشی و ژرف نگری ویژه ی خود زود دریافتند که دست های مرموز نامرئی در راه ریشه کن ساختن اسلام و کنار زدن عالمان اسلامی به کار افتاده است و علمای ما اگر چنانچه از یک حکومت جور حمایت کنند در واقع پیشگیری از خطر کفر و الحاد که نابود کننده ی اسلام است، می کنند.

به طور مثال شیخ فضل الله در حضور محمدعلی شاه، درست در شرایطی که مجلس به توپ بسته شده و مشروطه خواهان سرکوب شده اند و مردم کوچه و بازار به مشروطه بد می گفتند و به خیال شاه، مشروطه در باغشاه ذبح شده است، می گوید:

"مشروطه خوب لفظی است، شاه دستخط مشروطیت را دادند، شاه مرحوم دستخط داده اند، مشروطه باید باشد ولی مشروطه ی مشروعه و مجلس محدود، نه هرج و مرج."

به هر حال ایستادگی شیخ تا پای چوبه ی دار و شهادتش، گویای بسیاری  از ابهامات و یاوه سرایی های مخالفین وی به اصطلاح روشنفکران مترقی است.

 

از هجرت به قم تا فتح تهران

شیخ فضل الله که در هجرت علما به قم نقش مؤثر و سازنده ای داشت، تا تسلیم شدن شاه و دولت دست از تحصن برنداشت و تا هنگامی که فرمان مشروطه صادر شد، خیلی محکم و جدی  در راه اعتلای مشروطه گام برداشت. زمانی که مشاهده کرده در مجلس انحراف وجود دارد و نقشه ی طرد اسلام و جایگزینی غرب را در سر دارند به مخالفت برخاست.

شیخ برای این که صدای خود را به مردم برساند در سوم تیرماه 1286 به حرم حضرت عبدالعظیم پناهنده شد. در این هجرت حدود 500 نفر او را همراهی کردند، او مشروطه ی مشروعه را در اینجا مطرح نمود.

شیخ فضل الله در دوران استبداد صغیر، همچنان به مخالفت خود با مشروطه ادامه می داد. او در نهم دی ماه 1287 توسط شخصی به نام کریم دواتگر که از سوی دشمنان شیخ، اجیر شده بود، مورد سوء قصد قرار گرفت ولیکن ضارب موفق نشد که شیخ را از بین ببرد. و شیخ پس از مدتی ضارب خود را مورد عطوفت اسلامی قرار داد و بخشید.

پس از فتح تهران به دست مشروطه خواهان و سرنگونی حکومت استبداد محمدعلی شاه، به دلیل انحرافات زیادی که در میان آنان وجود داشت و دست های خارجی که آنها را هدایت می کرد، منزل شیخ فضل الله نوری را که از رهبران اصلی مشروطیت و از نخستین قیام کنندگان برای ایجاد عدل و برچیدن بساط ظلم بود محاصره کردند.

تاریخ نویسان، مواردی را که در خانه شیخ گذشت چنین نوشته اند:

" یک نفر از سفارت روس وارد شد و با حاج شیخ مذاکره و او را دعوت به سفارتخانه نمود، حاج شیخ جواب داد: مسلمان نباید پناهنده ی کفر شود، آن هم مثل من. بعد آن شخص اظهار کرد که اگر حاضر نمی شوید بیایید بیرق را بالای سر در خانه نصب نمایید و بیرق را نشان داد و اجازه خواست سر در عمارت قرار دهند، در این قسمت هم حاج شیخ فضل الله جواب داد: که اسلام زیر بیرق کفر نخواهند رفت. آن شخص گفت: برای شما خطر جانی خواهد داشت. جواب دادند: زهی شرافت و آرزومندم."

شیخ که می توانست همچون محمدعلی شاه و بسیاری از رجال به سفارتخانه ای پناهنده شود و جان خود را حفظ کند، ترجیح داد تا در منزل بماند و زیر بار ننگ نرود در حالی که حق با او بود

 وقتی اطرافیان به او پیشنهاد کردند که در خانه ای پنهان شود و مخفیانه به عتبات برود گفت

"اگر من پایم را از این خانه بیرون بگذارم، اسلام رسوا خواهد شد."

 او در مقابل پیشنهاد دیگری که خواستند به سفارتی پناهنده شود با خونسردی پرچم خارجی را که برایش فرستاده بودند را نشان داد و فرمود:

"این را فرستاده اند که من بالای خانه ام بزنم و در امان باشم. اما رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده ام حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر؟"

پس از این گفتگوها شیخ همه ی اطرافیان را مرخص کرد تا مبادا به آنها آسیبی برسد. در 8 مرداد 1288 وی را دستگیر و با درشکه به اداره ی نظمیه بردند و زندانی کردند. حکم اعدام از قبل توسط انگلیسی ها صادر شده بود، اما برای صحنه سازی سه روز او را نگاه داشتند و سپس او را توسط شیخ ابراهیم زنجانی، روحانی نمایی بی سواد و لامذهب و چند نفر از ایادی انگلیس، حدود یک ساعتی بازجویی کردند. در این بازجویی شیخ به زنجانی گفت:

"تو کوچک تر از آنی که مرا محاکمه بکنی." و مجدداً گفت:

"عالم را با جاهل بحثی نیست."

او را در روز میلاد حضرت علی(ع) به کاخ گلستان بردند و بار دیگر به بازجویی پرداختند. شیخ در جلسه ی دادگاه برخاست و خطاب به یپرم خان ارمنی گفت:

"مشروطه تا ابدالدهر حرام خواهد بود، مؤسسین این مشروطه، همه لامذهبین صرف هستند و مردم را فریب داده اند."

 

نحوه ی شهادت شیخ فضل الله نوری

جالب این جاست که وقتی محاکمه صورت می گرفت، در بیرون مشغول آماده سازی جایگاه اعدام وی بودند. هنگامی که می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه ی خواندن نماز عصر را به وی ندادند و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی کردند. وقتی به در نظیمه رسید رو به آسمان کرد و گفت: "افوّض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد"(6) و حدود یک ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود. وقتی به پایه ی دار نزدیک شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد و مهرهای خود را به او داد تا خرد کند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی کنند. پس از آن عصا و عبایش را به میان جمعیت انداخت و روی چهارپایه رفت و قریب ده دقیقه برای مردم صحبت کرد و فرمود:

"خدایا، تو خودت شاهد باش که من آنچه را که باید بگویم به این مردم گفتم" خدایا تو خودت شاهد باش که من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد کردم، گفتند قوطی سیگارش بود.

 خدایا تو خودت شاهد باش که در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم که مؤسس این اساس لامذهبین هستند که مردم  را فریب داده اند" این اساس مخالف اسلام است. محاکمه ی من و شما مردم بماند پیش پیغمبر محمد بن عبدالله(ص)" آن گاه عمامه را از سر برداشته و فرمود:

"از سر من این عمامه را برداشتند، از سر همه بر خواهند داشت." (7)

در آستانه ی اعدام یکی از رجال وقت با عجله برای او پیغام آورد که شما این مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن برهانید و او در جواب فرمود: "دیشب رسول خدا را در خواب دیدم، فرمودند: فردا شب مهمان منی. من چنین امضایی نخواهم کرد"

طناب دار به گردن وی انداخته شد و لحظاتی بعد پیکر بی جان وی برفراز دار باقی مانده بود. دسته موزیک شروع به نواختن کرد و مردم از جمله پسر شیخ کف می زدند و شادی می کردند. و چه بی احترامی هایی که به جنازه ی شیخ نکردند.

 

انتقال مخفیانه جنازه شهید به قم

خانواده ی وی، جنازه ی شیخ را مخفیانه به منزل بردند و در اتاقی در حالی که غسل و کفن شده بود گذاشتند و آن را تیغه کردند و برای این که کسی بویی نبرد مراسمی ظاهری گرفتند و جنازه ای غیر واقعی را در قبرستان دفن کردند و صورت قبری برای آن ساختند. پس از هیجده ماه که مردم کم کم با خبر شده بودند، می آمدند و پشت دیوار فاتحه می خواندندو می رفتند. احتمال خطر از هر سو می رفت، جنازه ی مطهر شیخ را بدون آن که کم ترین آسیبی دیده باشد از آن اتاق در آورده و مخفیانه به قم انتقال دادند. سپس در مقبره ای که قبلاً در صحن مطهر تدارک دیده بود، دفن کردند.

عاش سعیداً و مات سعیداً.

استعمار انگلیس، از شهادت شیخ بهره های فراوان برد. در واقع به تمامی مقاصد خود بدون هیچ مخالفت اساسی جامه ی عمل پوشاند که همان دوران طولانی سیطره ی جباران بر این مرز و بوم بود که با انقلاب اسلامی این رشته، گسیخته شد. استعمار با حذف کلمه اسلامی از مجلس  و مشروعه از مشروطه که از شعارهای شهید شیخ فضل الله نوری بود، کم کم قید دین و اسلام را از قوانین مدونه زدود و روح ملی گرایی را به جای اسلام خواهی و دینداری نشاند و به هدف خود رسید.

 

پس از شهادت شیخ

با شهادت شیخ فضل الله مراجع نجف به این قطعیت رسیدند که مشروطه از مسیر خود منحرف شده است، از آن تبرّی جستند. تا آن جا که بزرگ ترین مرجع تقلید عصر، آیت الله آخوند خراسانی، تصمیم گرفت شخصاً به تهران بیاید و از نزدیک مشروطه خواهان را ببیند تا در صورت علم به این که بیگانه پرست ها نهضت مشروطه را قبضه کرده اند، طی فتوایی آن را به کلی تحریم کند، اما قبل از حرکت، در دهم ذی حجه 1329 یعنی 16 ماه پس از دار زدن شیخ فضل الله، شبانه او را در همان نجف اشرف به طرز مرموزی مسموم کردند.

پس از مدتی در 24 تیر 1289 شمسی قریب یک سال پس از شهادت شیخ، یکی دیگر از سران روحانی مشروطه یعنی سید عبدالله بهبهانی را به دستور همان مجاهدینی که شیخ را به شهادت رسانده بودند، به جرم مخالفت با قوانین ضد اسلامی که در مجلس به تصویب می رسید و جلوگیری از رشد فرهنگ غرب در منزلش، به شهادت رساندند و سید محمد طباطبایی را نیز تهدید به مرگ کرده و از گردونه خارج ساختند.

 

نظرات بزرگان درباره ی شیخ شهید

در وصف خصایل و فضایل شیخ، سخن های بسیاری گفته شده و علامه امینی صاحب الغدیر در کتاب شهداء الفضیله می نویسد:

" تا دسته ای از تبهکاران او را که دشمن زشتکاری و فریب و کفر بود، مانع خویش یافتند و او را به دار آویختند و شهید دست ظلم و تجاوز گشت، قربانی راه تبلیغ دین، شهید راه خدا، شهید مبارزه با زشتی و تباهی و فریب؛ شد"

زنده یاد جلال آل احمد در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران می نویسد:

" از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد"

امام خمینی" قدس سره"

در سخنرانی های بسیاری از شیخ فضل الله نام برده و از او به عنوان سمبل مبارزه علیه استعمار یاد کرده است. ایشان در جمع مردم قم می فرماید:"لکن راجع به همین مشروطه و این که مرحوم شیخ فضل الله رحمة الله ایستاد که "مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد." در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی هایی که قدرتی را در روحانیت می دیدند کاری کردند که برای شیخ فضل الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند."

و در جای دیگر می فرماید:

"جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود که احکام قصاص غیر انسانی نیست. انسانی است او را دار زدند و از بین بردند و شما حالا به او بدگویی می کنید." 

و در جای دیگر می فرمایند:

"آنها جوسازی کردند به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله را که آن وقت یک آدم شاخص و مورد قبول بود همچو جوسازی کردند که در میدان، علنی ایشان را به دار زدند و پای آن هم کف زدند و این نقشه ای بود برای این که اسلام را منعزل کنند و کردند و از آن به بعد مشروطه دیگر نتوانست یک مشروطه ای باشد که علمای نجف می خواستند. قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یکجور بدی منعکس کردند که آن جا هم صدایی از آن در نیامد. این جوی که در ایران ساختند و سایر جاها این جو اسباب این شد که مرحوم آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند و به دار کشیدند و پای آن هم کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت و مردم غفلت داشتند از این عمل حتی علما هم غفلت داشتند"

از شیخ شهید دو اثر گرانبها از مجموعه آثارش به یادگار مانده است:

1- الصحف المهدویه.

2- تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل.

علامه ی امینی در مقام علمی او می گوید: "از اکابر مجتهدین و فقهای امامیه و بزرگ ترین رهبر مذهبی پایتخت که فضل و دانش از اطراف و جوانبش موج می زد و بر لا به لای سخنان و سطور نگارشاتش می ریخت.

 نمایی از حجره شیخ فضل الله نوری (ره) در حوزه علمیه شهر بلده قبل از بازسازی

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها :

مرحوم محسن حسین پور

مرحوم محسن حسین پور که در سال 91 بر اثر سانحه رانندگی در گذشت .برای شادی روحش صلوات

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

توصیف بلده از قلم محمد حسن خان اعتماد السلطنه

توصیف بلده نور از قلم محمد حسن خان اعتمادالسلطنه

محمد حسن خان اعتمادالسلطنه چهره ی برجسته واندیشمند دوره ناصری در سفرهایی که ناصرالدین شاه قاجاربه منطقه بلده نورداشت همراه وی بود.خاطرات سفروی به بلده نوردرکتابی به نام جغرافیای ولایت نور،سال قبل توسط انتشارات میرماه به چاپ رسید که متاسفانه دربلده نورتوزیع نگردید.

خلاصه ای ازاین کتاب توسط مهندس محمدعلیزاده تهیه شده است که خدمتتان ارایه می گردد.

توصیف بلده نورازقلم محمدحسن خان اعتمادالسلطنه:

ولایت نور،مفهوم کریمه« بلدهٌَ طیبهٌَ ورب الغفور»قرآن کریم سوره سبا آیه 15،(به معنای شهری است خوش وخدایی آمرزنده ) را بهترین مصداق است وبه«غزارات میاه»فراوانی اب و«خضارت اراضی»سرسبزی گندوگونه معروف افاق است.

درفصل تابستان وموسم ییلاق«جبال وتلاق»کوه ها وبیشه ها ی ان خرم بوده ودرناحیه ای «تمثال ونمونه روضه ارم» است(کنایه ازبهشت)

حاکم نشین قاعده ی ولایت نور،بلده وقرای تابعه،بلوک نورنامیده می شوند.

بلده نورتقریبا عبارت از400خانوارومنقسم میشود به 20محله به شرح ذیل:

1-کوشک سرا2-نجارمحله3- درزی محله4- تفنگ چی محله5- کیا محله6- میرآخور محله7- تاکریج محله8- رودگر محله9- فارسی محله10- نقره چی محله11 -تول محله12-لاری محله13- پولاد محله14 -شیخ محله15 -میم باش محله16 -ملا محله17 -کلیج محله18 - داوو محله19 -کوته محله20 -کاردگرمحله

بازار (1)بلده نورعبارت از راسته ای که تقریبا بیش از 50 باب دکان وچندین کاروان سرا وچندین باب دکان دیگر که در اماکن مختلف وجود دارد.

حمام ها

منحصر به 3 باب است دوتا عمومی ودیگری متعلق به عمارت حکومتی طایفه خواجه درمحله کوشک سرا.

عمارت ها

عمارت حکومتی(2)،مشتمل بربیرونی واندرونی وسایر ملزومات بسیارعالی وممتازمی باشد که از بنا های میرزا اسدالله خان(3)وزیر لشکر فتحعلی شاه قاجارومیرزا زکی خان برادرمیرزا اسدالله خان است.عمارت دیگری وجود دارد که به زیبایی این عمارت نمی باشد.

مدرسه ها

مدرسه ای (4)است درنزدیک به عمارت مزبورکه طلبه نشین است. دارای 14حجره برای سکونت طلاب وسه صفحه که درحکم مسجد وهم مدرس.طلاب به تحصیل مقدمات ،سطح فقه واصول مشغولند.مُدرٍس حالیه مدرسه،آخوند ملا حسین ابن مجید بیک است (5)که درعلوم مذکوره دارای تبحر وفضیلت است.

تکایا

 در جلوی مدرسه ی مذکور،تکیه ای(6) است که دراوقات تعزیه داری دران به مراسم این کارقیام واقادم می نمایند ودرایام غیرعزاداری برحسب رسم معمول این صفحات تکیه،باراندازقوافل ومنزل مسافران است.علاوه بر این تکیه،دو تکیه ی دیگرنیزدربلده نوراست یکی تکیه ی معروف به بازار(7)ودیگری تکیه ی کربلایی نورمحمد.

مساجد

1-مسجد جامع2- مسجد ملامحمد قلی3-مسجدامام زاده اسماعیل4-مسجد بازار5-مسجد میرزا رضا6-مسجد میرزا هاشم کلانتر7 مسجد ملا طاهر8-مسجد حاجی سید هادی9-مسجد حاجی عبدالحسین ومساجد دیگر

علما

از علمای معروف بلده نوردراین ایام آخوند ملاعبدالله پسرملا محمد مجتهد وآخوند ملا حسین سابق الذکروشیخ محمود شیخ السلام پسرمرحوم ملاعلی اکبر،که ملاعلی اکبر،مردی عالم ومتبحری بود ه است.

حاکم بلده نور

میرزاعبدالله خان پسرمرحوم میرزا علی نقی خان ونوه آقا بابا خان، برادرصدراعظم نوری است.

توضیحات:

     1-سرسنگ بازار که ازابتدای حمام گلستان فعلی شروع وتا امامزاده اسماعیل ادامه   

      داشت.چند مغازه ی متروکه ودرحال تخریب دراین راسته وجود دارد.

      2- این عمارت زیبا متاسفانه درسالیان نچندان دوربطور کامل تخریب شد.

      3-این مدرسه خوشبختانه از تعرضات مصون مانده ودرحال مرمت وبازسازی است.

      4-میرزا اسدالله خواجه نوری ،پدر صدراعظم نوری 

      5-ملاحسین ازطایفه ای معروف دربلده نور به نام «ملایه» که داری 3 فرزند به نام های ارباب محمد،شیخ عبدالباقی ،شیخ عبدالغنی بود وخانواده های کثیری وساسانی ازاین طایفه هستند.درشماره  های بعدی این وبلاگ شجره نامه ی  ازاین طایفه منتشرخواهد شد.

     6  - تکیه سیدالشهدابالاتر ازبیمارستان ولیعصر(عج)

      7--بدلیل قرارگرفتن این تکیه درراسته بازارقدیم این تکیه به این اسم نامیده شد.

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

قلعه پولاد بلده از روایات مختلف

الف -

قلعه پولاد بلده – نور

بلده شهری زیبا در مرکز البرز مرکزی ایران و از توابع شهرستان نور مازندران است. از حدود سی و پنج سال پیش با احداث جاده ای از هردورود در چهل و سه کیلومتری آمل در جاده هراز تا پل زنگوله در ده کیلومتری شمال تونل کندوان در جاده چالوس، دره بلده به طول حدود ۱۱۰ کیلومتر از جاده هراز به جاده چالوس متصل شده است. در سال های اخیر ـ حدود پنج سال اخیرـ با احداث جاده از رویان ـ علمده سابق در ساحل دریای مازندران ـ به بلده کمک مهمی به توسعه این شهر و بخش بزرگ بلده شده است، که تقریبا کل البرز مرکزی ایران را شامل می شود. ساخت چند هتل و مهمانپذیر و رستوران امکانات گردشگری جدید را در منطقه بیشتر کرده است. این منطقه امکانات خوبی برای کوهنوردان و علاقمندان به طبیعت دارد. سابقه بناهای تاریخی در این منطقه به زمان ساسانیان و سابقه مسجد جامع و قلعه پولاد بلده به زمان سلسله شاهان بادوسپانان طبرستان ـ مازندران کنونی ـ در حدود ۷۰۰ سال پیش می رسد.

 

بلده شامل روستاهای زیادی است که هر کدام جذابیت های خود را داراست از این میان روستای کمررود در جنوب باختری بلده از بزرگ ‌ترین روستاهای پیرامونی  آن است و از روستاهای معروف آن می توان روستای “ناحیه” را نام برد که از طبیعتی بکر و دست نخورده و آب و هوایی خوب برخوردار است.

قلعه پولاد بلده :

قلعه پولاد یا قلعه بلده که در کتب تاریخی به نام قلعه نور شناخته می شود، در شمال شهر بلده، بر بالای پوزه کوهی که رو به جنوب است، بنا شده است. قلعه پولاد بلده در بالای کوهی واقع شده که از سه سمت شمال، جنوب و شرق به دره های عمیق و پرشیب منتهی می شود. ورودی اصلی قلعه در سمت جنوب شرقی قلعه قرار گرفته است.

قدمت قلعه پولاد براساس برآوردهای باستان شناسان به زمان سلسله باد و سپانان طبرستان در حدود ۷۰۰ سال پیش می رسد. امروزه می توان پیاده تا بالای قلعه – قسمت شاه نشین آن -  را پیمود. قلعه پولاد تمامی قسمت های یک مجموعه حکومت محلی از دروازه تا استبل واتاق های نگهبانی و محل های دیده بانی را داراست.

هرچند که به مرور زمان وعدم توجه کافی این قلعه عظیم که از آن به قلعه پولاد نام می برند دچار خرابی های بسیار شده ولی همچنان از برج و باروهای آن سرافراز بر بلندی های شمال بلده بر بالای پوزه کوهی که رو به جنوب است، ایستاده اند. تاریخ ساخت قلعه بسیار قدیمی است و تا دوره صفویه دایر و مسکون بوده است. تا قبل از صفویه قدرت های محلی با ریاست ملک کیومرث با دوسپتاتیو اولاد او، شاهان بنی کاووس بر قلعه حکومت می کردند و قلعه پولاد جز مقرهای حکومتی آنان بود. پس از انقراض آنان به دست صوفیه، منطقه رستم داد (نور و کجورامروزی) روی ترقی ندید و قلاع آن همچون قلعه پولاد رو به ویرانی نهاد. در داخل قلعه ساخته های معماری خشتی عظیمی که هم اکنون جز یک طاق نیمه مخروبه و تل خاکی از آنها باقی نمانده، نمایانگر شکوه، جلال و عظمت بنا در سالهایی می باشد که زندگی در آن جریان داشته است.

بنای قلعه شامل سه قسمت اصلی است و بارویی اطراف آن را احاطه کرده است. برج های متعددی درهرسمت بارو به چشم می خورد و ارتفاع تعدادی از آنها که امروزه بر جای مانده به بلندی هفت الی هشت متر می رسد. آب قلعه از چشمه مرتع ملرزبا تنبوشه به قلعه فرستاده می شده است.

به جز عناصر معماری ذکر شده آب انبارهایی در جای جای قلعه به شکل چاه وجود دارد که به طور احتمال وظیفه ذخیره آب از طریق نزولات جوی را بر عهده داشته اند. این حوض ها به تعداد فراوان و در تمام نقاط قلعه پراکنده اند. پلان قلعه به علت نوع بستر و توپوگرافی منطقه دارای شکل نامنظم می باشد. یا به عبارتی تاثیر محیط در شکل گیری قلعه پدیدار شده است. بنا در شیب کوه ساخته شده به طوری که از داخل شهر دارای دید بصری بسیار جالبی است و به همین دلیل به شهر و مناطق اطراف نیز تسلط کافی دارد.

 

عملکرد قلعه پولاد بلده به طور قطعی مشخص نیست، اما، لازم به ذکر است سفال های به دست آمده از جای جای بنا، سیستم های ذخیره آب و بکارگیری تنبوشه های سفالی، جهت هدایت آب و مواردی از این قبیل، فرضیه ای را در ذهن می پرورد و این احتمال را بوجود می آورد که شاید بنا به عنوان محلی برای زندگی ساخته شده و بهتر است گفته شود ممکن است این قلعه برای دفاع از شهر، طوری ساخته شده که در مواقع لزوم و در مقاطع زمانی خاص، برای زندگی تعداد زیادی از مردم مورد استفاده قرار گیرد. لذا در حال حاضر و قبل از انجام مطالعات باستانشناسی و عملیات گمانه زنی، به طور قطع نمی توان گفت عملکرد بنا در دوره های مختلف و در مقاطع زمانی خاص چه بوده و تا چه زمانی مورد استفاده قرار می گرفته است.

همانطور که گفته شد قلعه‌ بلده‌ پس‌ از انقراض‌ سلسله‌پادوسپانی‌ به‌ دست‌ صفویان‌ و تسلط‌ این‌ خاندان‌ بر منطقه‌ نور و کجور فعلی‌ همانند سایر قلاع‌ طبرستان‌ خراب ‌و ویران‌ شد و در صورت‌ مرمت‌ می‌تواند به‌ یکی‌ از جاذبه‌های‌ بی‌ نظیر جهانگردی‌ تبدیل‌ شود. قلعه پولاد در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۶۶۴ به‌ عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

جاذبه های گردشگری بلده :

از نقاط گردشگری، تفریحی بلده نیز می توان به دره پولادتنگه که دارای چشمه های متعدد، درختان انبوه و صخره های غول پیکر می باشد اشاره کرد. دره صفرکلا متشکل از چندین دره تو در تو که طول آن در ارتفاعات پشت روستای نیتل در منطقه کجور امتداد دارد از جذابترین نقاط گردشگری بلده به شمار می رود یور باغ یا سرا پرده از آثار به جا مانده از دوره امیر مصدق خواجه نوری می باشد که در قسمت جنوبی رودخانه و در مجاورت بلده خود نمایی می کند که تصویر آن توسط کمال الملک که به همراه ناصرالدین شاه قاجار که درآن زمان به بلده سفرکرده بود نقاشی شده وهم اکنون درموزه ملی موجود می باشد رود نور با سرچشمه گرفتن از ارتفاعات کوه لاوش در قسمت شمالی الیکا و دریافت شعباتی از قریه نسن، میناک، اوزکلا بطاهرکلا و یالرود و پس از طی مسافتی حدود ۱۰۰ کیلومتر به محلی به نام دوآب (هردورود) وارد و از آن پس به رود لار و هراز می ریزد.

ب -

قلعه پولاد که در کتب تاریخی به نام قلعه نور شناخته می شود ، در شمال قصبۀ بلده ، بر بالای پوزۀ کوهی که رو به جنوب است ، بنا شده است.

قلعه پولاد بلده در بالای کوهی واقع شده که از سه سمت شمال، جنوب و شرق به دره های عمیق و پرشیب منتهی می شود. ورودی اصلی قلعه در سمت جنوب شرقی قلعه قرار گرفته و دارای پوششی بر پایه قوس شاخ بزی کند می باشد.

بنا دارای حصار و پایه سنگی در حول خود است و تعدادی برج دیدبانی در میان پایه ها وظیفه مراقبت از قلعه را بر عهده داشته اند. حصار قلعه ترکیبی از ساخته های انسانی و صخره های طبیعی و صعب العبور است. بدین معنا که هر نقطه ای را که امکان عبور و راهیابی به قلعه دارد به وسیله پایه های سنگی پوشانده اند. متاسفانه در حال حاضر تعدادی از برجها به طور کامل تخریب شده و تعدادی نیز دارای آسیب های جدی می باشند. همچنین قسمتهای بسیاری از حصار قلعه نیز کاملا تخریب گشته است.

در داخل قلعه ساخته های معماری خشتی عظیمی که هم اکنون جز یک طاق نیمه مخروبه و تل خاکی از آنها باقی نمانده، نمایانگر شکوه، جلال و عظمت بنا در سالهایی می باشد که زندگی در آن جریان داشته است.

به جز عناصر معماری ذکر شده آب انبارهایی در جای جای قلعه به شکل چاه وجود دارد که به طور احتمال وظیفه ذخیره آب از طریق نزولات جوی را بر عهده داشته اند. این حوض ها به تعداد فراوان و در تمام نقاط قلعه پراکنده اند.



- معرفی عناصر ساختاری معماری اثر (فرم ها و مصالح مورد استفاده)

پلان قلعه به علت نوع بستر و توپوگرافی منطقه دارای شکل نامنظم می باشد. یا به عبارتی تاثیر محیط در شکل گیری قلعه پدیدار شده است. بنا در شیب کوه ساخته شده به طوری که از داخل شهر دارای دید بصری بسیار جالبی است و به همین دلیل به شهر و مناطق اطراف نیز تسلط کافی دارد.

به طورکلی، اشکال مورد استفاده در شکل‌دهی به قلعه عبارتند از:

- سطوح ( کف، جرزها و پوششها ) که فضا را می بندند.

- بازشوها (درگاه‌ها)

سطوح عمودی که اطراف قلعه را به طور کامل محدود کرده‌اند، قویترین نوع تعریف فضا را در بنای مزبور به وجود آورده‌اند و از آنجاییکه محدوده قلعه، بسته می‌شود. فضای آن درونگراست.

سطوح عمودی دیگر که در داخل قلعه قرار گرفته مربوط به برجها، حوضها و ارگ مرکزی می باشد. حجیم بودن پایه ها و نوع مصالح مورد استفاده، ترجیح دادن فضاهای مثبت (دیوارها) به فضاهای منفی را می رساند. به طوری که در برخی نقاط، ضخامت پایه ها به 140 سانتی متر نیز می رسد و کمترین ضخامت پایه ها 80 سانتی متر می باشد.

هیچ نوع کفسازی به طور واقعی و محسوس در بنا به چشم نمی خورد و به طور احتمال از خود صخره ها به عنوان کف مصنوعی استفاده می شده است.

تمامی پوشش های موجود در قلعه فرو ریخته و فقط در قسمتی از بنا، طاق نیمه مخروبه ای باقیمانده که نشان دهنده نوع پوشش در فضاهای خشتی بنا می باشد. پوشش فضای منسوب به ارگ مرکزی نیز کاملا فرو ریخته و آثار باقیمانده از آن گویای استفاده از تیرهای چوبی در پوشش بنا می باشد. با این حال، تشخیص اینکه در اجرای پوشش اصلی از سنگ استفاده ای به عمل آمده یا نه، نیاز به گمانه زنی و مطالعات باستانشناسی دارد.

ارگ مرکزی که با عظمت چشمگیری در میان قلعه خودنمایی می کند دارای یک ورودی در سمت شمال شرقی می باشد. تمامی قسمتهای فضای مزبور تخریب شده و تنها فضای باقیمانده، برج دیدبانی ای است که از بیرون دارای پلان دایره و از سمت داخل به صورت هشت ضلعی است. آثار و شواهد باقیمانده، این احتمال را که این فضا دو طبقه بوده است، در نظر هر بیننده ای متصور می سازد. شواهد ذکر شده حفره های عمیقی هستند که در منتهی الیه آنها بقایای تیرهای چوبی مورد استفاده در زمان احداث به چشم می خورد.

روزنی که در ضلع شرقی برج ایجاد شده تسلط کامل به شهری دارد که به طور احتمال برای محافظت از مردم آن شهر، قلعه مورد مطالعه را برپا کرده اند. در طبقه فوقانی برج نیز تعدادی روزن و رف به چشم می خورد.

سوراخهایی نیز به شکل اریب، در اضلاع تشکیل دهنده برج تعبیه شده است که برای دیدبانی و تیراندازی از آنها استفاده می شد. اریب بودن این عناصر نیز به این دلیل است که قدرت دید طرف مقابل به میزان قابل توجهی کاهش یابد.

با گذر از ارگ مرکزی و پیمودن دامنه کم و بیش شیبدار و در بالاترین سطح کوهی که قلعه بر آن بنا شده و در منطقه ای نسبتا هموار، تعدادی برج و حوضچه به چشم می خورد. این قسمت از لحاظ کد ارتفاعی، بالاترین سطح قلعه را تشکیل می دهد. و از آن برای تسلط به مسیرهای دسترسی در جبهه شمال غربی استفاده می شده است.

عملکرد قلعه پولاد بلده به طور قطعی مشخص نیست، اما، لازم به ذکر است سفالهای به دست آمده از جای جای بنا، سیستمهای ذخیره آب و بکارگیری تنبوشه های سفالی، جهت هدایت آب و مواردی از این قبیل، فرضیه ای را در ذهن می پرورد و این احتمال را بوجود می آورد که شاید بنا به عنوان محلی برای زندگی ساخته شده و بهتر است گفته شود ممکن است این قلعه برای دفاع از شهر، طوری ساخته شده که در مواقع لزوم و در مقاطع زمانی خاص، برای زندگی تعداد زیادی از مردم مورد استفاده قرار گیرد. لذا در حال حاضر و قبل از انجام مطالعات باستانشناسی و عملیات گمانه زنی، به طور قطع نمی توان گفت عملکرد بنا در دوره های مختلف و در مقاطع زمانی خاص چه بوده و تا چه زمانی مورد استفاده قرار می گرفته است.

ج -

مهمانان یوش پس از بازدید از خانه تاریخی نیما و روستای یوش، خداحافظی می‌کنند اما سفر کماکان خواهد داشت. هفت کیلومتر بعد از روستای یوش به یگانه شهر این جاده کم‌نظیر، بلده می‌رسید.

 

مشهورترین اثر تاریخی بلده را می‌توان از کنار تنها میدان شهر دید. بقایای قلعه پولاد متعلق به اوایل دوره اسلامی بر فراز صخره‌ای در جانب شمال شرقی شهر بلده نمایان است. قلعه پولاد بلده از معروف‌ترین و بزرگترین قلعه‌های به جای مانده در شمال ایران است. این قلعه تا اوایل دوره صفویه دایر و مسکونی بوده و مرکز یکی از مقتدرترین قدرت‌های محلی آن روز ایران محسوب می‌شد. آب قلعه از چشمه‌ای به نام ملرز با تنبوشه به قلعه فرستاده می‌شده است و برای نگهداری آن آب‌انبارهایی نیز تعبیه شده بوده است.

برای رسیدن به بعضی از نقاط قلعه پولاد بایستی بسیار هوشیار باشید چون معبرها بسیار باریک بوده و برای رسیدن به نقاط بالاتر می‌بایست از کنار صخره‌های بلند و خطرناکی عبور کنید.

بقعه سلطان احمد بلده دیگر اثر تاریخی بلده است که در داخل شهر بلده در دامنه کوه واقع شده و دومین بنای مرتفع شهرستان نور است. گنبد آن مخروطی و مصالح آن از آجر و روکش گچ است. در حد فاصل گنبد و بدنه نیز نورگیرهایی تعبیه شده و طاق‌نماهایی نیز اطراف آن را تزیین کرده‌اند. گنبد از داخل با مرکب سیاه زینت یافته و گچبری‌های زیبایی نیز در آن دیده می‌شود. کتیبه چوبی روی صندوق نام شیخ احمد نوری و تاریخ 1102 هجری قمری را دارد

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

عکسی از تظاهرات سال 1357 شهر بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

مرحوم رضا اشتری

مرحوم رضا اشتری یکی از بنیان گذاران جشن بزرگ خیابانی نیمه شعبان بلده بود .برای شادی روحش صلوات

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

ماهی قزل آلا

ماهی  قزل آلای خال قرمز موجود در رودخانه بلده یکی از نادرترین و کمیاب ترین نوع ماهی قزل آلا می باشد که به گفته بعضی از افراد مطلع فقط در دو رودخانه جهان زیست  دارد .در رودخانه بلده نیز بیشتر از روستای تاکر به سمت بالای رودخانه  وجود دارد و پایین تر از آن یک نوع دیگر ماهی به نام اورنج می باشد .

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

شرحی بر نام بلده

شرحی بر تغییر نام "دربندک" به "بلده"

پس از ظهور منطقه "نور" حاکمان آن خطه که از طریق منویات عالم بزرگوار " مرحوم شیخ احمد نوری(رضوان الله علیه) "به اسلام روی آورده بودند، به یمن حضور ایشان املاک و مسجد و مزاری را که بنام آن حضرت ترتیب یافته بود وقف می نمودند.

در همان روزها قریه محل فوت آن شخصیت عالیقدر که "دربندک" نام داشت به جهت معنویت حضور متبرک آن حضرت و تغییرات بنیادینی که در آیین و مسلک مردم و گرایش به دین اسلام ایجاد شده بود به "بلده" تغییر نام یافت (البته در بین مردم و اسناد و دست نوشته ها به بلده طیبه نیز معروف بود).

شایان ذکر است نام "بلده" بر گرفته از این آیه قرآن،سوره" بلد" می باشد:"لا اقسم بهذالبلد". و مقصود آیه از "البلد" به معنای"مکه" است. پس نامگذاری "بلده" با الهام از آیه فوق  حکایت از بروز و ظهور شخصیت بزرگ یعنی "مرحوم شیخ احمد نوری(ره)" وتغییر آیین و مسلک مردم آن منطقه دارد. و بدین جهت برخی از علما چون "مرحوم آیت الله علامه شیخ یحیی نوری(قدس سره ) به آن حضرت لقب "محدث" دادند.

لازم به توضیح است از سال 1383 هجری قمری "بلده" در منطقه نور  به عنوان شهرستان شناخته می شده است و مفهوم لغوی "بلده" یعنی کوچکتر از شهرک در مقایسه با "بلد" به معنای شهرک گویای این موضوع می باشد.

 

 


 

وجه تسمیه نام بخشی از منطقه "رستمدار" به "نور"

در دورهای که حضرت شیخ احمد نوری(ره) بعنوان نماینده امام حسن عسگری(ع) در منطقه "رستمدار" به تبلیغ اسلام و توسعه امر امامت می پرداختند،مردم آن منطقه ( بلده ،چمستان و  رویان وقصبات اطراف ) جهت تصدیق گفتار آن حضرت که از طرف امام معصوم مامور می باشند از ایشان علامت و نشانه هایی را خواستار شدند، که این موضوع را در بازگشت از سفر تبلیغی حضورا محضر امام مطرح نمودند.آن حضرت دستی بر سر وی کشیدند و فرمودند "کفاک" یعنی همین شما را کافی است. واز آن لحظه به بعد در موقعیت های مختلف خصوصا در زمان سخن گفتن لمعات نور از ایشان ساطع می شد. و به مناسبت تلالوی نور الهی بر رخسار مبلغ و نماینده امام معصوم آن دیار ، به مرور زمان بخشی از منطقه "رستمدار" که در صدر ذکر شد به "نور" مشهورو تغییر نام یافت.همچنین به برکت الوهیت و تبلیغات دینی مرحوم" شیخ احمد نوری (ره) " مردم این منطقه و حتی منطقه طبرستان به تدریج به جای آیین زرتشت ، مجوس و گبری به دین اسلام گرویدند و جامعه تشیع و معتقدان به ائمه اطهار روز به روز توسعه یافتند، بطوریکه حکام و سلاطین مجوس منطقه نیز یکی پس از دیگری به اسلام و تشیع روی آوردند وحتی در مهر و امضائ  رسمی خوداین مهم را با جمله " المستمسک بولایه علی المختار " یعنی معتقد به ولایت امیرالمومنین علی (ع) نشان داده بودند.

 

 


 

تاریخچه منطقه نور (رستمدار قدیم)

"رستمدار " منطقه وسیعی از مازندران که رویان و کجور را شامل میشد، که منطقه اصلی "رستمدار" به نام نور موسوم گردید ، بطوریکه برخی از شخصیت های بزرگ این منطقه بنام شیخ شریف رستمداری نوری در قباله ها و اسناد ثبت و نام برده شده اند.

در این منطقه از رستمدار، شاهان بنی کاوس که از سلسله ساسانیان بودند حکومت می کردند. نام حاکمان بنی کاوس به ترتیب زیر می باشد:

1- کیکاوس بن کیومرث

2-جهانگیر بن کیکاوس بن کیومرث

3-کیومرث بن جهانگیر

4- بهمن اول فرزند جهانگیر

5-بیستون بن جهانگیر

6-بهمن دوم فرزند بیستون

7- کیومرث فرزند بهمن دوم و ....

شایان ذکر است که اسناد و قباله های زمان" حضرت شیخ احمد نوری(ره)" ممهور به مهر حکومتی و نامهای هر یک از شاهان نامبرده (که تصویر اسناد و قباله های مذکور وجود دارد)در آن آورده شده است.

همچنین نام سلسه بنی کاوس در تواریخ طبرستان و مازندران و کتابهای شرق شناسانی چون زامباور آلمانی" E. VON. ZOMBAUR" FI "  که به زبان عربی نیز ترجمه و چاپ گردیده و استانلی لین پول ایرلندی که کتاب وی با عنوان " طبقات سلاطین اسلام" به فارسی برگردانده شده است آمده است.

 

 

 


 

محدث بزرگوار شیخ احمد نوری(قدس سره)

این فقیه بزرگوار در حدود اوایل قرن سوم هجری ، که امام حسن عسگری(ع) از سوی علویان مازندران ( بنی اعمام آن حضرت) به منظور توسعه اسلام در مناطق مجوسیان و همچنین در امر مهم امامت به مازندران سفر نمودند،از جمله وکلا و نواب آن حضرت بودند و بعنوان نماینده ایشان به منطقه های گبرنشین و مجوسیان قشلاقات و ییلاقات منطقه نورفعلی( رستمدارقبلی) جهت توسعه اسلام و امر امامت اعزام شدند.مزار شریف ایشان در شهر بلده نور میباشد.

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

ضرب المثلهای محلی بلده

مردم منطقه بلده از دیرباز در محاورات خود از  ضرب المثلهائی استفاده می کردند که متاثر از آداب و رسوم محلی و زندگی اشان بوده است که با نقل سینه به سینه ، آن را ماندگار کرده اند . و آنچه در اینجا گفته می شود ، گوشه ای از این ضرب المثلهای محلی است که با فرهنگ عمومی و بومی ایران اجین شده است .      

بامشی کی ماست بخورده که میس نخورده  =( گربه کی ماست خورده که مشت نخورده ) = کنایه از این که به هر شادی یک ناراحتی همراه شد .

کارو ورزا کنه ، بامشی کرسی سر خسئه = ( گاو نر کار می کند ، گربه روی کرسی خسته است ) = کار را دیگری می کند ، آن دیگری خسته است .

خی بنجه خوار نشونه = ( خرس به خوردن برنج نمی رود ) = وقتی در برف و سرما کسی را از رفتن بیرون منع کنند .

گرنه بز و سرچشمه او خور = ( بز گری که از سرچشمه آب می خورد ) = کنایه از فخر فروشی .

وشونه کرگ چنگمه سر مرغنه کنه = ( مرغ آنها روی میله تخم می گزارد ) = کنایه از این که بخت با آنها همراه است .

اسپی مرغنه سیو کرگشه = ( تخم مرغ سفید از مرغ سیاه است ) = وقتی فرزندی خودش را بالاتر از والدین تصور کند .

گم بکرده ببا رو تن جغله قبا رو ، گم بکرده ننه رو مگس پرون شلیته رو = ( پدرش را که لباس پاره می پوشید فراموش کرد . مادرش را که دامن چین دار می پوشید فراموش کرد = کنایه از فراموش کردن اصالت خویش .

پیلک کلا رو پش کته = ( کوزه کوچک از کوزه بزرگ جلوتر آمد ) = کنایه از جلوی بزرگتر راه رفتن است .

هله طلای دم دیاره = ( هنوز دم خروس پیداست ) = به کسی که زود می خوابد می گویند .

آهو رو بوتنه تی دو چیه ، بوته هارش می دمال هو چیه = ( به آهو گفتند چرا می دوی ، گفت همهمه پشت سرم از چیست . گریز از تعقیب شکارچیان = وقتی کسی با دلیل ، هراسان و با عجله کار می کند .

شاخ گو ورو سنگینی نکنه = ( شاخ گاو برایش سنگین نیست ) = خانواده اعضای خود را دوست دارند و سربار یکدیگر نیستند .

کلاچ وچه جیر کته = ( بچه کلاغ افتاد پائین ) = کنایه از یک نو رسیده است .

اگر من نوینم می زا بوینه ، وگرنه کوتک میجگا بوینه = ( اگر من نتوانم ببینم بچه ام می بیند ، و اگر نشد گنجشک بالای کوه خواهد دید .

هراز او همیشه ماهی نیرنه = ( آب رودخانه همیشه ماهی نمی آورد ) = یعنی همیشه شانس همراه نیست .

اشکم رو وگ سرونه ، شلوار بنه رو سونه = ( شکمش خالی است اما بلندی شلوارش زمین را می ساید ) = کنایه از پز دادن آدم فقیر است .

جو  ائی ، گنم  ائی ، آقا گرس سر گرگری = ( جو و گندم دور شوند که آقا ارزن دارد می آید ) = وقتی شخصی کوچک ادعای بزرگی می کند .

خورا  خورا  رو  بد  دارنه ، ده مج  گدا رو  = ( بخور از بخور بدش می آید و کسی که به درب خانه ها می رود از گدا بدش می آید ) = کنایه از بیزار بودن رقیب است .

شجاع ، شی زن ور رشیده = شوهر پیش همسرش شجاعت نشان می دهد = ( کنایه از کسی که در خانه ادعای شجاعت می کند .

کله کله دی رو نوینه ، کوله دیوار میهن نیشته = ( دود دو اجاق همدیگر را نمی بینند ، چون بین آنها دیوار کوتاه است ) = کنایه از مشکلات هم خبر نداشتن است .   

لوی سپایه رو گنه تی دیم سیو هسه = ( دیگ به سپایه می گوید رویت سیاه است ) = کنایه از بی خبر بودن از عیب خود است .

آش گنه غل ، وی گنه دل = ( آش هنوز نپخته می خواهد آن را بخورد ) = عجول بودن .

از دولتی سر گنم ، تله هم او خورنه = ( از دولت سر گندم گیاه تلخک هم آب می خورد ) = کوچکی از کنار بزرگی بهره مند می شود .

بطر کلای جنگه ، می کلاه می سرر تنگه = ( در روستای بطاهر کلا جنگ شده ، کلاه برای سر من تنگ شده ) = جای دیگر مشکل درست شده ، موقعیت من به تنگنا افتاده .

عرب نار نار ، اینم اون برار = ( بیابانگرد ناله می کند ، می گویند این هم برادر اوست ) = کنایه از این که هر دو مثل هم هستند .

گت که بورده دار سر ، کچیک شونه خار سر = ( وقتی بزرگتر از درخت بالا می رود ، کوچکتر هم روی بوته می ایستد ) = کوچکتر از بزرگتر تقلید می کند

سیو دیم پولدار دا بمیرم ، ماهروی بی پول هرگز نوینم = ( فدای پولدار زشت رو بشوم ، ولی زیبای بی پول را هرگز نبینم ) = کنایه از مادی بودن است . 

ورف شونه ، سیاهی به کوه مونه = ( برف آب می شود و کوه به رنگ خودش باقی می ماند ) = روزگار سختی تمام می شود و آرامش بر می گردد .

اول درزن شی خودو بزن ، بعد گالنج به دیری = ( اول یک سوزن به خودت بزن ، بعد جوالدوز به دیگران ) = هر چیزی را که برای خود نمی پسندی ، برای دیگران مپسند

کوک شی سرو ورف دله کنه ، شی دمو هوا = ( کبک برای دیده نشدن سرش را زیر برف می کند ، اما غافل از این است که دمش پیداست ) = کسی که آشکارا کاری را می کند و فکر می کند کسی او را نمی بیند

تا تنیر گرمه نون را دون = ( تا تنور داغ است نان را ببند ) = تا موقعیت هست استفاده کن .

چی کار دارنی می پیر گدائه ، دو چشم نرگسی کار خدائه = ( چه کار داری که پدرم گدا بود ، چشم زیبایم هدیه خداست ) = کنایه از ربط نداشتن دو موضوع به هم است

شی پالونه دره هاده = ( پالونش را در دره رها کرد ) = کنایه از گم کردن خود است .  

کنا پش واش بیره = ( علف جلوی خانه از نظر افتاده است ) = کنایه از این که چیز قابل دسترس بی ارزش جلوه می کند .     

    

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

مشاهیر و رجال منطقه بلده (بخونید که خیلی جالبه )

مشاهیر منطقه بلده

نور به  همت و به دست افراد با نفوذ نوری همچون دکتر مصطفی الموتی, ابولحسن عمیدی نوری, محمد ملک محمدی نوری, علی مجتهد زاده(پدر دکتر پیروز مجتهد زاده ) از آمل جدا شد .

ابوالحسن  عمیدی نوری (مدیر روزنامه داد) که منطقه  نور را از آمل جدا کرد (روستای ناحیه نور)بلده

عفت عمیدی نوری وکیل درجه یک دادگستری و مدیر مجله علمی  دانشمندو همسر دکتر مصطفی الموتی  (روستای ناحیه نور)بلده

دکتر مصطفی الموتی نایب رئیس مجلس در عصر پهلوی و صاحب امتیازروزنامه یومیه(روستای ناحیه نور)بلده

محمد ملک محمدی نوری(روستای میناک نور(ونمه))بلده

شیخ فضل الله نوری از سیاسیون بنام مشروطه  -

شیخ عبدالنبی نوری سرآسبی (روستای سراسب نور)بلده

 آقا خان نوری صدر اعظم ناصر الدین شاه (روستای ناحیه نور)    -  بلده

علامه یحیی نوری معروف به علامه نوری (بلده  نور)-بلده

علامه میرزا حسین نوری معروف به محدث نوری (روستای یالرود نور)-بلده

استاد غلامحسین بنان (روستای انگرود نور)-بلده

 حسین گیل بازیگر سینما و تلویزیون(روستای ناحیه نور)  - بلده

 میرزا محمد علی خان سیفی رئیس کل دادگستری تهران(روستای ناحیه نور)  -بلده

  شهیدحاج عباسعلی جمشیدی ناطق نوری(روستای اوزکلانور)   -بلده

  حاج علی اکبرجمشیدی ناطق نوری (روستای اوز کلا نور)  -بلده

 حاج احمدجمشیدی ناطق نوری نماینده مردم نور و محمود آباد در مجلس شورای اسلامی و رئیس فدراسیون بوکس(روستای اوز کلا نور)   -بلده

حسین توکلی قهرمان وزنه برداری و صاحب مدال طلای المپیک 2000 سیدنی(اصالتآ کلاونگا, متولد وساکن محمودآباد)

استاد حسن محشون نویسنده و محقق موسیقی ایران (روستای دونا نور)بلده

استاد غلامحسین صدیقی استاد ادبیات دانشگاه تهران (یاسل نور)-بلده

دکتر پرویز ناتل خانلری (ناتل کنار نور)

علی اسفندیاری (نیما یوشیج)( پدر شعر نو ایران) روستای یوش نور  - بلده

 فرزاد جمشیدی مجری تلویزیون(روستای یوش نور)  -بلده

 رویا نونهالی بازیگر سینما و تلویزیون (روستای تاکر)  -بلده

 زنده یاد مجید درزی پیشکسوت فوتبال و بازیکن اسبق استقلال تهران(روستای پیچده نور)بلده

محمود محشون رئیس فدراسیون بسکتبال ( روستای دونا نور)  -بلده

دکتر عمران نعیمی -استاد دانشگاه و مدیر کل حقوقی تامین اجتماعی کشور

     در سطح استان مازندران:

وحید حیدری و حیدر حیدری از خوانندگان معروف مازندران(روستای تاکر نور)  بلده

 جهانبخش کرد  نائیج  (کهری)خواننده معروف مازندران (اصلیت وی بر میگردد به روستای ناحیه نور ولی ساکن و بزرگ شده کدیر است) -

 مهدی ریاحی خواننده معروف مازندران(روستای ناحیه نور) - بلده

   زنده یاد حاج علی محمد کرد نائیج که در احداث جاده ای که از روستاهای اوز و اوزکلا و ناحیه و پیچده و انگرود نور گذر میکند وپس از آن از روستا های خجیر کلا و بطرکلا و...گذر کرده  و به بلده ختم میشود زحمات زیادی را متحمل شد(روستای ناحیه نور)بلده

  پهلوان بشیر ریاحی شکارچی معروف مازندران که خوانندگان همیشه از وی  به نام پیر شکارچی  یاد میکنند (روستای ناحیه نور) - بلده

    

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

نام روستا های بخش بلده نور

نام روستا های بخش بلده نور: 

1-دونا سفلی و علیا(doona)

2-کمربن (kamar ben)

3-کلاونگاه(kalavangah)

4-ایلکا(ileka)

5-نسن(nesen)

6-کلاک سفلی و علیا(kalak)

7-میناک(minak)

8-نیکنامده(niknamdeh)

9-اوز(oz)

10-اوزکلا(oz kala)

11-ناحیه(nahye)

12-پیچده(pichdeh)

13-انگرود(ange roud)

14-یوش(yoush)

15-کام(کم)(kam,kom)

16-خجیرکلا(khojir kala)

17-یاسل(yasal)

18-کمرود(komorroud)

19-بردون(berdoun)

20-بطاهرکلا(bataher kala)

21-سراسب(sarasb)

22-بل(bol)

23-کلیک(keliyak)

24-مرچ(march)

25-یالرود(yalroud)

26-حطر(hatar)

27-سادات محله(hsadat mahle)

28-چل(chel)

29-دویلات(davilat)

30-زرین کمر(zarrin kamar)

31-مزید(mazeyd)

32-ولاشید(valashed)

33-کلا(kala)

34-ایل(iill)

35-نج(noj)

36-تاکر(takor)

37-ایوا(iva)

38-فییول(fiyoul)

39-رزن(razen)

40-کرسی(korsi)

41-گزناسر(gaznasar)

42-توران کلا (touran kala)

43-تتارستان(tatarestan)

44-پیل(pill)

45-ورازن (این روستا مرز بین نور و کجور میباشد و تا سالهای قبل جزو کجور و نوشهر بوده اما چند سالی است که جزو حوزه نور شده است)(varazen)

نکته: کلمه (ایج یا یج) هرگاه با اسم روستا در هم بیامیزد نشانه این است که فرد اهل آن روستا است و این مالکیت فقط در روستاهای ییلاقی نور به کار میرود. برای مثال: نائیج یا ناحیج=نشانه اهلیت ناحیه ای فرد است- یوشیج=اهل یوش----------------تاکریج=اهل تاکر------------نائیج=اهل ناحیه -----------چلیج=اهل چل----------اوزیج=اهل اوز----------اوزکلیج= اهل اوزکلا--------انگریج= اهل انگرود----------کپیج=اهل کپ

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

معرفی بلده از روایات مختلف

بلده
شهری است از سده های دور که اکنون پس از پشت سر گذاشتن دوران با ابهت خود،
همچنان ایستاده است. این شهر از شهرستان نور، استان مازندران است. شاخصه بلده قلعه عظیمی است که همچون سلحشوری استوار ازشهر محافظت
می کند. هرچند که به مرور زمان و عدم توجه کافی این قلعه عظیم که از آن به
قلعه پولاد نام می برند دچار خرابی های بسیار شده ولی همچنان از برج
وباروهای آن سرافراز بر بلندی های شمال بلده بر بالای پوزه کوهی که رو به
جنوب است، ایستاده اند. تاریخ ساخت قلعه بسیار قدیمی است و تا دوره صفویه
دایر و مسکون بوده است. تا قبل از صفویه قدرت های محلی با ریاست ملک کیومرث
با دوسپتاتیو اولاد او، شاهان بنی کاووس بر قلعه حکومت می کردند وقلعه
پولادجز مقرهای حکومتی آنان بود. پس از انقراض آنان به دست صوفیه، منطقه
رستم داد(نور وکجورامروزی) روی ترقی ندید و قلاع ان همچون قلعه پولاد رو به
ویرانی نهاد.

قلعه پولاد دارای دروازه است که درست در بالای خانه های مسکونی واقع شده است و آثار آن امروزه تا حدودی بر جا مانده است. بر
اساس روایات، تخته پل قلعه از این دروازه تا نزدیک امام زاده اسماعیل که
در بلده است وجود داشت که روزها آن را می انداختند و اول غروب با زنجیرهایی
که داشت به طرف دروازه می کشیدند. بنای
قلعه شامل سه قسمت اصلی است و بارویی اطراف ان را احاطه کرده است. برج های
متعددی درهر سمت بارو به چشم می خورد و ارتفاع تعدادی از آنها که امروزه
بر جای مانده به بلندی هفت الی هشت متر می رسد. آب قلعه از چشمه مرتع ملرز
با تنبوشه به قلعه فرستاده می شده است در صورتی که قلعه بلده وسایر اماکن
تاریخی آن مورد بازسازی قرار گیرد، می تواند شهر را به یک منطقه گردشگری
تبدیل کند.

شهر بلده، مرکز بخش بلده از توابع شهرستان نور است که در میان دره ای زیبا و خوش آب و هوا در جهت شرقی – غربی قرار گرفته است. در حال حاضر ۳ راه جهت دسترسی به این منطقه موجود است:

۱- از جاده چالوس، پس از گذر از تونل کندوان و قبل از روستای سیاه بیشه در محلی به نام پل زنگوله تابلویی شما را به سوی جاده ای به سمت شرق و آرامگاه نیما یوشیج راهنمایی میکند. در چند کیلومتر اول، جاده با شیب نسبتا زیادی به سمت بالا میرود تا به گردنه لاوش که به قولی با ۳۱۵۰ متر ارتفاع، بلندترین گردنه ماشین رو ایران است میرسد. در ادامه مسیر با شیب ملایمی در مسیر دره ای باریک و در کنار رودخانه ای کوچک به سمت بلده میرود. طول این مسیر از پل زنگوله تا بلده حدود ۶۵ کیلومتر است که با رانندگی متعارف پیمایش آن حدود ۷۵ دقیقه زمان میبرد. چشم انداز قله آزادکوه در سمت جنوب این جاده مناظر زیبایی را ایجاد کرده است.

۲- از جاده هراز، در حدود ۴۰ کیلومتری آمل در محلی به نام "هر دو رود"، با عبور از پل فلزی بزرگی در سمت غرب جاده وارد مسیر بلده شده و با طی مسافتی در حدود ۵۵ کیلومتر در داخل دره ای زیبا و در کنار رودخانه پر آب آن در زمان یک ساعت به مقصد میرسد.

۳- از شهر رویان در ۵ کیلومتری شهر نور جاده ای به سمت جنوب رفته که با عبور از مسیری جنگلی و زیبا پس از عبور از آبشار آب پری و روستای گلندرود به سمت گردنه سیاه سنگ با ارتفاع ۲۹۷۰ متر رفته و پس از طی مسافتی نزدیک به ۸۰ کیلومتر که حدود دو ساعت زمان میبرد به بلده میرسد. لازم به ذکر است در چند نقطه از این مسیر به علت ریزش کوه و رانش زمین جاده آسیب دیده است که دقت و هوشیاری زیاد در حین رانندگی را طلب میکند.

شهر بلده حالت مرکزیت این منطقه را داشته دارای امکانات لازم یک شهر کوچک، من جمله بانک، پاسگاه و بیمارستان میباشد. طبیعت سرسبز و وجود آب فراوان در این منطقه مکانی مناسب جهت گذران اوقات فراغت و کسب لذت از طبیعت بوجود آورده است. رودخانه این منطقه محل زندگی ماهی قزل آلای خال قرمز است که با تهیه پروانه روزانه از پاسگاه محیط زیست منطقه در فصل مجاز قابل صید میباشد. همچنین به علت حفاظت مطلوب این منطقه توسط محیط بانان سازمان محیط زیست، ارتفاعات منطقه محل زندگی جمعیت قابل قبولی از پستانداران شامل قوچ و میش، کل و بز، خرس قهوه ای و پلنگ میباشد.

در ارتفاعات مشرف به شهر بلده قلعه ای قدیمی به نام قلعه پولاد قرار دارد که با نیم ساعت پیاده میتوان به آن رسید.

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

معرفی نیما یوشیج و یوش

 

در ۹ کیلومتری غرب بلده، روستای یوش قرار دارد که محل تولد و مدفن شاعر بزرگ و صاحب سبک ایران نیما یوشیج است.

 نیما یوشیج

در ۲۱ آبان سال ۱۲۴۷ هجری خورشیدی در روستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور کودکی به دنیا آمد که او را علی نامیدند. پدرش ابراهیم‌خان اعظام ‌السلطنه از خانواده‌ای قدیمی در مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. علی تا سن دوازده سالگی در زادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد. او خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را شکنجه می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال می‌کرد.

دوازده ساله بود که به همراه خانواده به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد. پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.

نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت.  شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.

نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.

نیما در اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی با عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل ازدواج کرد. حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که در سال ۱۳۲۴ خورشیدی به دنیا آمد.

سر انجام نیما در نیمه شب ۱۳ دی ۱۳۳۸ (یا بامداد ۱۴ دی) درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه پدریش در یوش منتقل کردند. در حال حاضر مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.

خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار میرسد. این بنا به  شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراثفرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت میشود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

 

یوش، یکی از روستاهای دیدنی در مسیر جاده چالوس است که با آب و هوای خوش و خانه نیما یوشیج مسافر را به خود می‌خواند. حال اگر این سفر تا بلده و از آن سو تا هراز و یا رویان ادامه بیابد، مسافر را با دیدن مناظری بدیع شگفت‌زده می‌سازد.

مسیری به کوتاهی یوش به بلده یا به درازای فاصله چالوس تا هراز. مسیر یوش بلده به نور که از جاده چالوس آغاز مى‌شود، شما را به دنیایى متفاوت مى‌برد. این راه، جاده‌اى کوهستانى و آسفالت اما رفت و آمد خودروها کم است. در گذر از این مسیر آنچه می‌بینید تپه، دره و درخت و روستاهایى با بام‌هاى شیروانى است.

 

گرم یاد آوری یا نه/ من از یادت نمی‌کاهم/ تو را من چشم در راهم..........
برای رسیدن به یوش بایستی از روستاهای متعددی همچون دونای سفلی و علیا، کمربُن، الیکا، نسن، پیل، میناک، کلاک، تنه و نیکنام ده گذر کرد که هر کدام در جای خود جذاب و دیدنی هستند.

 

یوش «یواش» یکی از دهستان‌های کوهستانی اوزرود پایین از بخش بلده، شهرستان نور، در استان مازندران است. یوش در فاصله 105 کیلومتری جنوب آمل واقع شده است.

 

شغل اصلی مردم یوش دامداری، کشاورزی و باغداری است. امروزه بیشتر افراد میانسال و مسن، بازمانده از چهار طایفه اسفندیاری، داوودی، کریمی و جمشیدی در روستا به سر می‌برند. جالب است بدانید طایفه اسفندیاری اسفندیار روتین را جد خود می‌دانند و تا زمان حمله مغول، حدود 800 سال در این منطقه فرمانروایی کردند. طایفه داوودی در زمان فتحعلیشاه قاجار از گرجستان به این منطقه آمدند. نسب طایفه کریمی به کریم‌خان زند می‌رسد و از شهر شیراز به این ناحیه کوچ کردند. طایفه جمشیدی نیز در زمان کریمخان زند از شیراز به این ناحیه کوچ کردند و نسب خود را از جمشید پادشاه می‌دانند.

یوش زمستان‌هایی سرد و تابستان‌هایی خنک و گاهی گرم دارد. گاهی تا ارتفاع یک متر در این ناحیه برف می‌نشیند. از یوش کوه‌های سرنو، مازوبند، و علی‌چال را در شمال و کوه‌های سرخ‌بند و اشلی را در جنوب می‌توان دید. گیاهانی چون گون، اسپند، مورد، گلپر، خاکشیر، پونه‌ و گزنه و درختانی مانند اوجا، سپیدار، بید، تبریزی، ازگیل و ولیک در منطقه می‌روید.

 

در محدوده روستای یوش انواع جانوران غیراهلی مانند بز کوهی، گراز، پلنگ، خرس، گرگ، جوجه تیغی، خرگوش، شغال، سمور و گربه وحشی یافت می‌شوند و شاید به همین دلیل شکار در این روستا رواج داشته است.

علاوه بر جاذبه‌های طبیعی، روستای یوش چندین جاذبه مذهبی و تاریخی نیز دارد که عبارت‌اند از باغ شاه، خانه میرزا مهدی و خانه نیما، گنبد کیاداوود واقع بر تپه‌ای مشرف بر گورستان بالای یوش؛ مقبره سید امین و سید جلال در نزدیکی قبرستان قدیمی روستا و سنگ سیاه رنگ موسوم به اسب زین؛ این تخته سنگ در کنار رودخانه هراز قرار دارد و نقش زین و اسب روی آن نقر شده است.

 

جذابیت اصلی سفر به یوش، دیدار از خانه علی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج، پدر شعر نو و دیدار مناظر زیبای طبیعی به‌ویژه در فصل بهار و پاییز، رودخانه یوش، ارتفاعات زیبا، باغ‌های میوه، چشمه‌های بالامحله و پایین محله است که انگیزه این سفر را قوی‌تر می‌کند.

 

از جاده انشعابى یوش بلده تا خانه نیما 54 کیلومتر راه است. خانه نیما در پیچ و خم کوچه‌اى خاکى قرار دارد که از جاده اصلی منشعب می‌شود. خانه را بازسازى کرده‌اند و مقبره نیما هم در وسط حیاط با سنگ مرمر ساده‌اى پوشیده شده است. نیما یوشیج 110 سال پیش در این خانه به دنیا آمد. پس از 62 سال زندگی در سال 1338 در شهرری فوت کرد و همانجا به خاک سپرده شد. اما در سال 1372 پیکرش به خانه پدری منتقل و در حیاط مرکزی خانه دفن شد. در سال‌های بعد سیروس طاهباز و بهجت اسفندیاری، خواهر نیما نیز در این خانه دفن شدند. سیروس طاهباز، نویسنده، مترجم و گردآورنده دست‌نوشته‌های نیما یوشیج بوده که در طول 35 سال توانست مجموعه کامل شعرهای نیما را منتشر کند.

 

خانه نیما با ویژگی‌های سنتی منطقه کوهستانی نور ساخته شده و با پلان مربع شکل دارای یک حیاط مرکزی و اتاق‌های متعدد در اطراف حیاط است. ساختمان این خانه شامل حیاط مرکزی و اتاق‌های متعددی است که با داشتن عناصر تزئینی از قبیل آجرکاری و گچبری و ارسی‌های زیبا الهام‌گرفته از مولفه‌های تزئینی دوره قاجاریه است.

عکس‌هایی از نیما به دیوار حیاط آویخته شده که اغلب او را در طبیعت و در حال شکار نشان مى‌دهد اما آفتاب و باد و باران رنگی بر آنها باقى نگذاشته است. فضای داخل خانه نیما را به موزه‌ای از اشیای قدیمی تبدیل کرده‌اند و در بخشی از آن هم اشیای خصوصی نیما را از جمله اخرین عینکش و سند ازدواج با عالیه قرار داده اند.

مهمانان یوش پس از بازدید از خانه تاریخی نیما و روستای یوش، خداحافظی می‌کنند اما سفر کماکان خواهد داشت. هفت کیلومتر بعد از روستای یوش به یگانه شهر این جاده کم‌نظیر، بلده می‌رسید

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

برف در گردنه لاوش

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

جشن نیمه شعبان بلده -سال 91 -2

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

جشن نیمه شعبان در بلده -سال 91-1

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

عکسی بسیار زیبا از نمای روبروی بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

عکسی مربوط به اهالی بلده در سال 1330

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

عکسی مربوط به سال 1338 اهالی بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

عکس قدیمی از شهر بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

خانه قدیمی خان بابا خان در شهر بلده

ادامه مطلب   
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

نقاشی کمال الملک از یورو بلده و همان موقعیت در حال حاضر

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

بلده زیبا

مقبره نیما یوشیج در روستای یوش-شخصیتی بین المللی که متاسفانه مورد بی مهری مسئولان میراث فرهنگی استان مازندران قرار گرفته و با این شکل سالانه هزاران توریست داخلی و خارجی از آن بازدید می کنند .

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

بلده زیبا

نمایی از خانه تاریخی و موزه نیما یوشیج واقع در روستای یوش بلده

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

تاسوعا در بلده

نمایی از مراسم تاسوعای حسینی در جلوی تکیه سید الشهدای شهر بلده

 

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

بلده زیبا

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :

بلده زیبا

به نام خدا

با سلام

امید است بتوانم در این وبلاگ قسمتی از طبیعت زیبا و منطقه تاریخی بلده را به شما عزیزیان بنمایانم و با کمک شما عزیزان در معرفی هر چه بهتر منطقه بلده کوشا باشم .

  
نویسنده : کامران نعیمی ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها :